اخبار ویژه

از مهدکودک خانگی تا کلاس موسیقی؛ جایی که تبلیغ لباس آموزش به تن می‌کند جذب آرام؛ حجتیه نسل تازه‌اش را چگونه می‌سازد؟ بهائیت؛ از مرکزیت حیفا تا جاسوسی در جنگ رمضان اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی نشست نقد و بررسی فرقه ضاله بهائیت و تفکر انحرافی انجمن حجتیه روز گذشته با حضور حجت‌الاسلام امیدعلی صوفی در دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد. فرقه ها بنیان خانواده را هدف گرفته اند دشمن با فرقه‌های نوظهور، سبک زندگی را تغییر می‌دهد کرسی آزاد اندیشی بررسی عملکرد بهائیت در جنگ ترکیبی ۱۲روزه یک ریشه، سه انحراف بزرگ… فرقه‌ها چگونه بر ذهن و رفتار افراد اثر می‌گذارند؟ روش‌های مجاب‌سازی فیزیولوژیک؛ وقتی فرقه‌ها با بدن شما ذهنتان را تسخیر می‌کنند به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام تهدیدات فرقه‌ها برای ایران؛ از گسست خانوادگی تا ابزار نفوذ نرم / یادداشت امیدعلی صوفی وقتی تورات بهانه ای برای ظلم می شود!

♥18

با شنیدن داستان کربلا مسلمان شدم

  • کد خبر : 1256
  • 25 دی 1396 - 9:55
با شنیدن داستان کربلا مسلمان شدم

مسیحی بودم، شش ماه پیش، با شنیدن داستان کربلا، از طریق استاد دانشگاهم که شیعه بود، مسلمان شدم و تصمیم گرفتم در اربعین، به زیارت امام حسین (ع) بیایم

به گزار مفاز؛ منصوره معتمدی / در کربلا، چند گروه از کشورهای مختلف بودیم، چند شبی بعلت کمبود جا، ما خانم ها در یک اتاق بودیم و آقایان در اتاقی دیگه

در اتاق ما، یک خانم ایرانی و دو خانم لبنانی بودند، و می گفتند خانمی هم از انگلیس خواهد آمد

یک تخت خالی بود برای دختر انگلیسی و ما منتظر بودیم تا بیاید

نصف شب که از حرم آمدم، دیدم، تخت بغلی ام پر شده، آنجلا، دختر انگلیسی آمده بود و خواب بود

کمی گذشت و موقع اذان شد، آرام و بی صدا وضو گرفتم و داخل اتاق شدم، آنجلا هم از خواب بیدار شده بود .
به من سلام کرد و خودش رو معرفی کرد و گفت: میشه صبر کنی منم وضو بگیرم و با هم نماز بخونیم؟ .
گفتم البته


اتاق کوچیک بود، به زور دو تا سجاده پهن کردم و مهر گذاشتم و منتظرش ماندم

همانطور که وضو میگرفت با لهجه انگلیسی دعا می‌کرد و می‌شنیدم مرتب میگفت یا الله

بعد نماز، شروع کردیم با هم گپ زدن

گفت : مسیحی بودم، شش ماه پیش، با شنیدن داستان کربلا، از طریق استاد دانشگاهم که شیعه بود، مسلمان شدم و تصمیم گرفتم در اربعین، به زیارت امام حسین (ع) بیایم

در اون دو سه روز، میتونم بگم اکثر شب و روز رو در حرم بود. خسته نمیشد، فقط می آمد هتل، برای کمی استراحت و تجدید وضو، و دوباره میرفت حرم

شور و شعف خاصی در صورت و چشمانش بود

میگفت : سالها گمشده ای داشتم که تازه پیدایش کردم، دلم نمیاید لحظه ای رو بدون او بگذرونم .
راستش به عشقش و حس و حالش، غبطه می خوردم

این عکس رو شب آخری که کربلا بود و داشت از حرم برمی‌گشت، ازش گرفتم

لینک کوتاه : https://mafaz.ir/?p=1256

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.