دزدی الفاظ و مفاهیم اسلامی توسط بها منحصر به فقه نبوده بلکه در سایر شئون نیز وی از اینگونه رفتارها بسیار از خود بروز داده است.
برای نمونه، مسائلی که در کتب و منابع عرفانی آمده دستمایه ای برای بها در زمینه جعل الفاظ گردیده که وی به دلیل عدم فهم کافی از این متون، فقط الفاظ را گنگ و مبهم بیان نموده تا برای خود شانی دست و پا کند.
الفاظی چون ظهور، مظهر، ولی و غیره که در متون عرفان نظری بحث های مفصلی را به خود اختصاص داده در فرقه ضاله بهائیت، کاملا بی مایه و به نحو جاهلانه ای به کاربرده شده که این امر عمق نادانی بها در اینگونه مسائل را نشان می دهد.
فرقه ضاله بهائیت فاقد هرگونه معنویت است که از این حیث سردمداران آن برای جبران این خلاء بزرگ، روی به سرقت مفاهیم معرفتی اسلامی و یا غیر اسلامی آورده اند. به نوشته های بها در این زمینه توجه کنید:
رسالۀ هفت وادی که از آراء عطّار نیشابوری در منطق الطّیر سرقت شده، چهار وادی که از کتاب جواهر الاسرار و زواهر الانوار کمال الدّین حسین خوارزمی، جعل شده، قصیدۀ عزّ ورقائیه که از تائیةالکبری اِبن فارض، دزدیده شده و غیره، نشان می دهد پیامبر بهائیان حتی عرضه ساختن لفظ از خود را نداشته و برای این امر متوسل به نوشته های این و آن شده است.
جالب اینجاست که بها حتی با توسل به این نوشته ها هم نتوانست اثری از خود جعل کند که اندکی معنا داشته باشد. تمام آثار بها، پوچ، بیهوده و کاملا بی ثمر است که نشان می دهد این سارق الفاظ در جعل منطقی برای مفاهیم درمانده شده و در کمال عجز، فقط الفاظ را در غیر معانی صحیح خود به کار برده است.

















