اخبار ویژه

اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی نشست نقد و بررسی فرقه ضاله بهائیت و تفکر انحرافی انجمن حجتیه روز گذشته با حضور حجت‌الاسلام امیدعلی صوفی در دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد. فرقه ها بنیان خانواده را هدف گرفته اند دشمن با فرقه‌های نوظهور، سبک زندگی را تغییر می‌دهد کرسی آزاد اندیشی بررسی عملکرد بهائیت در جنگ ترکیبی ۱۲روزه برگزاری کارگاه نقد بهائیت دیدگاه امام شهید درباره انجمن حجتیه رمزگشایی از لقب سِر و نشان شوالیه‌گری عبدالبهاء نظر مراجع درباره معاشرت با افراد بهائی+تصاویر اطلاعیه دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (قدس‌الله نفسه الزکیه) درباره فعالیت‌های تبلیغی‌، ترویجی درباره ایشان درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟ برپایی نمایشگاه جریان‌شناسی و نقد فرقه‌ها در موکب فرهنگی مفاز زاهدان آبجکت موشن باموضوع معرفی فرقه ضاله بهائیت پویش من یک ایرانی هستم

10

وقتی ایمان پشت درِ سیاست می‌ماند؛ نقدی بر سیاست‌گریزی انجمن حجتیه

  • کد خبر : 84172
  • 16 آذر 1404 - 7:18
وقتی ایمان پشت درِ سیاست می‌ماند؛ نقدی بر سیاست‌گریزی انجمن حجتیه
سیاست‌گریزی انجمن حجتیه، فقط یک انتخاب شخصی یا یک برداشت دینی نبوده و نیست؛ بلکه یک الگوی فکری بود که با فاصله‌گرفتن از سیاست به خصوص در دوران پهلوی، عملاً میدان را به قدرت‌های بی‌تعهد سپرد.

پایگاه خبری مفاز-  برداشت انجمن حجتیه از «عدم دخالت در سیاست» تنها یک توصیه اخلاقی نبود، بلکه یک مدل دینداری ساخت که سیاست را آلوده و سکوت را فضیلت معرفی می‌کرد.

ریشه‌های تاریخی و معنایی یک شعار بحث‌برانگیز

«عدم دخالت در سیاست» در ظاهر شعاری ساده است؛ عبارتی که در ظاهر می‌تواند نشانه‌ی پارسایی، پرهیز از آلودگی، یا حتی بی‌میلی به قدرت باشد. اما در تاریخ معاصر ایران، این جمله در دهه ۳۰ و ۴۰ خورشیدی، به ستون فکری جریان بزرگی از دینداری تبدیل شد؛ جریانی که تحت عنوان «انجمن حجتیه» با ساختار تشکیلاتی مشخص فعالیت می‌کرد و بخش زیادی از نیروهای مذهبی را پیرامون خود جمع کرد.

برداشت انجمن از این شعار، یک مفهوم محدود اخلاقی نبود، بلکه یک «فرمول برای زیست دینی» بود؛ فرمولی که دین را در پستوی ذهن، در حصار اخلاق فردی و در حاشیه تمام نزاع‌های اجتماعی و سیاسی قرار می‌داد.

نقطه خطرناک این برداشت آنجا پدیدار می‌شود که یک «اصل فردی» تبدیل به «اصل جمعی» شود؛ یعنی سکوت فردی تبدیل به سکوت سازمان‌یافته گردد و سکوت سازمان‌یافته، در نهایت به شکل‌گیری یک ساختار فکری بدل شود که وظیفه‌اش نه مقابله با فساد سیاسی، بلکه حفاظت از دین از سیاست است.

همین تبدیل‌شدن یک اصل معنوی به یک اصل تشکیلاتی، نقد جدی را ضروری می‌کند، زیرا سکوتی که سازمان می‌یابد، دیگر سکوت نیست؛ موضع‌گیری است.

مبانی فکری و دینی برداشت انجمن حجتیه از «پرهیز از سیاست»

برداشت انجمن از سیاست، بر تفسیر ویژه‌ای از روایات دوران غیبت استوار بود. در این تفسیر، هرگونه حکومت‌داری پیش از ظهور امام عادل، ناقص و ناتمام است و مشارکت در سیاست، مشارکت در «منطقه آلوده» تلقی می‌شود [۱].

این تفسیر، دین را از عرصه اداره جامعه ارث‌زدایی می‌کرد؛ گویی دین فقط برای نجات فرد آمده و وظیفه‌ای در برابر ظلم ساختاری ندارد.

در نگاه انجمن، سیاست صحنه‌ای بود که «به حکم عقل» باید از آن دور ماند، زیرا ورود در آن، ضرورتاً انسان را آلوده می‌کند. اما این نگرش، عملاً نوعی «تفسیر گزینشی» از دین ایجاد کرد؛ تفسیری که تنها بر برخی روایات انتظار و تقیه تأکید می‌کرد و ده‌ها روایت درباره قیام برای عدالت، مقابله با ظلم، تعاون اجتماعی و مسئولیت جمعی را در حاشیه می‌نشاند [۲].

چنین برداشتی، دین را نه به‌عنوان نیروی تحول‌ساز، بلکه به‌عنوان نیرویی خنثی و تماشاچی معرفی می‌کرد. مشکل اصلی این تفسیر آنجا بود که پاسخی برای یک پرسش بنیادی نداشت: اگر سیاست آلوده است، چه کسی باید آن را پاک کند؟

وقتی دین از سیاست کنار می‌نشیند، به‌طور طبیعی سیاست‌ورزی به دست کسانی می‌افتد که کم‌ترین تعهد اخلاقی را نسبت به دین و اخلاق دارند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سکوت دینی، از بی‌طرفی خارج و به «فعال‌ترین شکل جانبداری» تبدیل می‌شود.

ارزیابی فقهی و کلامی رویکرد سیاست‌گریزانه

در سنت فقهی شیعه، مسئولیت اجتماعی مفهومی کلیدی است. فقه شیعه بر خلاف برداشت انجمن حجتیه، سیاست را بخشی از دین می‌داند و بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه را نه احتیاط معنوی، بلکه ترک تکلیف می‌خواند [۳].

از منظر فقه اجتماعی، حکومت ظالم یک «منکر» است و مقابله با آن از بزرگ‌ترین مراتب نهی از منکر محسوب می‌شود. از همین رو، سه اشکال فقهی به برداشت انجمن حجتیه وارد می‌شود:

اول، این اندیشه میان «سیاست به‌عنوان آلودگی» و «سیاست به‌عنوان تکلیف» تفکیک نکرد. سیاست اگر در مسیر عدالت قرار گیرد، نه تنها آلوده نیست، بلکه واجب است.

دوم، این دیدگاه ضرورت تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت را نادیده گرفت؛ در حالی که در آثار فقهی متعدد، حکومت صالح، حتی ناقص، از رها کردن جامعه در اختیار طاغوت، ارجح‌تر است [۴].

سوم، این برداشت با مفهوم «ولایت فقیه» سازگار نبود؛ زیرا ولایت فقیه بر ضرورت حضور دین در سیاست تأکید دارد.

سیاست‌گریزی در چنین ساختاری، به‌طور طبیعی تبدیل به «حاشیه‌نشینی در برابر تکلیف» می‌شود. نتیجه اینکه این برداشت نه تنها اجتهادی محسوب نمی‌شود، بلکه با اصول روشن فقه اجتماعی تعارض بنیادین دارد.

نسبت این رویکرد با منطق حکومت دینی و تجربه انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران بر پایه این باور شکل گرفت که دین نه‌تنها باید در سیاست حضور داشته باشد، بلکه در رأس آن قرار گیرد. این حضور به معنای دخالت مصلحت‌جویانه روحانیت در قدرت نبود، بلکه به معنای ضرورت تبدیل ایمان به ساختار بود.

اصل «عدم دخالت در سیاست» عملاً در تضاد کامل با روح انقلاب بود؛ زیرا انقلابی که برای پایان‌دادن به سلطه استبداد شکل گرفته، نمی‌تواند بر پایه کناره‌گیری از سیاست بنا شود.

نتیجه مستقیم این برخورد آن شد که هر جا این تفکر در میان نیروهای اجرایی یا فرهنگی نفوذ کرد، حساسیت نسبت به فساد کم‌رنگ شد، شور انقلابی جای خود را به محافظه‌کاری داد و مشارکت اجتماعی کاهش یافت [۵].

انقلاب، ساختار فعالان را بر دوش کسانی قرار داد که به «سیاست به‌مثابه تکلیف» باور داشتند، نه به «سیاست به‌مثابه آلودگی».

این تفاوت نگرش، در لحظات بحران، از دوران مبارزه گرفته تا سال‌های دفاع مقدس، به‌وضوح نتایج متفاوتی رقم زد. کسانی که سیاست را آلوده می‌دیدند، در صحنه حضور نداشتند؛ و کسانی که سیاست را تکلیف می‌دانستند، ستون‌های مقاومت را ساختند. این تفاوت، نقد را از سطح نظری به سطح عینی منتقل می‌کند.

پیامدهای اجتماعی و تاریخی سیاست‌گریزی انجمن حجتیه

سیاست‌گریزی انجمن حجتیه از سطح فردی فراتر رفت و پیامدهای اجتماعی ایجاد کرد. نخست، این نگرش دین را از عرصه عمومی کنار کشید و آن را به حوزه خصوصی محدود کرد؛ نتیجه‌اش ظهور نوعی دینداری خنثی و منزوی بود که در برابر تحولات اجتماعی، واکنش فعال نداشت. چنین دینداری، میدان را برای نیروهای ناسالم باز می‌گذارد و جامعه بی‌صاحب می‌شود.

دوم، این نگرش مفهوم «انتظار» را به «تعلیق مسئولیت» تبدیل کرد. انتظار به معنای آمادگی برای عدالت است، اما در این چارچوب، انتظار تبدیل شد به صبر منفی؛ صبری که در آن ظلم، فساد و تبعیض تحمل‌پذیر می‌شود [۶].

سوم، این نگاه نهادهای دینی را از ظرفیت مدیریت و اصلاح جامعه تهی می‌کند؛ در نتیجه، سیاست‌ورزی در اختیار نیروهایی قرار می‌گیرد که نه صلاحیت اخلاقی دارند و نه سابقه خدمت. در مجموع، سیاست‌گریزی یک نظام ارزشی تولید می‌کند که در آن سکوت فضیلت است و اعتراض گناه.

رویکرد انجمن در دوران پهلوی: انفعال سیاسی

در دوره‌ای که زندان، شکنجه، تبعید و خفقان ابزارهای روزمره حکومت پهلوی بود، انتظار می‌رفت جریانات دینی در کنار مردم و در برابر استبداد بایستند. اما برداشت انجمن حجتیه از سیاست، آن‌ها را به یک حاشیه امن هدایت می‌کرد: تمرکز بر فعالیت‌های آموزشی و عقیدتی بدون ورود به نزاع سیاسی.

نتیجه این شد که بزرگ‌ترین منکرِ آن دوران، یعنی استبداد داخلیِ رژیم منحوس پهلوی، از حوزه وظایف دینی این جریان حذف شد [۷]. در همین زمان، جریان‌های مبارز با کم‌ترین امکانات در برابر حکومت ایستادند و هزینه‌های سنگینی پرداختند.

این در حالی‌است که وقتی ظلم در اوج است، بی‌طرفی وجود ندارد؛ سکوت در برابر ظلم، به معنای پذیرش آن است؛ حتی اگر سکوت‌کننده نیت خیر داشته باشد. این تناقض میان نیت و نتیجه، بخش مهمی از نقد تاریخی به انجمن را شکل می‌دهد.

سیاست انجمنی‌ها پس از انقلاب اسلامی؛ بازتولید آرام یک گفتمان و مسئله «نفوذ ساختاری»

پس از اعلام تعطیلی رسمی انجمن در سال ۱۳۶۲، تصور عمومی این بود که پرونده این جریان بسته شده است؛ اما مسئله اصلی هرگز خود تشکیلات نبود، بلکه «الگوی ذهنی» آن بود؛ الگویی که نه نیاز به دفتر دارد، نه تابلو، نه شبکه رسمی.

تفکر سیاست‌گریز، اگرچه به‌ظاهر بی‌آزار به نظر می‌رسد، اما به محض ورود به لایه‌های اجرایی و مدیریتی جامعه، قابلیت آن را دارد که «نظام تصمیم‌گیری» را از درون دچار انفعال کند. از همین‌جاست که بحث نفوذ گفتمانی اهمیت پیدا می‌کند؛ نفوذی که نه با عضوگیری، بلکه با تزریق یک ذهنیت رخ می‌دهد؛ ذهنیتی که دین را از عرصه سیاست کنار می‌گذارد و سیاست را به میدان بی‌هزینه‌ای برای بی‌تعهدترین افراد تبدیل می‌کند.

در سال‌های آغازین انقلاب، نگرانی آن بود که برخی نیروهای تربیت‌شده در فضای انجمنی وارد ساختارهای فرهنگی و اجرایی شوند و همان ذهنیت سیاسی را بدون عنوان «انجمن» ادامه دهند. این نگرانی فقط یک تحلیل سیاسی نبود؛ اسناد متعدد از جلسات داخلی نهادهای رسمی نشان می‌دهد که سیاست‌گریزی ساختاری اگر در دستگاه تصمیم‌سازی رسوخ کند، حساسیت نسبت به فساد را کاهش می‌دهد و دستگاه اجرایی را از حالت انقلابی خارج می‌کند [۸]. در چنین حالتی، مسئول نه دغدغه مبارزه با تبعیض دارد، نه انگیزه‌ای برای مقابله با انحرافات قدرت؛ چرا که اساساً «سیاست» را شأن دین و شأن خود نمی‌داند.

همین ذهنیت بود که باعث شد کسی در ظاهر «بی‌ضرر» به نظر برسد، اما در عمل یکی از خطرناک‌ترین تأثیرات را بگذارد: تثبیت وضع موجود. نیروهایی که سیاست را آلوده می‌دانستند، در برابر هر تغییر ساختاری مقاومت می‌کردند؛ نه از سر علاقه به فساد، بلکه از سر نفرت از سیاست. این نفرت، ناخواسته به قفل‌شدن سیستم و تضعیف اراده اصلاح‌گری انجامید.

نمونه‌های متعدد مدیریتی در دهه ۶۰ و ۷۰ نشان می‌دهد که در برخی نهادها، جریان‌های سیاست‌گریز، بدون نام «حجتیه»، اما با همان نرم‌افزار، مسیر تصمیم‌سازی را کند کردند و در برابر سیاست‌های تحول‌خواهانه ایستادگی نمودند [۹].

موضوع فقط انفعال نیست؛ پوشش «دین‌داری غیرسیاسی» تبدیل شد به سپری برای توسعه‌یابی شبکه‌های محافظه‌کار و گاه فرصت‌طلب. این شبکه‌ها با شعارهای به ظاهر معنوی—«ما سیاسی نیستیم»، «ما دنبال قدرت نیستیم»، «کار فرهنگی از سیاست مهم‌تر است»—در فضاهای فرهنگی و حتی امنیتی رسوخ کردند و حساسیت نسبت به تهدیدهای نرم و سخت را کاهش دادند. در حالی که بدنه انقلاب به «حضور فعال» باور داشت، این جریان به «پرهیز فعال» معتقد بود؛ یعنی پرهیز سازمان‌یافته از هر کنش سیاسی، که در نهایت به رکود امنیتی و اجتماعی انجامید [۱۰].

بخش مهم‌تر ماجرا آنجاست که سیاست‌گریزی، در عصر جنگ روایت‌ها، خودش یک تهدید امنیتی است. ساختار امنیت ملی بر پایه «استمرار مشارکت سیاسی» و «حساسیت نسبت به نشانه‌های فساد» استوار است.

وقتی لایه‌هایی از مدیریت، در برابر سیاست حساس نیستند، در برابر تهدید هم حساس نخواهند بود. اسناد و گزارش‌های پژوهشی مراکز امنیتی دهه ۷۰ و ۸۰ نشان می‌دهد که برخی از جریان‌هایی که خود را «فرهنگی، غیرسیاسی و معنویت‌گرا» معرفی می‌کردند، عملاً در برابر نفوذ فرهنگی، اشرافی‌گری مدیریتی، و حتی جریان‌های وابسته به قدرت‌های خارجی، بی‌حس بودند، چون هرگونه واکنش را «یک امر سیاسی» تلقی می‌کردند [۱۱].

به همین دلیل امروز دیگر بحث بر سر اینکه «آیا انجمن هست یا نه» نیست. مسئله این است که تفکر انجمنی، هنوز در بدنه جامعه کسانی دارد که با همان زبان گذشته (پرهیز از سیاست، تقدیس سکوت، بدگمانی به مشارکت عمومی، تقلیل دین به عبادات فردی) فعال‌اند. و این تفکر، هرجا وارد ساختار شود، اولین نتیجه‌اش تضعیف امنیت اجتماعی، کاهش حساسیت نسبت به فساد و فلج‌کردن حاکمیت در حوزه عدالت‌خواهی است.

مقابله با این تفکر به معنای برخورد امنیتی با افراد نیست؛ به معنای بازسازی گفتمان مسئولیت‌محور دینی است؛ گفتمانی که در صورت فراموش‌شدن، مسیر انقلاب را از عدالت به سکون می‌کشاند.

پارادوکس «سیاست‌گریزیِ سیاسی»

برداشت انجمن حجتیه از عدم دخالت در سیاست، گرفتار یک پارادوکس بنیادین است:

ترک سیاست، خود یک سیاست است.

وقتی فرد یا جریان دینی سیاست را رها می‌کند، سیاست به دست کسانی می‌افتد که کم‌ترین پایبندی را به عدالت دارند. این پارادوکس، سیاست‌گریزی را به سیاست‌سازی پنهان تبدیل می‌کند. سیاست‌گریزی، به‌ظاهر بی‌طرف است؛ اما در عمل، به سود وضع موجود یا قدرت طلبان تمام می‌شود.

همین تناقض نشان می‌دهد که «بی‌دخالت» نه ممکن است و نه بی‌ضرر.

در جامعه‌ای اگر فساد، تبعیض و نابرابری وجود داشته باشد، حتی سکوت نیز فریاد است، فریادی در حمایت از قدرتمندان [۱۲]. از این رو، این برداشت نیازمند نقدی ریشه‌ای است: نقدی که تنها با تاریخ کار ندارد، بلکه با آینده سر و کار دارد.

برداشت انجمن از عدم دخالت در سیاست، اگرچه با نیت پرهیز از آلودگی شکل گرفت، اما نتیجه‌اش تبدیل شد به پرهیز از مسئولیت. مسئولیت دینی یعنی همراهی با مردم در برابر قدرت ناعادلانه؛ یعنی ایستادن در برابر منکرهای بزرگ؛ یعنی تبدیل‌شدن ایمان به ساختار.

راه‌حل اینجاست: نه افراط سیاسی، نه رهاکردن سیاست؛ بلکه سیاست‌ورزی مسئولانه، اخلاق‌محور، آگاهانه و ملتزم به عدالت. این همان چیزی است که دین بر آن تأکید دارد و آنچه جامعه امروز، هم مردم و هم نخبگان، بیش از پیش به آن نیازمندند.

 

منابع

[۱] مجموعه جزوات فکری انجمن حجتیه، چاپ دهه ۴۰

[۲] وسائل الشیعه – باب امر به معروف، باب قیام برای عدالت

[۳] صحیفه امام، ج۲، ص۱۶۰

[۴] مطهری، مجموعه آثار، ج۲۴

[۵] تحلیل ساختار انقلاب اسلامی – مرکز اسناد انقلاب

[۶] انتظار و عدالت – پژوهشگاه علوم انسانی

[۷] تاریخ تحولات سیاسی ایران – آبراهامیان

[۸] صورت‌جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی (دهه ۶۰) – آرشیو مرکز اسناد

[۹] گزارش تحلیلی «رفتارشناسی جریان‌های مذهبی غیرسیاسی» – پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۷۸

[۱۰] کتاب «دین و قدرت در ایران معاصر» – نشر نی

[۱۱] مجموعه مقالات «تهدید ترکیبی و امنیت اجتماعی» – دانشگاه امام حسین (ع)

[۱۲] نظریه کنش اجتماعی و بی‌طرفی سیاسی – مانکور اولسون

لینک کوتاه : https://mafaz.ir/?p=84172

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.