پایگاه خبری مفاز – امروز سالروز ولادت حضرت زینب(س) و روز پرستار است؛ در این روز که پرستاران در مرکز توجه و پیامهای تبریک قرار دارند؛ گروهی در سکوت با داغی بر دل نشسته، به تیمار عزیزانشان مشغولند، بدون اینکه کسی از آنها یاد کند؛ آنها از افرادی پرستاری میکنند که جسم و روحشان توسط فرقهها و جریانهای انحرافی ضربه خورده است.
عاقبت تبعیت و پیروی از فرقههای ضاله و جریانهای نوظهور، تباهی در دنیا و آخرت است؛ در این میان عدهای بر پیمودن این مسیر گمراهی تا انتهای آن تأکید میکنند، عدهای در میانه راه با روح و روانی پریشان و زخم خورده به اشتباه خود پی میبرند و عدهای هم آنچنان با تاوانهای سنگینی مواجه میشوند که دیگر نمیتوانند انتخابی به جز مجنونی و روان پریشی داشته باشند.
در این میان این خانوادهها هستند که با آسیبهای بیشتری دست و پنجه نرم میکنند؛ آنها عزیزانشان را از دست رفته و آبرو و اعتبار خود را به تاراج رفته میبینند؛ دلهایشان مملوء از غم و اندوه و سرهایشان از خجالت پایین است.
بنابراین عضویت یکی از اعضاء خانواده در فرقهها و جریانهای انحرافی مشکلات فراوانی برای خانوادهها به وجود میآورد؛ یکی از این مشکلات که در این مطلب به آن اشاره خواهیم کرد، مربوط به زمانی است که عضو گرفتار شده در فرقه یا به خواست خود و یا به دلیل آسیبهای فراوانی که بر وی وارد شده از فرقه بیرون میآید.
حال خانواده با فردی روبروست که هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد؛ او در گذشته چه بسا حرمتها را شکسته و اکنون با روانی پریشان و خسته و گاه با جسمی ناتوان روبروی آنها قرار دارد و خانواده باید بین طرد کردن و یا پذیرفتن و تیمارداری از او یکی را برگزیند.
جوانان و خانوادههای ایرانی را فرقهها و جریانهای گوناگونی تهدید کرده و میکنند؛ یکی از معروفترینها شاید فرقه رجوی باشد؛ گروهی که به فرقهای خوفناک تبدیل شد.
رهایافتگان این فرقه، با آسیبهای روحی و جسمی فراوانی دست و پنجه نرم کردهاند. آنها قبل از رهایی یا فرار، شکنجههای جسمی و جنسی و تحقیرهای روحی و روانی بسیاری را به خود دیدهاند؛ مغز و فکر آنها مدتها تحت تأثیر سخنان و آموزههای گمراه کننده دستنشاندههای مسعود و مریم رجوی قرار گرفته است.

همهی این نجاتیافتگان اما حال و روز خوبی ندارند، عدهای از آنها نمیتوانند لذت رهایی از چنگالهای منافقین را با جان و دل خود حس کنند؛ آنها یا در مراکز درمانی و آسایشگاه روانی و یا در منزل زمینگیر شدهاند و این خانوادهها هستند که با داغی بر دل از عزیزانشان پرستاری میکنند؛ خانوادهها، فردی را جلوی چشم و در بستر بیماری دارند که اغلبِ آنها جوانی و سالهای زیادی از عمرشان را در زندان فکری و فیزیکی سازمان منافقین سپری کردند در حالیکه میتوانستند در کنار خانواده، روزهایی خوش را داشته باشند.
اما یکی دیگر از فرقههای انحرافی و شیطانی که آسیبهای روحی و جسمی شدیدی به پیروانش وارد کرد، فرقه عرفان حلقه بود؛ جایی که افراد برای درمانهای جسمی و روحی به این فرقه و سرکرده آن، محمد علی طاهری، مراجعه میکردند اما در نهایت نه تنها بهبودی جسمی و روحی حاصل نمیشد بلکه فرد به واسطه آسیبهایی به مراتب بیشتر از قبل، کارش به بیمارستان، تیمارستان و حتی قبرستان میکشید.
در این میان بخش عمده تحمل این دردها بر دوش خانواده این افراد است، آنها که عضوی از خانوادهشان به امید رسیدن به خدا و یا درمان پای به این جلسات گذاشته بودند، اکنون با بیماری مواجه هستند که جسم، ذهن و روحش به شدت آسیب دیده و چه بسا تا آخر عمر امکان بهبود نداشته باشد. چه بسیار افرادی که در این میان به بیماریهای جسمی بیشتری گرفتار و اسیر خاک شدند و چه بسیار افرادی که روحشان به تسخیر پلیدیها در آمد.
همچنین افرادی که به هر دلیلی به رمالها، جنگیرها، دعانویسها و امثال آنها مراجعه و روح و بعضاً جسمشان را با خرافات، طلسم و جادو و مسائل دیگر آلوده کردند، آنها نیز اگر اسیر تنهایی و یا در گوشه آسایشگاههای روانی نباشند، در آغوش خانواده و پرستارانی هستند که چه بسا روزی از آن بیمار زخم خوردهاند؛ آنها نیز با دلی شکسته و چشمانی اشکبار به پرستاری از عزیزانشان میپردازند.
و چه بسیار فرقههایی که اعضای خود را گرفتار اعتیاد به مواد مخدر و قرصهای روانگردان کردند چه بسیار فرقههایی که با شستوشوی مغزی، عفّت را از اعضای خود ربودند و آنها را اسیر هوای و هوس خویش کردند و امروز این افراد یا در کنج خانه و یا در بستر، نیازمند پرستاری اعضای خانوادهشان هستند.
امروز باید یادی از این پرستاران کرد، پرستارانی که نه به انتخاب خود و با گذر از مسیر دانشگاه و بیمارستان بلکه به واسطه دامی که فرقههایی ضاله و جریانهای انحرافی، پهن کردند امروز نشان پرستاری را به سینه دارند؛ بی مزد و منت و بی آنکه به بازنشستگی بیندیشند.

















