پایگاه خبری مفاز- برای شناخت انجمن حجتیه، همیشه نباید دنبال نشانههای آشکار گشت. این جریان کمتر خود را با مواضع صریح سیاسی، حضور علنی تشکیلاتی یا مواجهه مستقیم در میدان تعریف میکند. اتفاقاً یکی از وجوه قابل تأمل آن، همین فاصله گرفتن از میدانهایی چون سیاست در سطح آشکار و انتقال آرام یک دستگاه فکری در لایههای آموزشی و مذهبی است.
از اینرو مسئله فقط این نیست که انجمن حجتیه چه میگوید؛ گاهی مهمتر آن است که چه نسلی را تربیت میکند و به آن نسل میآموزد در برابر مسائل اجتماعی و سیاسی چگونه بایستد. روایتهایی که در ماههای اخیر از اعضای سابق انجمن منتشر شده، بخشهایی از این سازوکار را روشنتر کرده است. روایتی از یک مسیر طولانی و مرحلهبهمرحله که نقطه آغازش مذهب و اعتقاد است؛ یک کلاس اعتقادی، پاسخ به چند شبهه، جلسهای درباره مهدویت یا جمع کوچکی از نوجوانان مذهبی میتواند آغاز یک ارتباط باشد.
در اسفند ۱۴۰۴، همزمان با رونمایی کتاب «انجمن در میان ما» در مشهد، پرنیان روحیان که از ۱۵ سال حضور خود در انجمن سخن میگفت، تصویری جزئی از این ساختار ارائه کرد. او از ردههای «پیشمقدماتی، مقدماتی، متوسطه و عالی»، جلسات منظم هفتگی و برنامهریزی برای شناسایی و جذب افراد گفت؛ حتی از «مشاهدهنویسی» در مجالس و مهمانیها برای شناخت خانوادهها و یافتن زمینههای ارتباط سخن گفت. به گفته او، برای برگزاری برنامههای فرهنگی نیز از محتوا تا فضای عاطفی و نحوه پیوند دادن مخاطب با موضوع امام زمان(عج)، طراحی و شیوهنامه وجود داشته است. اهمیت این روایت بیش از آنکه در جزئیات تشکیلاتی باشد، در مدل جذب نهفته است. عضویت از یک دعوت صریح سازمانی آغاز نمیشود بلکه فرد آرامآرام وارد یک مسیر تربیتی میشود، بدون اینکه خودش خبر داشته باشد.
محسن غرویان که خود تجربه حضور در انجمن را داشته، از الگویی مشابه سخن گفته است: شناسایی نوجوانان مذهبی، اهل مطالعه و علاقهمند به مباحث دینی، تشکیل حلقههای کوچک همسنوسال و سپس آموزش منظم؛ از مطالعه و خلاصهنویسی گرفته تا سخنرانی و دفاع استدلالی از اعتقادات. چنین الگویی به نوجوان فقط مجموعهای از معلومات نمیدهد، بلکه برای او محیط، ارتباط، هویت و احساس تعلق نیز میسازد.
همین نکته، شیوه جذب را مؤثرتر میکند. نوجوان در نخستین مواجهه با اختلافات تاریخی انجمن با انقلاب اسلامی یا بحثهای پیچیده درباره حکومت دینی روبهرو نمیشود. نقطه ورود معمولاً جذابتر است: مهدویت، پاسخ به شبهات، دفاع از تشیع و حضور در جمعی منظم از جوانانی که دغدغههای مشابه دارند.
در روایت دیگری از فردی که در دوره دبیرستان وارد کلاسهای مرتبط با انجمن شده بود نیز همین مسیر دیده میشود؛ دعوت از سوی فردی مورد اعتماد، ورود به یک کلاس مذهبی بیرون از مدرسه و آشنایی تدریجی با لایههای بعدی. معنای این الگو روشن است: فرد پیش از آنکه با یک عنوان تشکیلاتی پیوند بخورد، با یک محیط تربیتی پیوند میخورد.
نکته مهمتر، محتوایی است که در کنار این آموزشهای منظم به نوجوان منتقل میشود. انجمن بر مهدویت، انتظار و دفاع از عقاید شیعه تأکید دارد، اما اشکال اصلی در برداشتی است که از همین مفاهیم ارائه میشود؛ برداشتی که نسبت دینداری با سیاست و مسئولیت اجتماعی را کمرنگ میکند. این اختلاف تازه هم نیست. یکی از اصلیترین مرزهای فکری انجمن با جریان انقلاب، تفسیر متفاوت از «انتظار» و وظیفه شیعه در عصر غیبت بوده است. نتیجه چنین تربیتی میتواند جوانی باشد که از نظر مذهبی فعال و اهل مباحث اعتقادی است، اما در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی، دخالت و موضعگیری را بخشی از وظیفه دینی خود نمیبیند؛ یعنی تربیت فردی که از نظر اعتقادی جدی، اهل مناسک، علاقهمند به امام زمان(عج) و حتی توانمند در دفاع از باورهای شیعی است، اما در بزنگاههای اجتماعی و سیاسی، حضور و مسئولیت را اساساً جزئی از تکلیف دینی خود نمیداند.
رضا اکبری آهنگر، نویسنده کتاب «انجمن در میان ما»، در رونمایی این اثر مدعی شد جهت این تربیت در نهایت میتواند به شکلگیری نیروهای مذهبیِ «بیتفاوت و خنثی» نسبت به نظام و مسائل سیاسی منجر شود؛ نیروهایی که در رخدادهای اجتماعی ترجیح میدهند موضعی منفعل داشته باشند.
در نتیجه باید حساس بود؛ آیا میتوان دینداری را چنان تعریف کرد که فرد نسبت به سرنوشت سیاسی و اجتماعی جامعه خود احساس مسئولیت نکند؟
از این زاویه، سکوت سیاسی همیشه به معنای نداشتن اثر سیاسی نیست. تربیت نیروی مذهبیای که سیاست را حوزهای بیرون از وظیفه دینی خود میبیند، خود میتواند پیامد سیاسی داشته باشد؛ بهویژه در بزنگاههایی که جامعه از نیروهای دینی انتظار موضع، مسئولیت و حضور دارد.
و شاید همینجا یکی از تفاوتهای مهم دو قرائت از «انتظار» آشکار شود. در یک نگاه، منتظر میتواند عمده وظیفه خود را در حفظ اعتقادات، مقابله با انحرافات و آمادگی فردی خلاصه کند؛ در نگاه دیگر، انتظار بدون احساس مسئولیت در برابر عدالت، جامعه و سرنوشت سیاسی مسلمانان، انتظار کاملی نیست.
به همین دلیل، نقد انجمن حجتیه اگر قرار باشد جدی و مؤثر باشد، نمیتواند به کشف چند نام، نسبت دادن افراد به انجمن یا تکرار تاریخچه آن محدود شود. مسئله مهمتر، شناخت مدل بازتولید فکری آن است؛ مدلی که از نوجوان آغاز میکند، آموزش را جدی میگیرد، حلقه انسانی میسازد و هویت مذهبی تولید میکند.
پاسخ به چنین مدلی نیز با چند موضعگیری مناسبتی به دست نمیآید. نوجوان مذهبی باید پاسخ اعتقادی دقیق بگیرد، قدرت استدلال پیدا کند و با معارف مهدوی انس داشته باشد؛ اما همزمان باید نسبت میان ایمان و مسئولیت اجتماعی را نیز بفهمد.نزاع اصلی در نهایت بر سر یک نام تشکیلاتی نیست؛ بر سر تصویری از انسان منتظر است. اینکه نوجوانی که با نام امام زمان(عج) تربیت میشود، در پایان این مسیر مؤمنی مسئول در متن جامعه باشد یا دینداری که درست در جایی که پای مسئولیت اجتماعی و سیاسی به میان میآید، ترجیح میدهد کنار بایستد.

















