مستندات تاریخی نشان میدهد که عملکرد نورعلیشاه ثانی پس از بازگشت به فرقه، نه تنها باعث جذب قلوب نشد، بلکه آتش اختلافات درونی را شعلهور کرد.
بر اساس منبع ذکر شده در تصویر، حجم فساد و دنیاطلبی به حدی رسیده بود که دیگر قابل پردهپوشی نبود: «فساد به قدری بود که حتی برخی مشایخ با قطبیت او مخالف بودند.» این مخالفت از سوی مشایخ که ستونهای فرقه محسوب میشوند، نشاندهنده عمق بحران بود.
اما مهمترین سند در این باره، اعتراف صریح فرزند او و قطب بعدی فرقه است. سلطان حسین تابنده در کتاب خود مینویسد که پدرش (ملاسلطان) «به دلیل خوشبین نبودن برخی فقرا، در نوشتن فرمان قطبیت او تعلل میکرد.»
(منبع ذکر شده در سند: کتاب نابغه علم و عرفان، سلطان حسین تابنده، ص ۱۲۶)
پایانبندی (ویرایش شده):
این اسناد به وضوح نشان میدهد که جانشینی نورعلیشاه ثانی، بر خلاف آنچه تبلیغ میشود، روندی آرام و مورد اجماع نبوده، بلکه در فضایی آکنده از بدبینی، نارضایتی و مخالفت حتی در بین خواص و شخص قطب وقت صورت گرفته است. این وضعیت بحرانی، پیامدهای سنگینی به دنبال داشت که در قسمتهای آینده به آن خواهیم پرداخت.

















