به گزارش خبرنگار پایگاه خبری مفاز، رابطهای که اعضای بالادست فرقهی بهائیت با مغالطه و گزارشهای پر آب و تاب، آن را بارها منکر شدهاند و حتی در یک اظهارنظر کودکانه، قبلهی خود در فلسطین اشغالی را تصادفی دانستهاند. با این اوصاف صهیونیسم و اسرائیل فى سبیل الله! و محض رضای خدا، این گونه این فرقه را بغل گرفتهاند؟!
امروز دیگر این ارتباط مثل قبل نه راز سر به مهری است و نه شکی در آن. علامت سوالی است که همه جوابش را میدانند. اما میخواهیم با ارائهی اسناد شفاف، حجت را بر کسانی که فریب سخنپراکنی و قداست کاذب فرقهی بهائیت را خوردهاند تمام کنیم.
قصه بهائیت با صهیونیسم
اگر تاریخ، زبان باز کند، به ما خواهد گفت که روابط سران بهائیت با صهیونیسم، مختص امروز و فردا نیست. این قصه سر دراز دارد؛ سری درازتر از زاد «رژیم اسرائیل».
اولبار باید بگوییم که سر و کلهی اسرائیل یکشبه در سال ۱۹۴۸ پیدا نشده است. و این ارتباط مقدمات و برو بیاهایی داشته و پیدایی آن از سالهای قبل توسط صهیونیستها و با وردستی دولتهاى استعمارى از جمله انگلیس جفتوجور شده است.
چنانکه وقتى هرتزل (نظریهپرداز صهیونیسم) آخرهای قرن نوزدهم نوشتن کتاب مشهورش، «یک دولت یهودى»، را تمام کرد. معترفانه گفت: من دولت یهودى را پى افکندم.
و حالا میرسیم به اینکه فرقهی بهائیت این وسط چکاره است؟! بهائیت توسط سرانش، پیش از تشکیل اسرائیل، وعدهاش را به پیروان خود داده است. در واقع چراغ سبز بهائیت بود به صهیونیسم.
زمانی که وارث حسینعلی بها، عباس افندى که دست کم از آغاز قرن بیستم، به علت دیدار و خوشوبش با عدهای از کلهگندههای صهیونیسم (همچون بنزوى و موشه شارت) از پروژهی پیدا و ناپیدای صهیونیسم جهانى نسبت به فلسطین بىخبر نبود. در ۱۹۰۷ براى حبیب مؤید، تشکیل اسرائیل را اینگونه از آستین پیشگویىاش بیرون کشیده است: «اینجا فلسطین است، اراضى مقدسه است. عنقریب قوم یهود به این اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت سلیمانى خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود عزیز مىشود… و تمامى این اراضى بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع مىشوند و این اراضى مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت مىشود و تردیدى در آن نیست.»
وی حتی پا را فراتر میگذارد و آس دیگری در خوشخدمتی رو میکند. برای عزت اسرائیل و استیلای یهودیان دست به دعا میبرد و پیش از آن میگوید:
“اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این پریشانی به جمع مبدل شود. شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راههای دور با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند. ای پروردگار! وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما. تویی مقتدر و توانا و تویی بینا و شنوا و دانا.”
سوای این پیشگوییها و دست بهدعا برداشتنها، سند دیگر پیریزی اسرائیل و ارتباط برادری بهائیت با سران صهیونیسم، خوش و بش بنزوى (از کنشگران صهیونیسم، و رئیسجمهور بعدى اسرائیل (همراه همسر خویش) با عباس افندى در ناف قصر بهجى (واقع در عکا) و تاریخ این دیدار را سالهاى ۱۹۰۹ــ۱۹۱۰.م یعنى حدود چهل سال قبل از تأسیس اسرائیل (۱۹۴۸.م) دانسته است، که نشان دیگری از عمق ارتباطات تنگاتنگ میان سران بهائیت و صهیونیستهاست.

جا پای بهائیت در تشکیل دولت اسرائیل
فلذا برای ایجاد دولت اسرائیل سالهای سال برنامهریزی شده و اینطور نبوده که اسرائیل یکباره از دل تاریخ سر برآورده باشد. جاپای بهائیت در ایجاد این دولت، کاملا عیان است.
این جا پا در بحبوبهی جنگ جهانی اول خودش را عیان کرد. زمانی که انگلیس در ادامهی زد و خوردهایش در خاورمیانه، وارد حیفا، فلسطین امروزی شد و هماناول کار با کمبود آذوقه مواجهه شد و شکست را از رگ گردن به خودش نزدیکتر میدید، اینجا بود که سر و کلهی عباس عبدالبها پیدا شد.
عبدالبها پس از گپوگفت با افسران ارشد انگلیسی آنها را خیالجمع کرد و گفت: ” من بهاندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود بر روی سپاهیان انگلیسی میگشاید ” و این دست یاری بهائیت تبدیل شد به یکی از اهرمهای پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین.
خانم لیدی بلامفیلد اکثرا بر این که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی مخفیگاه خوبی برای حفظ گندمها بوده است! صحه میگذاشت. جالبتر از آن تعبیر نوکرمآبانه و فریبانهی ” برپا شدن خیمههای عدالت ” عبدالبهاء برای سلطه خشونتآمیز دولت تاراجگر انگلیس بر سرزمین فلسطین است. نامه به شرح متن زیر خطاب به امپراطور انگلیس نوشته شده است:
“الهماید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل ” یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایهاش را بر این سرزمین (فلسطین) همیشگی و جاودانه دار…”
بار سنگین همدستی بهاییت با انگلیس، کمر مبارزان فلسطینی را خمودهتر کرد. به طوری که جمال پاشا حاکم دولت عثمانی، آنقدر از این جاسوسی و همدستی بهائیت، عصبانی میشود که میگوید: ” هرطور میل عباس افندی باشد بین دار زدن و کشتن مختار است هرکدام را خواست او را مجری کنم.” که البته عباس افندی با حمایت انگلیس قسر در رفت.
تا بالاخره مى ۱۹۴۸ انگلستان کار خودش را کرد و به قیمومت فلسطین خاتمه داد. فیالفور شوراى ملى یهود در تلآویو دایر شد و زنگ تأسیس دولت اسرائیل رسما به صدا درآمد. مُهر آغازیدن شورای ملی یهود و رخنهاش، هنوز خشک نشده شوقی افندی در پیام نوروز سال ۱۰۸ بدیع (۱۳۳۰.ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را در خصوص تأسیس اسرائیل این چنین شرح داد: «…مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و وُرّاث کلیم، ظاهر و باهر، و دولت اسرائیل در ارض اقدس، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائى «مقر، و به ثبت عقدنامه بهائى و معافیت کافه موقوفات» بهائى در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بناى مرقد باب «از رسوم» یعى عوارض و مالیات «دولت» و اقرار به رسمیت ایام تعطیلى بهائیان «موفق و مؤید» شده است.
حتی هیأت بین المللى بهائى (جنین بیت العدل) در نامهاى که ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ براى پاتوق ملى بهائیان ایران فرستاد، دست خودش را رو میکند و رسما بر رابطهی نزدیک شوقى با دولت اشغالگر صهیونیستى صحه میگذارد و اذعان میکند که: «روابط حکومت [اسرائیل] با حضرت ولى امرالله ( شوقىافندى) و هیأت بینالمللى بهائى، دوستانه و صمیمانه است و فىالحقیقه جاى بسى خوشوقتى است که راجع به شناسایى امر ( بهائیت) در ارض اقدس ( فلسطین اشغالى) موفقیتهایى حاصل گردیده است.»
برای اینکه بهائیت نزند زیر این رابطهی عیان، سهباره نقل قول دیگری رو میکنیم که بنگوریون (نخستوزیر اسرائیل) این صمیمیت را میان رژیم اسرائیل و تمام بهائیان، بسیط دانسته است. در نشریه <خودی محفل ملى بهائیان ایران آمده که: «با نهایت افتخار و مسرّت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیاى امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان مىرسانیم و در ملاقات با بنگوریون نخستوزیر اسرائیل، احساسات صمیمانه بهائیان را براى پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است: از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند.»

البته دامنه حمایتها به دلوقلوهدادنهای بهائیت و اسرائیل ختم نمیشود و بلکه «موقوفات بهائى در ارض اقدس از رسومات دولتى معاف، و این معافیت بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقى و غربى نیز گردید…عقدنامه بهائى به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل، ایام متبرکه بهائى را به رسمیت شناخت.»
حتی این رابطه از معافیت موقوفات بهائیت توسط اسرائیل هم پا را فراتر میگذارد و به حمایت و پشتیبانی اسرائیل توسط بهائیان در جنگ ششروزه اعراب و اسرائیل میرسد. این را کجای دلمان بگذاریم.
در ژوئن ۱۹۶۷ (خرداد ۱۳۴۶) با حمله سریع و سنگین ارتش اسرائیل، جنگ سوم میان اعراب و اسرائیل پا گرفت که ارتشهاى عربى را کنار زد و بخش وسیعى از اراضى اسلامى از جمله صحراى سینا، ارتفاعات جولان، کرانه باخترى رود اردن و بیتالمقدس در چنگال صهیونیستها افتاد.
بهائیان در خلال این جنگ، آلزایمرطور شعار تو خالی «صلح جهانى»شان را فراموش کردند و به جاى گرفتن یقهی صهیونیستها به عنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» ، شانه به شانهی ارتش اسرائیل قرار گرفتند و از هر گونه حمایتی نسبت به صهیونیستها دریغ نکردند.
از جمله به گزارش ساواک در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۴۶ مبلغ درشتی در حدود ۱۲۰ میلیون تومان، به وسیله بهائیان ایران تجمیع شد، که بهظاهر براى بیتالعدل در حیفا ارسال شد، «ولى منظور اصلى آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل» بود. ساواک در ادامه افزوده است: «مقدار قابل ملاحظهاى از این پول به وسیله حبیب ثابت تعهد و پرداخت شده است.»
این گواهها و یافتههای فراوان و انکارناپذیر که فوقا اشاره شد، بیش از پیش حجت را بر همه-حتا پیروان گولخوردهی بهائیت- روشن میدارد که بهائیت با اسرائیل یک برادری و مصادقت کهنه دارد و بقای این روابط تا به امروز، نشان دیگری از تناسب و همگونی آنها با یکدیگر و جریان داشتن در یکدیگر است و این واقعیت، نکتهای است که در تاریخ میماند.
نابودی اسلام؛ هدف مشترک بهائیت و اسرائیل
حتی اگر ما تمام تفاهمات اسرائیل با فرقهی بهائیت را کنار بگذاریم، نمیتوانیم این تفاهم بزرگ را کتمان کنیم؛ تفاهم در داشتن دشمن مشترکی به نام مسلمانان. و ایران. چیزی که خورهی جان بهائیت و اسرائیل شده است؛ اندیشههای ملی و مذهبی ایران و ملت مسلمان است.
فلذا با این اوصاف، فرقهی بهائیت دیگر نمیتواند سینه سپر کند و ادعا کند که صرفا یک تشکیلات عقیدتی است. چرا که تاریخ شهادت میدهد که بهائیت ذاتا و تا مغز استخوان سیاسی است و چیزی جدای از این نیست.
منابع:
۱.خاطرات حبیب، ص۲۰؛ نیز رک: آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳
۲.اخبار امری (نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران)، تیر ۱۳۳۳، ش۳، صص۹ــ۸
۳.لیدی بلامفیلد، ” the chosen highway ” ، ص ۲۱۰.۲.↑ لیدی بلامفیلد، ” the chosen highway ” ، ص ۲۱۰.
۴.↑ قطب بن محیی، عبدالله، مکاتیب، ج۳، ص ۳۴۷.۴.↑ قطب بن محیی، عبدالله، مکاتیب، ج۳، ص۳۴۷.۵.↑ مؤید، حبیب، خاطرات حبیب، ج ۱، ص ۴۴۶.
۵.شوقی افندی، توقیعات مبارکه، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، بدیع ۱۲۵، ص۲۹۰
۶.اخبار امری، شهریور ۱۳۳۱، ش۵، ص۱۶
۷.جواد منصوری، تاریخ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ج۱، ص۳۳۲ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۰، ش۵، صص ۸ و ۱۴
۸.سالنامه جوانان بهائی ایران، ج۳ (۱۰۹ــ۱۰۸ بدیع)، ص۱۳۰
۹.جواد منصوری، همان، ج۱، ص۳۳۲ و سند ۲/۹۶

















