به گزارش پایگاه خبری مفاز، اواخر سال ۱۳۷۵ بود که وارد اصلی ترین قرارگاه مجاهدین خلق در عراق شدم، پادگان اشرف در همان نگاه اول خشونت خفته در خود را به رخ می کشید. تفکیک جنسیتی اولین نمود مرگ عاطفه ها در اسارتگاه اشرف بود. زیاد لازم نبود که خیلی باهوش باشی تا فضای بسیار خشک تشکیلاتی را میان اعضای سازمان حس کنی، اولین شب عید را من در میان مجاهدین در حالی تجربه می کردم که حتی اجازه نیافتم با خانواده ام تماس تلفنی داشته باشم و خبر سلامتی خودم را به آنها بدهم.
مفهوم زندگی در دنیای واقعیت ها:
از نظر زیستی، زندگی به مجموعهای از ویژگیها گفته میشود که موجودات زنده را از اشیاء بیجان متمایز میکند. زندگی مجموعهای از رویدادها، احساسات، افکار و تعاملاتی است که یک فرد در طول زمان تجربه میکند. زندگی فرایندی مستمر برای کشف، یادگیری و پیشرفت است. زندگی ایجاد و حفظ روابط با دیگران و محیط است. زندگی درک وجود خویشتن و هویت فردی است.
هیچ کدام از ویژگی های بالا در مناسبات سازمان وجود نداشت، حتی هویت فردی ام نیز با انتخاب اسم مستعار اجباری در وجودم از بین رفت. داشتن ساعت مچی در سازمان ممنوع است و وقتی ساعت مچی ام را از من گرفتند دیگر مفهوم زمان نیز برایم از بین رفت، من با برنامه های اجرائی شرطی شدم و بیدار باش صبحگاهی خیلی زود و خاموشی شبانه ، تنها مفاهیمی بود که من از زمان و اوقات شبانه روز ، برایم معنا می شد.
مرگ عاطفه ها:
روزهای اول پیگیر بودم که با خانواده ام تماس بگیرم، اما از هر دری زدم نشد که نشد، می گفتند که ما با رژیم ایران در جنگ هستیم و هیچ تماس تلفنی با داخل کشور نداریم، این یک دروغ محض بود، چرا که بعد از سالها متوجه شدم از روی دفترچه تلفن همراهم با خیلی ها تماس گرفته و تخلیه اطلاعاتی کرده بودند. کم کم آموزش دادند که زندگی در مناسبات سازمان، محلی از اعراب ندارد و همه چیز در واژه فرمالیستی “مبارزه و مقاومت ” است که معنی و مفهوم پیدا می کند. این همه در حالی بود که بعد از سالها وقتی از مناسبات کثیف زیر پوستی اشرف اطلاع پیدا کردم، متوجه شدم که مسعود رجوی با زنان سازمان ارتباطات نامشروع برقرار می کرده است، به گفته اندک زنان جداشده و فرار کرده از سازمان، فقط این اعضای رده پائین سازمان است که باید در گرمای بالای ۵۰ درجه در عراق جان بکنند و هر روز بیگاری بکنند، بنا به اذعان یکی از زنان جداشده که مجبور به هم بستری با مسعود رجوی شده بود، نوشته شده است که : من آن شب تا صبح مسعود را مردی عادی و هوسران دیدم…
رقص رهائی، رسیدن به اوج قله ، بند “ب” انقلاب، گردبند طلا منقش شده به تصویر مسعود رجوی، درآوردن رحم زنان توسط دکتر تشکیلات نفیسه بادامچی و… همه و همه نمودهایی از هوسرانی های بی حد و حصر مسعود رجوی ، رهبر عقیدتی مجاهدین خلق است.
تصویر بیرونی مجاهدین خلق و هر آنچه که تبلیغات بیرونی نامیده می شود، در مقایسه با مناسبات درونی، دو دنیای متضاد را به تصویر می کشند که هیچ همخوانی با یکدیگر ندارند، ویترین های به ظاهر شیک سازمان ، آواز خوانی ها و همخوانی های مختلط ، رقص های فولکلوریک، یک فرم ظاهری و بیرونی است که بیشتر برای فریب افکار عمومی و به ویژه جوانان است، تا آنان را وارد منجلاب کثیف تشکیلات خود بکنند، آغازی که پایانی بسیار شوم را به همراه خواهد آورد.
امیدوارم با روشنگریهای فراوان جداشده ها و در اختیار بودن تجارت تلخ تک تک آنها، جوانان این مرز و بوم ، بتوانند سره را از ناسره تشخیص داده و گرفتار افکار فرقه ای و قرون وسطائی سازمان منفور مجاهدین خلق نشوند. آگاهی بخشی و انتقال تجارب خود به نسل جوان وظیفه ی مبرم و اصلی تک تک ما جداشدگان است.
(محمدرضا مبین)
رفتارهای سرکوبگرانه رجوی با اعضای فرقه و نقض حقوق بشر
فرقه مجاهدین که خود را مدافع آزادی و دموکراسی معرفی میکند، در طول سالیان گذشته بهدلیل رفتارهای سرکوبگرانه و ساختار فرقهگرایانهاش بارها مورد انتقاد جدی نهادهای حقوق بشری قرار گرفته است. من، رضا اسلامی، به همراه شمار زیادی از دوستانم، این رفتارهای غیرانسانی را از نزدیک تجربه کردهایم.
تصویری که مسعود رجوی و دیگر رهبران فرقه در تبلیغات خود ارائه میدهند، هیچ شباهتی با واقعیت درون این مجموعه ندارد. من که بهمدت ۲۹ سال در این فرقه حضور داشتم، نمونههایی از شیوههای سرکوب و نقض حقوق اولیه انسانی را بازگو میکنم تا چهره واقعی آن برای همگان روشن شود:
قطع ارتباط با خانواده
یکی از مهمترین ابزارهای کنترل ذهنی در فرقه مجاهدین، قطع کامل ارتباط اعضا با خانوادههایشان است. بسیاری از افراد، سالها از تماس تلفنی، نامهنگاری یا دیدار با والدین، همسر و فرزندان خود محروم بودند. این قطع ارتباط، بهمنظور وابستهسازی روانی و شکستن پیوندهای عاطفی اعضا صورت میگرفت. در واقع، با حذف هرگونه رابطه خانوادگی، اعضا بهطور کامل در اختیار ذهنیت و ساختار فرقه قرار میگرفتند.
سرکوب عواطف و روابط انسانی
درون فرقه، هرگونه رابطه عاطفی و انسان دوستی ساده بین اعضا بهشدت ممنوع و سرکوب میشد. ازدواج و تشکیل خانواده نهتنها مجاز نبود، بلکه بهعنوان «گناه ایدئولوژیک» تلقی میشد. در سال ۱۳۶۷، مسعود رجوی دستور طلاق اجباری تمام اعضا را صادر کرد و آن را «ضرورتی ایدئولوژیک» خواند. این تصمیم، یکی از دردناکترین و ضدانسانیترین اقدامات فرقه بود که به فروپاشی بسیاری از خانوادهها انجامید.
ممنوعیت خروج و برخورد خشن با جداشدگان
ورود به فرقه مجاهدین گاه با وعدههای دروغین و حتی پرداختهای مالی همراه است، اما خروج از آن بسیار دشوار و همراه با تهدیدات جدی است. افرادی که قصد جدایی داشتند، با شکنجه، ضربوشتم، بازداشت انفرادی و حتی تحویل به نیروهای امنیتی رژیم صدام مواجه میشدند. شماری از این افراد به زندان مخوف ابوغریب منتقل شدند.
متأسفانه، این اقدامات فقط مربوط به گذشته نیست. امروزه نیز در کشور آلبانی، اعضای ناراضی از خروج از اردوگاههای فرقه بازداشته میشوند و با تهدید، فشار روانی و قطع امکانات اولیه زندگی مواجهاند.
در پایان باید تأکید کرد آنچه فرقه مجاهدین در تبلیغات خود از دموکراسی، آزادی و عدالت مطرح میکند، چیزی جز فریب و نقابی برای پنهان کردن چهره واقعی یک فرقه سرکوبگر نیست. امیدوارم این روایتها، گامی در جهت افشای حقیقت و نجات دیگران از گرفتار شدن در این دام باشد.
رضا اسلامی



















