انباشت سالها فشار اقتصادی بر مریدان فقیر و ثروتاندوزی قطب، سرانجام نتیجه داد. دیگر فسادها قابل پنهانکاری نبود و نارضایتی از پستوهای خانقاه به کف خیابان کشیده شد.
بر اساس جمعبندی منابع تاریخی، «آشکار شدن ظلم و فسادهای نورعلیشاه ثانی در دوران ده ساله قطبیتش» جرقهای بود بر انبار باروت خشم مردم.
این وضعیت باعث شد تا «مردم بیدخت» (مرکز اصلی فرقه گنابادی) تاب نیاورده و «علیه او قیام کنند». این قیام یک اعتراض ساده نبود، بلکه منجر به یک اقدام قاطع و تاریخی شد: مردم «نهایتاً او را از شهر اخراج کردند».
پایانبندی:
اخراج قطب از پایگاه اصلی فرقه توسط مردم، نشاندهنده اوج بیآبرویی و شکست دوران رهبری نورعلیشاه ثانی بود. مردی که با رویای قدرت آمده بود، اکنون رانده شده بود. در قسمت هفتم و پایانی، به سرانجامِ کار او خواهیم پرداخت.

















