هدف این یادداشت، نفی خطر بهائیت نیست؛ مسئله آنجاست که تمرکز افراطی بر یک مصداق، نگاه به دشمنان اصلی را تضعیف کرد؛ دشمنانی که در عرصههای سیاسی، فرهنگی و رسانهای، تأثیر عمیقتری بر سرنوشت جامعه دینی داشتند و دارند.
دشمنشناسی در گفتمان انجمن حجتیه؛ اولویت یا وسواس؟ 
دشمنشناسی در اندیشهٔ دینی، بهمعنای تشخیص درست تهدیدها و تنظیم رفتار متناسب با آنهاست. در گفتمان منتسب به انجمن حجتیه، این مفهوم از همان ابتدا حول یک محور اصلی شکل گرفت: مقابله با بهائیت. بدون تردید، بهائیت در مقطع تاریخی خاص خود، جریانی دارای نفوذ اجتماعی، حمایت بیرونی و اثرگذاری واقعی و بیشتری نسبت به اکنون بود و حساسیت نسبت به آن، ریشه در دغدغههای دینی داشت.
اما مسئله از جایی آغاز شد که این حساسیت، بهتدریج به تمرکز افراطی تبدیل شد. در این الگو، بخش عمدهای از انرژی فکری و تشکیلاتی انجمن صرف یک تهدید مشخص شد، بیآنکه بهتناسب تحولات زمانه، دامنهٔ دشمنشناسی گسترش یابد. درواقع دشمنشناسی، بهجای آنکه پویا و متناسب با شرایط باشد، به نوعی وسواس تکمحور دچار شد(۱).
پیامد این تمرکز محدود، غفلت نسبی از تهدیدهای گستردهتر بود؛ تهدیدهایی که نه در قالب یک فرقه، بلکه در شکل استعمار سیاسی، استکبار جهانی، نفوذ فرهنگی و جنگ رسانهای عمل میکردند. امام خمینی(ره) بارها نسبت به چنین نگاههایی هشدار دادند و تأکید کردند که محدودکردن خطر به یک جریان خاص، میتواند جامعهٔ دینی را از دیدن میدان اصلی تقابل بازدارد(۲).
از این منظر، پرسش اصلی این نیست که «آیا بهائیت خطر بود یا نه»، بلکه این است که آیا دشمنشناسی انجمن حجتیه توانست اولویتها را بهدرستی تشخیص دهد؟ یا آنکه تمرکز مستمر بر یک مصداق، مانع از مواجههٔ فعال با دشمنان اصلی شد؟ این پرسش، همچنان برای فهم پیامدهای اجتماعی و فکری این گفتمان، موضوعیت دارد.
قفلشدن بر بهائیت؛ دشمن فرعی چگونه به مسئلهٔ اصلی تبدیل شد؟
تمرکز بر بهائیت در گفتمان انجمن حجتیه، در نقطهٔ آغاز، واکنشی معطوف به یک تهدید واقعی بود. بهائیت در سالهای پیش از انقلاب، از حمایتهای بیرونی برخوردار بود و در سطوح اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اداری نفوذ و تأثیرگذاری مستقیم داشت. این واقعیت تاریخی، سبب شد بخش مهمی از انرژی فکری و تبلیغی این جریان، معطوف به مقابله با آن شود.
اما مسئله از جایی آغاز شد که این تمرکز، بهتدریج از یک اولویت مقطعی به یک چارچوب ثابت ذهنی تبدیل شد. در این چارچوب، بهائیت نه بهعنوان یکی از تهدیدها، بلکه بهمثابه محور اصلی دشمنشناسی تعریف شد. همین تثبیت ذهنی، باعث شد سایر تهدیدهای اثرگذار، که با سازوکارهای پیچیدهتر و کمسروصداتر عمل میکردند، کمتر دیده شوند(۳).
این الگوی فکری، صرفاً در گذشته متوقف نماند. امروز نیز میتوان ردّ آن را در برخی تحلیلها و رویکردها مشاهده کرد؛ جایی که همچنان تمرکز افراطی بر یک مصداق فرقهای، مانع از توجه جدی به پروژههای گستردهتری چون نفوذ فرهنگی، جنگ رسانهای و مهندسی سبک زندگی میشود. در چنین نگاهی، دشمنانی که بینام و بیپرچم عمل میکنند، خارج از میدان تهدید تصور میشوند(۴).
پیامد این قفلشدگی، جابهجایی اولویتهاست. وقتی همهٔ خطر در یک عنوان خلاصه شود، حساسیت نسبت به سازوکارهای جدید دشمن کاهش مییابد. این همان نقطهای است که امام خمینی(ره) نسبت به آن هشدار داده بودند؛ اینکه محدودکردن دشمن به یک جریان خاص، جامعه را از شناخت دشمنان اصلی بازمیدارد و میدان را برای آنها باز میگذارد(۵).
بنابراین، نقد این رویکرد ناظر به گذشته صرف نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازخوانی الگویی که آثار آن، هنوز در برخی ذهنیتهای امروز قابل مشاهده است.
غفلت از استعمار و استکبار؛ حلقهٔ مفقوده در دشمنشناسی انجمن حجتیه
یکی از نقدهای جدی به دشمنشناسی انجمن حجتیه، کمتوجهی به نقش مستقیم استعمار و استکبار در تضعیف دین و جامعهٔ دینی ایران است. در دورهای که رژیم پهلوی با حمایت آشکار آمریکا و انگلیس، ساختارهای سیاسی و فرهنگی کشور را در مسیر وابستگی و سکولاریزاسیون پیش میبرد، تمرکز اصلی حجتیه همچنان بر مقابله با بهائیت باقی ماند؛ تمرکزی که عملاً رژیم حاکم و حامیان خارجی آن را از دایرهٔ تهدید خارج میکرد.
در حالی که اسناد تاریخی نشان میدهد آمریکا و انگلیس نقش تعیینکنندهای در تثبیت رژیم پهلوی و مهار جریانهای دینی و انقلابی داشتند، این سطح از دشمنی در تحلیلهای حجتیه جایگاه پررنگی نداشت. از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی که از دهههای پیش از انقلاب، در حوزههای امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی با حکومت پهلوی همکاری فعال داشت، بهندرت بهعنوان یک دشمن راهبردی مورد توجه قرار میگرفت(۶).
امام خمینی(ره) بارها نسبت به این نوع غفلت هشدار دادند و تصریح کردند که دشمن اصلی ملت ایران و اسلام، آمریکا و نظام سلطه است؛ دشمنی که با ابزار حکومتهای وابسته، نفوذ فرهنگی و فشار سیاسی عمل میکند. از نگاه ایشان، محدودکردن خطر به یک فرقه، در حالی که رژیم پهلوی مجری سیاستهای آمریکا و انگلیس است، به معنای خطای جدی در تشخیص میدان مبارزه بود(۷).
این نقد، صرفاً ناظر به گذشته نیست. امروز نیز اگر دشمنشناسی به مصادیق فرعی محدود شود و نقش آمریکا، رژیم صهیونیستی و شبکههای رسانهای و فرهنگی وابسته به آنها در تضعیف باورهای دینی نادیده گرفته شود، همان الگوی ناقص تکرار خواهد شد. بازخوانی این خلأ، شرط لازم برای دشمنشناسی دقیق و مسئولانه در زمان حاضر است(۸).
انجمن حجتیه و سیاستگریزی؛ چرا تقابل با رژیم پهلوی به حاشیه رفت؟
یکی از پیامدهای مستقیم دشمنشناسی محدود در گفتمان انجمن حجتیه، شکلگیری نوعی سیاستگریزی بود که تقابل با رژیم پهلوی را از اولویت خارج میکرد. در حالی که رژیم پهلوی با تکیه بر حمایت آمریکا و انگلیس، پروژهٔ تضعیف نهاد دین و حذف نقش اجتماعی روحانیت را پیش میبرد، حجتیه ورود به عرصهٔ سیاست و مبارزه با حکومت را خارج از وظیفهٔ دینی تلقی میکرد.
در این نگاه، فعالیت سیاسی نهتنها ضرورتی نداشت، بلکه گاه بهعنوان مانعی در مسیر «انتظار» معرفی میشد. نتیجه آن بود که رژیم پهلوی، بهجای آنکه بهعنوان دشمن اصلی دین و استقلال کشور شناخته شود، به حاشیهٔ تحلیل رانده شد و تمرکز اصلی همچنان بر مبارزهٔ فرهنگی با بهائیت باقی ماند(۹). این رویکرد، عملاً میدان را برای تثبیت قدرت حکومت وابسته باز میگذاشت.
در ضمن نباید فراموش کرد که این حکومت پهلوی و استعمار خارجی بودند که به بهائتی میدان میدادند، حال چگونه میشد با بهائیت مبارزه کرد و با حامیان اصلی آنها یعنی رژیم پهلوی و دولتهای بیگانه نه؟!
امام خمینی(ره) این نوع سیاستگریزی را بهصراحت نقد کردند و بارها هشدار دادند که جداکردن دین از سیاست، خواست مستقیم آمریکا و رژیم پهلوی است. از نگاه ایشان، دینی که در برابر ظلم و حکومت طاغوت سکوت کند، بهتدریج از درون تهی میشود و کارکرد اجتماعی خود را از دست میدهد(۱۰).
نکتهٔ مهم آن است که این منطق، صرفاً به دورهٔ پیش از انقلاب محدود نماند. امروز نیز هر جا سیاستگریزی به نام دینداری بازتولید میشود و تقابل با آمریکا، رژیم صهیونیستی و ساختارهای سلطه به حاشیه میرود، میتوان ردّ همان الگوی فکری را دید. الگویی که با پررنگکردن تهدیدهای فرعی، مسئولیت اجتماعی و سیاسی مؤمنان را کمرنگ میکند(۱۱).
بنابراین، سیاستگریزی در گفتمان حجتیه، نه یک موضع خنثی، بلکه بخشی از همان دشمنشناسی وارونه است؛ دشمنشناسیای که میدان اصلی تقابل را نادیده میگیرد.
انجمن حجتیه و سیاستگریزی؛ پیوند دشمنشناسی وارونه با انفعال اجتماعی
یکی از پیامدهای کمتر دیدهشدهٔ دشمنشناسی وارونه در گفتمان انجمن حجتیه، انفعال اجتماعی مؤمنان است. وقتی دشمن بهطور مداوم در یک مصداق فرقهای خلاصه شود، حساسیت دینی نسبت به مسائل کلان جامعه، از سرنوشت سیاسی گرفته تا عدالت اجتماعی، بهتدریج تضعیف میشود. در چنین فضایی، دینداری بیش از آنکه به کنش اجتماعی منجر شود، به کنارهگیری و احتیاط دائمی ختم میشود.
در این منطق، ورود به عرصهٔ سیاست و مطالبهگری اجتماعی، نه بهعنوان یک مسئولیت دینی، بلکه بهعنوان حوزهای پرخطر و حتی مشکوک تلقی میشود. نتیجه آن است که مؤمن «منتظر»، بهجای حضور فعال در صحنهٔ جامعه، به نظارهگر تبدیل میشود؛ نظارهگری که خطر را فقط در یک عنوان خاص میبیند و نسبت به سایر اشکال ظلم، تبعیض و سلطه حساسیت کمتری نشان میدهد(۱۲).
این پیوند میان دشمنشناسی محدود و سیاستگریزی، بهطور طبیعی به انفعال اجتماعی میانجامد. وقتی تهدید اصلی، همواره بیرون از ساختار قدرت و روابط اجتماعی تعریف شود، مسئولیت فرد در قبال جامعه نیز کمرنگ میشود. چنین نگاهی، بدون آنکه مستقیماً به بیعملی دعوت کند، بیعملی را عادیسازی میکند.
امام خمینی(ره) دقیقاً این نوع دینداری منزوی را مورد نقد قرار دادند و تأکید کردند که جداکردن دین از سیاست، جامعهٔ دینی را از درون تهی میکند. از نگاه ایشان، سکوت در برابر ظلم—حتی اگر با نیت دینی توجیه شود—در نهایت به نفع دشمنان اصلی اسلام تمام میشود(۱۳).
نکتهٔ مهم آن است که این الگو به گذشته محدود نمانده است. امروز نیز هر جا سیاستگریزی به نام پرهیز دینی بازتولید میشود و کنش اجتماعی جای خود را به احتیاط دائمی میدهد، میتوان ردّ همان پیوند فکری را دید؛ پیوندی که دشمنشناسی وارونه، یکی از پایههای آن است(۱۴).
از پیش از انقلاب تا امروز؛ تداوم یک الگوی فکری بدون تشکیلات رسمی
انجمن حجتیه بهعنوان یک تشکیلات رسمی، پس از انقلاب در ظاهر از صحنه کنار رفت؛ اما کناررفتن تشکیلات، بهمعنای پایان یافتن کامل آن الگوی فکری نبود. آنچه باقی ماند، ذهنیتی خاص در مواجهه با دین، سیاست و دشمنشناسی بود که بدون نام و ساختار مشخص، امکان بازتولید در شرایط جدید را داشت.
در دورهٔ پیش از انقلاب، این الگو خود را در قالب تمرکز محدود بر یک تهدید فرقهای، پرهیز از تقابل با رژیم پهلوی و فاصلهگرفتن از کنش سیاسی نشان میداد. پس از انقلاب، با تغییر شرایط، همان منطق دیگر نمیتوانست بهصورت تشکیلاتی و علنی ادامه پیدا کند، اما به شکل پراکنده و غیررسمی در برخی تحلیلها و نگرشها باقی ماند(۱۵).
امروز، این الگو بیش از آنکه با نام «انجمن حجتیه» شناخته شود، در قالب نوعی ذهنیت غیرسیاسیشدهٔ دینی بازتولید میشود. ذهنیتی که همچنان تمایل دارد تهدید را به مصادیق محدود تقلیل دهد، نسبت به دشمنان ساختاری و فراگیر حساسیت کمتری نشان دهد و کنش اجتماعی را پرهزینه یا غیرضروری جلوه دهد. تفاوت در اینجاست که این نگاه، دیگر الزاماً خود را منتسب به یک جریان خاص نمیداند(۱۶).
همین بینامونشانبودن، بازتولید آن را آسانتر کرده است. وقتی یک الگوی فکری بدون پرچم و تشکیلات عمل میکند، نقد آن دشوارتر میشود و امکان نفوذش در لایههای مختلف جامعه افزایش مییابد. در چنین شرایطی، تشخیص مرز میان دینداری مسئولانه و دینداری منزوی، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بازخوانی این تداوم فکری، نه با هدف پروندهسازی تاریخی، بلکه برای فهم چالشهای امروز ضروری است. زیرا الگوهایی که در گذشته شکل گرفتهاند، اگر نقد نشوند، میتوانند با ظاهری جدید، در زمان حال اثرگذار باقی بمانند(۱۷).
موضع امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب در نقد رویکرد انجمن حجتیه
امام خمینی(ره) از نخستین سالهای نهضت اسلامی، بهصراحت با رویکردی که مبارزهٔ دینی را به حوزههای محدود فرقهای تقلیل میداد، مخالفت کردند. نقد ایشان ناظر به یک اصل بنیادین بود: دینی که دشمن اصلی را نشناسد و در برابر ساختارهای ظلم و سلطه سکوت کند، ناخواسته در خدمت همان دشمنان قرار میگیرد. این موضع، بهطور مستقیم متوجه نگرشی بود که در آن، تمرکز افراطی بر یک فرقه، از جمله بهائیت، جای مواجهه با رژیم پهلوی و حامیان خارجیاش را میگرفت(۱۸).
از نگاه امام خمینی(ره)، جداکردن دین از سیاست و محدودکردن مسئولیت دینی به فعالیتهای غیرسیاسی، خطایی راهبردی بود. ایشان بارها هشدار دادند که این نوع دینداری، جامعه را نسبت به آمریکا، انگلیس و دیگر قدرتهای سلطهگر بیحس میکند و میدان را برای استمرار ظلم باز میگذارد. این نقد، عملاً نفی همان الگوی دشمنشناسی محدودی بود که در گفتمان انجمن حجتیه دیده میشد(۱۹).
رهبر انقلاب نیز در ادامهٔ همین خط فکری، بارها نسبت به تقلیل دشمن به مصادیق فرعی هشدار دادهاند. ایشان تأکید کردهاند که دشمنشناسی باید ناظر به جبههٔ اصلی تقابل باشد و هر نگاهی که جامعهٔ دینی را از شناخت نظام سلطه، استکبار جهانی و شبکههای رسانهای و فرهنگی وابسته به آن غافل کند، دچار خطای محاسباتی است(۲۰).
نکتهٔ قابل توجه آن است که این مواضع، صرفاً ناظر به گذشته نیست. تأکید امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب، پاسخی روشن به بازتولید همان ذهنیت در شرایط امروز است؛ ذهنیتی که اگرچه دیگر بهصورت تشکیلاتی عمل نمیکند، اما همچنان میتواند با اولویتسازی غلط، کنش اجتماعی و سیاسی جامعهٔ دینی را تضعیف کند. از این منظر، نقد رویکرد انجمن حجتیه، بخشی از یک هشدار مستمر دربارهٔ خطر دشمنشناسی وارونه است(۲۱).
پیامدهای امروز دشمنشناسی وارونه؛ وقتی میدان اصلی دیده نمیشود
دشمنشناسی وارونه، اگرچه ریشه در گذشته دارد، اما پیامدهای آن امروز بهمراتب ملموستر شده است. در شرایطی که تهدیدهای اصلی علیه جامعهٔ دینی ایران، بیش از هر زمان دیگر در قالب جنگ رسانهای، فشار اقتصادی، مهندسی فرهنگی و عملیات روانی آمریکا و متحدانش عمل میکند، تقلیل دشمن به مصادیق محدود فرقهای، به معنای ندیدن میدان اصلی تقابل است.
یکی از پیامدهای این وضعیت، اختلال در اولویتگذاری اجتماعی است. وقتی حساسیت دینی عمدتاً متوجه دشمنان فرعی شود، واکنش عمومی نسبت به سیاستهای خصمانهٔ آمریکا، نقش رژیم صهیونیستی در بیثباتسازی منطقه، یا جنگ شناختی رسانههای وابسته، تضعیف میشود. نتیجه آن است که جامعه، بهجای مواجههٔ فعال با تهدیدهای واقعی، درگیر حاشیهها میماند(۲۲).
پیامد دوم، کاهش کنشگری آگاهانه است. دشمنشناسی ناقص، معمولاً با احتیاط افراطی و پرهیز از ورود به مسائل کلان همراه میشود. در چنین فضایی، مطالبهگری، روشنگری و حضور فعال اجتماعی، پرهزینه یا غیرضروری جلوه میکند و این دقیقاً همان چیزی است که دشمنان اصلی از آن سود میبرند(۲۳).
از سوی دیگر، دشمنشناسی وارونه، قدرت تحلیل جامعه را تضعیف میکند. وقتی تصویر دشمن سادهسازی شود، درک سازوکارهای پیچیدهٔ نفوذ—از طریق رسانه، سبک زندگی، اقتصاد و فرهنگ—دشوار میگردد. این ناتوانی تحلیلی، جامعه را در برابر تهدیدهای نوظهور آسیبپذیرتر میسازد(۲۴).
در نهایت، مسئله فقط یک خطای نظری نیست؛ بلکه پیامدی عملی دارد. ندیدن میدان اصلی، به معنای از دستدادن فرصت مقابلهٔ بهموقع با دشمنانی است که بیوقفه در حال بازتعریف ابزارهای خود هستند. بازنگری در دشمنشناسی، امروز نه یک بحث انتزاعی، بلکه ضرورتی اجتماعی و راهبردی است.
جمعبندی؛ دشمنشناسی دقیق، شرط دینداری مسئولانه
بررسی گفتمان انجمن حجتیه نشان میدهد مسئله، صرفاً یک پروندهٔ تاریخی یا تشکیلات منحلشده نیست، بلکه با جریانی فکری مواجهایم که همچنان فعال است، هرچند بدون نام و ساختار رسمی. تمرکز افراطی بر بهائیت، بهعنوان جریانی که در مقطع تاریخی خود تهدیدی واقعی بود، در این گفتمان به الگویی از دشمنشناسی انجامید که بهتدریج تهدیدهای اصلی و ساختاری را به حاشیه راند. این جابهجایی اولویتها، پیامدهایی چون سیاستگریزی، انفعال اجتماعی و تضعیف کنش آگاهانهٔ دینی را بهدنبال داشت.
حجتیه امروز الزاماً با عنوان رسمی و تشکیلات علنی شناخته نمیشود، اما بهمثابه یک شبکهٔ فکری زنده همچنان قابل ردیابی است؛ شبکهای که در آن، تهدید به مصادیق محدود تقلیل مییابد و نسبت به دشمنان اصلی، از آمریکا و رژیم صهیونیستی تا جنگ رسانهای و نفوذ فرهنگی، حساسیت کمتری دیده میشود. همین بینامونشانبودن، نقد و مواجهه با آن را دشوارتر کرده است.
نقد این جریان، نه بهمعنای انکار خطر فرقههاست و نه بازگشت به دعواهای قدیمی؛ بلکه تلاشی است برای اصلاح اولویتها. دشمنشناسی دقیق، مستلزم دیدن میدان اصلی تقابل و پرهیز از درگیری در حاشیههاست. هر جریانی که آگاهانه یا ناآگاهانه اولویتها را وارونه کند، در نهایت به تضعیف آگاهی دینی و کاهش مقاومت مؤثر اجتماعی میانجامد؛ حتی اگر خود را دغدغهمند دین بداند.
منابع
- رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی–سیاسی ایران، نشر علم.
- امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج ۲۱، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی–سیاسی ایران، نشر علم.
- پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دینداری و دشمنشناسی در عصر جنگ نرم.
- امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج ۱۳، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، روابط رژیم پهلوی با آمریکا، انگلیس و اسرائیل.
- امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج ۱۳ و ۲۱، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، نقش نظام سلطه در تضعیف دینداری جوامع اسلامی.
- رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی–سیاسی ایران، نشر علم.
- امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج ۳ و ۱۳، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بررسی جریانهای مذهبی و نسبت آنها با نهضت امام خمینی.
- رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی–سیاسی ایران، نشر علم.
- امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج ۳ و ۲۱، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دینداری، سیاستگریزی و پیامدهای اجتماعی آن.
- رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی–سیاسی ایران، نشر علم.
- پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تحولات دینداری و الگوهای کنش دینی پس از انقلاب.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جریانشناسی فکری–دینی در جمهوری اسلامی ایران.
- امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج ۳ و ۱۳، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بررسی مواضع امام خمینی در نقد جریانهای مذهبی غیرسیاسی.
- آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار دانشجویان و طلاب، دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب.
- پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دشمنشناسی و خطاهای راهبردی در جریانهای دینی.
- مرکز ملی فضای مجازی، جنگ شناختی و تهدیدهای نوین علیه جامعهٔ ایرانی.
- پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، کنش اجتماعی و چالشهای دشمنشناسی معاصر.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تحلیل الگوهای نفوذ فرهنگی و رسانهای دشمن.

















