به گزارش پایگاه خبری مفاز، اما آن مردم بدوی، به ویژه برخی سرکردگان شان – از جمله رنو، حاکم انطاکیه – بهانه لازم را به او دادند. آنان بودند که معاهدات صلح را زیر پا گذاشتند و کاروانی از مسلمانان عازم مکه را غارت کردند و شماری از مسلمانان را نیز سر بریدند و کشتند.
صلاح الدین خون بها خواست و مسیحیان ندادند. تهدیدهایش را نیز به چیزی نگرفتند و حتی به چند کاروان دریایی در سواحل قلمرو ایوبیان یورش بردند.
صلاح الدین لشکری بزرگ جمع کرد، به انطاکیه رفت و قلعه رنو را – همزمان با عروسی یکی از پسرانش – در محاصره گرفت. نوشته اند که شاه اورشلیم – بودوئن چهارم، شاه جذامی – نیز در آن جشن عروسی حضور داشت.
تیموتی لوی بیئل در کتاب «جنگ های صلیبی» می نویسد :«آوازها و افسانه های مربوط به نبرد قلعه، پیچیده ترین نمونه ها در تاریخ جنگ های صلیبی اند. در این داستان ها صلاح الدین دشمنی نجیب زاده معرفی شده که ارزش های سلحشوری را حتی بیش از اکثر شهسواران مسیحی حفظ می کرده است… سربازان مسلمان در اردوگاه شان خارج از دیوارهای قلعه صدای جشن و مسابقات و موسیقی و رقص و آواز را که تا اوایل صبح ادامه یافت، می شنیدند.
در داخل، مهمانان شاد بودند و همچنان پایکوبی می کردند، حتی وقتی سپاه صلاح الدین با دستگاه های آتش پران بر سر دیوار بیرونی قلعه آتش می باریدند.
وقتی مادر داماد متوجه شد که خود صلاح الدین در آن سوی دیوارهاست، برای او از سر میز خودش غذا فرستاد و از طریق قاصد به او گفت که اگر شرایط فرق می کرد، با افتخار او را چون مهمان به خانه اش راه می داد. صلاح الدین نیز از سر ادب و مردانگی پرسید کدام بخش از قصر در اشغال عروس و داماد است و سپس امر کرد که بر سر آن بخش از قصر آتش نریزند.»
محاصره طولانی شد. در قلعه قحطی افتاد. مسیحیان به جای مرگ از گرسنگی، از قلعه بیرون زدند و با مسلمانان جنگیدند. دو طرف، هرچه داشتند به کار بستند. اما کسی بر دیگری پیروز نشد. عده زیادی از پا درآمدند. شمار کشته ها که بالا رفت، کار به صلح کشید (۱۱۸۳ میلادی) . صلحی که عبور بی دردسر کاروان های تجاری از سرزمین های اسلامی و مسیحی را تضمین می کرد و شاید می توانست مدتی پایدار بماند.
اما باز مسیحیان و باز رنو و سربازانش به بازرگانان مسلمان حمله کردند (اوایل سال ۱۱۸۷) و باز عهدنامه صلح را زیر پا گذاشتند. برای صلاح الدین انتخابی جز جنگ نماند. به ویژه آنکه مسیحیان رنو، خواهر و چند نفر از نزدیکان او را گروگان گرفته بودند و غرامتی برای آزادی این گروگان ها مطالبه می کردند.
سپاهش را برداشت و راهی اورشلیم شد. مسیحیان به فرماندهی شاه جدیدشان گی دو لوزینیان -که بعد از مرگ بودئن چهارم به قدرت رسیده بود – از شهر بیرون زدند و با همان بدویتی که بخشی از هویت شان بود، در گرمای تابستان در بلندی های بی آب جلیل به مواجهه با صلاح الدین رفتند.
«سنگ ها آنقدر داغ بودند که نمی شد به آنها دست زد. گرد و غبار ناشی از حرکت اسب ها و سربازها نیز همه را خفه می کرد.» لجوجانه پیشروی کردند و خودشان را به دره ای موسوم به شاخ های حطین رساندند. همانجا به محاصره افتادند و یکی از بدترین شکست های تاریخ جنگ های صلیبی را متحمل شدند.
بیئل می نویسد نبرد حطین برای مسیحیان تمام سرزمین مقدس فاجعه آمیز بود که سپاهیان آنها درهم کوبیده شدند… بعد از آن فقط چند قلعه، اینجا و آنجا باقی ماند که آنها هم یکی بعد از دیگری به دست صلاح الدین افتادند و سربازانش به بردگی فروخته شدند، چنانکه «بازار برده اشباع شد و قیمت برده شکست.»
بیت المقدس نیز در دومین روز ماه اکتبر تسلیم شد. بئیل می افزاید: «از پادشاهی لاتین اورشلیم جز صور و چند دژ هیچ نشانی باقی نماند. وقتی خاورمیانه زیر باران پاییزی خیس شد، اکثر اراضی آن به صاحبان مسلمانش پس داده شده بود. تقریبا یک قرن پس از فتح اورشلیم، حکومت مسیحیان در خاورمیانه – جز در چند شهر و تعدادی قلعه -به پایان رسید.»

















