به گزارش پایگاه خبری مفاز، علامه طباطبائی دیدگاه مسیحیت درباره گناه نخستین را قابل نقد دانسته، آن را با آیات قرآن کریم در تعارض می بیند. در این جا به بیان دیدگاه ایشان می پردازیم:
۱. حضرت آدم علیه السلام و گناه نخستین
علامه طباطبائی، در پرتو آیات قرآن کریم، معتقد است حضرت آدم علیه السلام به دو دلیل مرتکب هیچ گناهی نشده است:
1. نهی خدا از نزدیک شدن به درخت ممنوع، ارشادی بود نه مولوی؛ زیرا در بهشت صادر شده بود و بهشت جای تکلیف و امر و نهی مولوی نیست. در نهی ارشادی، صلاح حال شخص نهی شده مورد نظر است و نهی کننده می خواهد او را به سوی آنچه که مصلحتش در آن است ارشاد کند و نواهی و اوامری که این چنین باشند نه بر امتثالشان ثوابی مترتب می شود و نه بر مخالفتشان عقابی. دقیقا مانند امر و نهی هایی است که طرف مشورت ما به ما دارد و یا طبیب به بیمارش دارد که در آن ها تنها رشد و مصلحت طرف مشورت موردنظر است که در صورت مخالفت شخص با آن ها، تنها به مفسده و ضررهایی که شخص آمر و ناهی در نظر داشت می رسد.(۳۵)
اما در مورد حضرت آدم، خداوند فرمود: «و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة و کلا منها رغدا حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین.»(۳۶) علامه طباطبائی، در تفسیر این آیه و آیات دیگری که درباره حضرت آدم علیه السلام ، فرود آمده، می نویسد: اگرچه ظاهر آیات در بدو نظر دلالت بر این دارد که از آدم گناه و معصیت سرزده است، مانند: «فتکونا من الظالمین» و «عصی آدم ربه فغوی»(۳۷) و «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»،(۳۸) ولی پس از دقت در آیات و تدبر در نهی مزبور آشکار می شود که این نهی یک نهی مولوی (که مولا به عنوان یک وظیفه برای بنده خود صادر کرده باشد)، نیست؛ بلکه تنها یک نهی ارشادی است و هدف خداوند آن بود که آدم علیه السلام را به مصالح و منافعی که در مورد این تکلیف وجود دارد راهنمایی و ارشاد کند. سپس برای اثبات این مدعا، سه دلیل ذکر می کند:
الف. خداوند در سوره بقره و اعراف، لازمه نزدیک شدن به شجره ممنوعه را ظلم می داند: «… فتکونا من الظالمین»، اما در سوره طه به جای کلمه ظلم از واژه «فتشقی» استفاده می کند که به معنای رنج و سختی می آید. آن گاه خداوند در توضیح مراد خود از رنج و زحمت می فرماید: «ان لک ان لاتجوع فیها و لا تعری و انک لا تظمأ فیها و لاتضحی.»(۳۹) با این بیان روشن می شود که منظور از رنج و شقاء، همان زحمات دنیوی است که لازمه زندگی در زمین است؛ مانند: تشنگی، گرسنگی، برهنگی و امثال آن. بنابراین، چیزی که باعث شد آن نهی صورت بگیرد، اجتناب از این امور بوده است و این نشان می دهد که آن نهی، یک نهی ارشادی بود و مخالفت با چنین نهیی، معصیت و نافرمانی خدا محسوب نمی شود. بدین ترتیب، روشن می شود که مراد از «ظلم» در آیات فوق، همان ظلم بر نفس است، نه آن ظلم مذمومی که در باب بندگی و پرستش مطرح است.
ب. اگر نهی مزبور نهی مولوی، و توبه از آن نیز توبه عبودی و بازگشت از مخالفت نهی مولوی بود، ضروری می نمود آدم علیه السلام پس از قبولی توبه اش(۴۰) دوباره به بهشت برگردد؛ زیرا توبه مقبول، معصیت را معدوم می کند. در نتیجه، با بنده گنهکار تواب، معامله بنده مطیع و فرمانبردار می شود و فعل او نیز در حکم اطاعت قرار می گیرد. اما آدم علیه السلام پس از توبه و قبولی آن به بهشت بازنگشت. با این بیان روشن می شود که خروج از بهشت بر اثر تناول از درخت ممنوعه، یک اثر تکوینی ضروری بود؛ مانند تأثیر سم در کشتن و آتش در سوزاندن. همچنان که همه موارد تکالیف ارشادی نیز از همین قبیل است.
ج. آیات شریفه: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فاما یأتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»(۴۱) که خلاصه همه احکام و تشریعاتی است که خداوند به وسیله انبیا و ملائکه و کتب آسمانی در این دنیا نازل گردانیده، دلالت می کند که اولین تشریعی که در دنیای آدم و فرزندان او واقع شد، پس از فرود آمدن آن ها در زمین بوده است. بنابر این، هنگام مخالفت نهی مزبور و تناول از درخت ممنوع، هنوز نه دینی تشریع شده بود و نه تکلیف مولوی در کار بود. با این حال، گناه مولوی معنا ندارد.(۴۲)
۲. حضرت آدم علیه السلام پیامبر بود(۴۳) و قرآن کریم ساحت پیامبران را منزّه و نفوس پاکشان را مبرّای از ارتکاب گناه و فسق می داند. برهان عقلی نیز مؤید این نظریه است.(۴۴)
علامه طباطبائی، در گفتاری مبسوط به موضوع عصمت انبیا علیهم السلام پرداخته، با دلایل نقلی و عقلی، آن را در جهات مختلف به اثبات رسانده است.(۴۵)
۲. انسان و گناه ذاتی
از دیدگاه مسیحیت، گناه آدم علیه السلام طهارت و معصومیت اولی را از بین برد و همه انسان ها را دچار گناه ساخت، به گونه ای که همه با ذاتی شریر و گناه آلود متولد می شوند.(۴۶)
علامه طباطبائی، در ردّ این سخن می گوید: این گفته مسیحیان که آدم گناه کرد و گناه لازمه او شد، سخنی ناصواب است؛ زیرا خداوند، آدم علیه السلام را بعد از خوردن از آن درخت و بیرون شدن از بهشت، برگزید و نظر رحمت به او دوخت: «ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی»(۴۷) و نیز: «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هوالتواب الرحیم.»(۴۸)
عقل انسان نیز رویکرد قرآن را تأیید می کند؛ زیرا یکی از شؤون مولا آن است که برای پابرجا ماندن موضوع تکلیف و ضمانت اجرا داشتن آن، در برابر امتثال امر و نهی خود و یا تمرد از آن، ثواب و عقابی قرار دهد. و نیز از شؤون مولویت، بسط دادن عقاب و ثواب به تمام افراد مجرم و مطیع است. هم چنین از شؤون آن، آزاد بودن شخص مولا در دائره مولویت و تصرف آن به هر نحوی که می خواهد، می باشد. یعنی مولا به دلیل آزاد بودن در دائره تصرفاتش می تواند با عفو و آمرزش خود، از خطای گناهکاران چشم پوشی نماید؛ زیرا عفو و آمرزش نیز مانند عقاب و مؤاخذه، یک نوع تصرف و حکومتی است که برای شخص مولا محرز است. از سوی دیگر، نیکویی عفو و آمرزش و صدور آن از موالی و صاحبان قدرت از مطالبی است که فی الجمله جای هیچ گونه تردیدی در آن نیست و خردمندان آن را به کار می گیرند.
بنابراین، این سخن که «هر خطایی که از انسان صادر می شود لازم لاینفک او است» توجیه صحیحی ندارد و با فرض ملازمه داشتن گناه با انسان، برای عفو و آمرزش، موضوعی باقی نمی ماند. در حالی که قرآن کریم به موضوع عفو و مغفرت فراوان پرداخته و کتاب مقدس نیز درباره آن ساکت نیست.(۴۹) بنابراین، عقیده مسیحیت درباره گناه آدم و آثار آن، عقیده ای ناصواب و بدون پایه است و موضوع عفو و آمرزش الهی را برای قرون متمادی و نسبت به کثیری از انسان ها، انکار می کند.
و اما این سخن که گناه آدم، ذریه او را گناهکار کرد نیز از حقیقت به دور است؛ زیرا لازمه اش آن است که به طور کلی، گناه هر انسانی گناه دیگران هم شمرده شود و آثار سوء هر گناهی گریبان افراد دیگر را که آن گناه را مرتکب نشده اند بگیرد و این معنا، هم به لحاظ عقلی و هم به تصریح قرآن مردود است. آری، در قرآن آمده است که اگر فردی عمل زشتی را انجام دهد و دیگران به آن راضی باشند، هر چند خودشان مرتکب نشده باشند، مورد مؤاخذه قرار می گیرند، اما این سخن با مسأله مورد بحث متفاوت است.
ادعای مسیحیت آن است که یک انسان خطایی مرتکب شده و خطای وی، خطای تمامی ذریه او و اثر سوء آن، گریبان همه اولاد او را تا قیامت بگیرد، چه این که ذریه اش به خطای او رضایت داده باشند و چه رضایت نداده باشند. قرآن کریم این سخنان را برنمی تابد: «الا تزر وازرة وزر اخری»(۵۰) و «و ان لیس للانسان الا ما سعی.»(۵۱) عقل سلیم نیز با آن سازگار نیست؛ زیرا مؤاخذه شخص بی گناه را، به جرم گناه دیگری قبیح می شمارد.(۵۲)
۳. گناه و هلاکت ابدی
از دیدگاه قرآن کریم، گناهان دارای مراتب مختلفند؛ بعضی کبیره و بعضی صغیره اند، پاره ای از گناهان قابل آمرزش و پاره ای دیگر چون شرک، جز با توبه قابل آمرزش نیستند. برخی از گناهان موجب خلود در آتش و هلاکت ابدی است، اما برخی این گونه نیستند.
از نظر عقل نیز تنظیم نمودن گناهان در یک سطح و تفاوت نداشتن آن ها به لحاظ عقوبت، مردود است؛ روشن است که سیلی زدن به صورت شخص بی گناه با قتل تفاوت دارد. خردمندان نیز همواره میان گناهان و عقوبت آن ها تمایز قایل بوده اند.
بنابراین، وقتی گناهان مراتب مختلفی داشته باشند، به همان نسبت در مؤاخذه هم با یکدیگر تفاوت دارند؛ و هلاکت ابدی تنها برای آن دسته از گناهان است که از همه بالاتر باشد؛ مانند شرک به خدا. اما خوردن از درخت ممنوع به گونه ای که موجب هلاکت و عقوبت همیشگی باشد و تا حد شرک به خدا برسد، مطلبی است که نمی توان آن را تصدیق کرد.(۵۳)
۴. تزاحم رحمت و عدالت خدا
مسیحیان معتقدند گناه عقوبت دارد، حال اگر خداوند آدم و ذریه اش را به واسطه گناهشان عقوبت کند با رحمتی که به خاطر آن، آن ها را آفریده است منافات دارد و اگر از آن ها درگذرد با عدالتش تهافت دارد؛ زیرا عدالت اقتضا دارد که مجرم به عقوبت برسد. خداوند برای رفع این تزاحم، به صورت پسر خود عیسی مسیح تجسم یافت تا بار گناه و عقوبت آن را خود به دوش بکشد و بدین سبب، بر مؤمنان رحمت فرستد.(۵۴)
علامه طباطبائی، در نقد این سخنان می نویسد: این سخنان نشان دهنده عقیده مسیحیت درباره خداست. آنان خدا را آفریننده ای می دانند که جهان با تمام اجزای خود به او مرتبط و منتهی می شود. اما خدایی است که مانند یک انسان کارهای جهان را با اراده و علمی که نیازمند به ترجیح علمی است انجام می دهد؛ او دقیقا مانند ما فکر می کند که فلان کار را بکند و یا نکند و هر یک از این دو طرف به نظرش ترجیح داشت انجام می دهد. در این صورت، باید مصالح و مفاسدی در خارج وجود داشته باشد و خدای متعال افعال خود را پس از تطبیق نمودن با آن ها انجام دهد، و لازمه این سخن آن است که خدای متعال نیز مانند ما انسان ها در تطبیق عمل خود با مصالح و مفاسد احیانا اشتباه می کند و در نتیجه، به خاطر آن اشتباه پشیمان می شود. چنان که در عهد عتیق آمده است که خدا از آفرینش فرزندان آدم بر زمین خوشش نیامد. و چه بسا در این که آیا این عمل را انجام بدهد یا نه فکرش به جایی نرسد و نتواند مصلحتش را تشخیص دهد. و ای بسا فکر او (به خاطر اشتغال به چیزهای دیگر) به فلان مسأله متوجه نگشته، درباره آن جاهل باشد! خلاصه آن که مسیحیت، خدای متعال را در افعال و اوصاف مانند بشر تصور کرده است و چنان که یک انسان با تفکر و اندیشه افعال خود را بر مصالح تطبیق می کند محکوم به حکم مصالح بوده، در راه به انجام رسیدن افعال و کوشش خود، گاه راه صحیح را می پیماید و گاه دچار ضلالت و گمراهی و غفلت و اشتباه می شود، خدای متعال نیز چنین است! و مسلم است که اگر در ناحیه حق چنین وضعی پیش بیاید، قدرتش مانند علمش محدود می شود و محدودیت، سایر عوارض یک فاعل متفکر و مرید را از قبیل خوشحالی، حزن، پشیمانی، انفعال و امثال آن، به دنبال خواهد داشت. در چنین صورتی آن موجود، جز یک موجود مادی و جسمانی که تحت قانون حرکت و تغییر و استکمال واقع است چیز دیگری نخواهد بود و چنین موجودی حتما موجود ممکن و مخلوق است نه واجب الوجود. در کتاب مقدس، فراوان جملاتی یافت می شود که در آن ها جسمیت و سایر اوصاف موجود در انسان، به حق تعالی نسبت داده شده است.(۵۵)
اما قرآن کریم، خدای متعال را از تمامی آن ها منزّه ساخته، ساحت مقدسش را از این گونه اوهام و خرافات مبرّا می داند: «سبحان الله عما یصفون.»(۵۶) براهین قطعی عقلی نیز خدا را ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال است تشخیص می دهد؛ یعنی اثبات می کند که خداوند در وجود، قدرت، علم و حیات، مطلق است و امکان هیچ شائبه ای از عدم، عجز، جهل و فنا در وجود او راه ندارد. و روشن است که در چنین صورتی تغییری در خدا حاصل نخواهد شد و چون تغییر در او راه ندارد، معلوم می شود که خدای متعال نه جسم است و نه جسمانی؛ زیرا تحول و دگرگونی، جسم و جسمانیات را در برگرفته و آن ها را در معرض امکان و احتیاج قرار داده است. وقتی خداوند جسم و جسمانی نبود، حالات مختلف و عوارض متنوع دیگر مانند غفلت، سهو، اشتباه، پشیمانی، تحیر، تأثر، انفعال، سستی، مغلوبیت و امثال این ها، بر او عارض نخواهد شد.(۵۷)
آری، بر انسان متدبّر و بینا لازم است که گفته قرآن را درباره خداوند در نظر بگیرد و با آنچه کتاب مقدس برای حضرتش اثبات نموده، که در واقع از اباطیل یونان و خرافات چین و هند سرچشمه می گیرد، مقایسه نماید تا به درک امتیاز برجسته مطالب قرآنی نایل آید.(۵۸)
پی نوشت:
39- «در حقیقت برای تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه می شوی و نه برهنه می مانی. و [هم] این که در آن جا نه تشنه می گردی و نه آفتاب زده.» (طه: ۱۱۹۱۱۸)
40- یکی از موارد اختلاف میان قرآن و کتاب مقدس (تورات)، این است که در تورات درباره توبه حضرت آدم علیه السلام سخنی به میان نیامده است.
41- «فرمودیم: جملگی از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتی رسد، آنان که هدایتم را پیروی کنند برایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد. و[لی] کسانی که کفر ورزیدند و نشانه های ما را دروغ انگاشتند، آنانند که اهل آتشند؛ و در آن ماندگار خواهند بود.» (بقره: ۳۹ ۳۸)
42- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۱، ص ۱۳۵ ۱۳۷.
43- از موارد اختلافی میان قرآن و تورات این است که در تورات به نبوت حضرت آدم علیه السلام اشاره نشده است.
44- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۳، ص ۲۹۳.
45- ر.ک به: همان، ج ۱۲، ص ۱۳۹ ۱۳۴ / محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، چ ۷، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، جلد ۱و ۲، درس های ۲۴، ۲۵ و ۲۶.
46- رومیان، ۵:۱۹.
47- «سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وی را [هدایت کرد.» (طه: ۱۲۲)
48- «سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود؛ و [خدا [بر او ببخشود؛آری، او(ست که)توبه پذیرمهربان است.» (بقره: ۳۷)
49- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۳، ص ۳۹۳ ۳۹۴.
50- «که هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری رابرنمی دارد.» (نجم: ۳۸)
51- «و این که برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.» (نجم: ۳۹)
52 و۵۳- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ص ۲۹۳ ۲۹۴.
54- W.G. Topmoelier, Salvation, In New catholic encyclopedia, V 12, The Catholic university of America, Washington, D. C, 1967, P.995.
55- پیدایش، ۶: ۵ ۷.
56- «خدامنزه است از آنچه در وصف می آورند.» (صافات: ۱۵۹)
57- علامه طباطبائی، به مناسب پاره ای از آیات به بحث درباره خدا و اوصاف او پرداخته است که برای اطلاع بیش تر می توان به تفسیر المیزان وکتاب شیعه در اسلام، ص۱۲۹۱۱۷مراجعه نمود.
58- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۳، ص ۲۹۶ ۲۹۵. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: ۱/۱۰۰۱۳۲۷۶۳)

















