اخبار ویژه

از مهدکودک خانگی تا کلاس موسیقی؛ جایی که تبلیغ لباس آموزش به تن می‌کند جذب آرام؛ حجتیه نسل تازه‌اش را چگونه می‌سازد؟ بهائیت؛ از مرکزیت حیفا تا جاسوسی در جنگ رمضان اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی نشست نقد و بررسی فرقه ضاله بهائیت و تفکر انحرافی انجمن حجتیه روز گذشته با حضور حجت‌الاسلام امیدعلی صوفی در دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد. فرقه ها بنیان خانواده را هدف گرفته اند دشمن با فرقه‌های نوظهور، سبک زندگی را تغییر می‌دهد کرسی آزاد اندیشی بررسی عملکرد بهائیت در جنگ ترکیبی ۱۲روزه یک ریشه، سه انحراف بزرگ… فرقه‌ها چگونه بر ذهن و رفتار افراد اثر می‌گذارند؟ روش‌های مجاب‌سازی فیزیولوژیک؛ وقتی فرقه‌ها با بدن شما ذهنتان را تسخیر می‌کنند به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام تهدیدات فرقه‌ها برای ایران؛ از گسست خانوادگی تا ابزار نفوذ نرم / یادداشت امیدعلی صوفی وقتی تورات بهانه ای برای ظلم می شود!

♥7

واکنش اقوامتان که در تشکیلات بهایی بودند چطور بود

  • کد خبر : 1855
  • 12 خرداد 1397 - 11:47
واکنش اقوامتان که در تشکیلات بهایی بودند چطور بود

مادرم بعد از فوت پدرم با ما زندگی می کرد به محض اینکه ما اعلام عمومی کردیم که مسلمان شدیم به خواهرم در تهران اطلاع دادند ایشان هم به سرعت با یک ماشین دربستی آمد و مادرم را برد . من اعتراض کردم که چرا می خواهی او را به شهر غریب ببری ، می گفت یک وقت مادرمان می میرد و شما با اصول اسلامی او را دفن می کنید

به گزارش مفاز؛ مادرم بعد از فوت پدرم با ما زندگی می کرد به محض اینکه ما اعلام عمومی  کردیم که مسلمان شدیم به خواهرم در تهران اطلاع دادند ایشان هم به سرعت با یک ماشین دربستی آمد و مادرم را برد . من اعتراض کردم که چرا می خواهی او را به شهر غریب ببری ، می گفت یک وقت مادرمان می میرد و شما با اصول اسلامی او را دفن می کنید و مسجد مراسم می گیرید و این خلاف شئونات ماست . بعد از چند سال هم مادرم فوت کرد که به ما گفتند مبادا به تهران بیایید چون کارشما باعث شد که ما همه سرافکنده بشویم . به هر حال همه با ما قطع رابطه کردند . سه برادر دارم که یکی از آنها نماینده جامعه بهائی در یمن است و یکی در در تهران دبیر بازنشسته است و یکی دیگر هم در شمال کشور مشغول کارهای فنی است . به هر حال هیچکدام در این مدت به من زنگ هم نزدند و هیچ تماسی نگرفتند . وقتی پدر همسرم فوت کرد گفتم نرو ، آنها چیزی می گویند و تو نمی توانی تحمل کنی ولی گوش نکرد و رفت ، برادرش دستش را گرفته و او را از مجلس بیرون کرده بود . به او گفته بودند پدر به خاطر شما دق مرگ شد و مرد ، نمی خواهیم شما بیایید .

لینک کوتاه : https://mafaz.ir/?p=1855

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.