به گزارش پایگاه خبری مفاز، با پیدایش فرهنگ جدید، صورت نوعیه ی جدیدی بر فرهنگ مسیحی زده شد. این صورت چیزی جز اومانیسم و شأن سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن یعنی لیبرالیسم نبود. فرهنگ مسیحی که با ظهور رنسانس ظاهرش تا حدودی حفظ شده بود با بسط اومانیسم این ظاهر نیز به تبع باطن دچار تحولات بسیاری گردید و ظاهر و باطن آن صورت جدید به خود گرفت به نحوی که اساساً با اصول ظاهری مسیحیت نیز توافق نداشت. این امر از قرن هجدهم با نهضت «روشن اندیشی» یکی از ممیزات فکری قرن هجدهم در اروپا عبارت از اهمیت خاصی است که در این دوره از طرف بسیاری از نویسندگان و متفکران نسبت به فطرت عقل و صریح عقل و تعقل و مبارزه با جهل و اوهام و خرافات و تقلید و تعبد و تعصب (که همه از خصوصیات مسیحیت از نظر منورالفکران است) بالجمله به مبارزه با آنچه که به تعبیرِ تاریک اندیشی یاد شده است؛ گذارده می شود و از این روست که این دوره را اروپاییان با عبارتی بیان کرده اند که ما به ازای آن در زبان فارسی دوره ی روشن اندیشی را اصطلاح می توان نمود.
این دوره، نخست در نیمه ی دوم قرن هجدهم با متفکرانی چون لاک و چوبری و شافتسبری و غیره در انگلستان شروع می شود و در فرانسه از طرف کسانی چون ولتر و روسو و هلوتیوس و دیدرو، دالامبر و غیره تعقیب می گردد، در اینجا به صورتهای مختلف سیاسی و ادبی و فلسفی و مبارزه با روش تألّه نقلی (Theism) یعنی قول به مبدأ و معاد و نبوت با اتکای به دلایلی نقلی و وحی و دفاع از روش تألّه ی عقلی (Deism) یعنی نفی وحی و نبوت با تصدیق عقلی به مبدأ و معاد و با هواخواهی از مذهب الحاد (Atheism) و روش مادی بیرون می آید، روشن اندیشان مخصوصاً اهتمام خود را به بحث در کیفیت ارتباط میان عقل و نقل که در تاریخ ملل و نحل اسلام نیز، با فرقه ی معتزله در مقابله فرقه ی اشعریه بدان بر می خوریم، معروض می دارند.

















