پایگاه خبری مفاز- کلاس نقاشی، زبان، موسیقی یا یک جمع کوچک آموزشی در خانه، در نگاه اول هیچ نسبتی با تبلیغ یک جریان اعتقادی ندارد. اتفاقاً همین طبیعیبودن فضاست که موضوع فعالیت تشکیلات بهائی در حوزه کودک را مهم میکند. گزارشها و روایتهایی که طی سالهای گذشته در ایران منتشر شده، نشان میدهد توجه این جریان به کودک فقط به آموزش فرزندان خانوادههای بهائی محدود نمانده و فعالیت در محیطهای عمومیتر آموزشی و فرهنگی نیز بارها مورد توجه نهادهای مسئول قرار گرفته است.
سابقه آموزش تشکیلاتی کودکان در جامعه بهائی ایران البته موضوع تازهای نیست. مهناز رئوفی، از اعضای جداشده از بهائیت، سالها قبل در نشستی که تسنیم گزارش آن را منتشر کرد، از مسیری سخن گفت که از «گلشن توحید» در سالهای نخست کودکی آغاز میشد و با کلاسهای درس اخلاق، برنامههای نوجوانان و جوانان ادامه پیدا میکرد. به روایت او، آموزش فقط برای آشنا کردن کودک با اعتقادات بهائی نبود و مسئله تبلیغ و چگونگی ارتباط با مسلمانان نیز در این فرایند جایگاه داشت. این روایت، دستکم نشان میدهد تربیت نسل بعد در ساختار بهائی، امری اتفاقی و خانوادگی نبوده و برای آن برنامه وجود داشته است.
اما ماجرا زمانی حساستر میشود که مخاطب این فعالیتها از محیط داخلی خانوادههای بهائی فراتر میرود.
فارس چندی پیش گزارشی با تمرکز بر همین مسئله منتشر کرد و نوشت فعالیت در حوزه کودک میتواند در قالب مهدکودک، مؤسسات آموزشی، تربیت مربی و برنامههای فرهنگی و هنری دنبال شود. نکته قابل توجه در این گزارش آن بود که انتقال یک نگاه اعتقادی لزوماً با تدریس مستقیم عقاید آغاز نمیشود؛ محیط تربیتی، سبک رفتار، داستان، بازی، هنر و آموزشهای روزمره نیز میتوانند بخشی از فرایند اثرگذاری بر کودک باشند.
در همان مقطع، وزارت اطلاعات نیز در اطلاعیهای درباره بازداشت شماری از اعضای تشکیلات بهائی، از «نفوذ در محیطهای آموزشی» و بهطور مشخص «مهدکودکهای سراسر کشور» سخن گفت. این تعبیر، ادعای رسمی وزارت اطلاعات درباره پرونده مذکور بود؛ اما فارغ از جزئیات آن پرونده، اهمیت موضوع را نشان میداد: محیط کودک به یکی از عرصههای مورد توجه در بررسی فعالیت تبلیغی بهائیت در ایران تبدیل شده است.
یک سال بعد نیز در گیلان، این بار پای آموزشگاههای موسیقی کودکان و نوجوانان به میان آمد. اداره کل اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه گیلان در اطلاعیه مشترکی که تسنیم منتشر کرد، مدعی شدند افراد بازداشتشده در کنار فعالیتهای دیگر، مأموریت حضور و اثرگذاری در محیطهای فرهنگی و آموزشی و بهطور خاص آموزشگاههای موسیقی کودکان و نوجوانان را دنبال میکردند.
کنار هم گذاشتن این موارد یک نکته را روشنتر میکند: قالب فعالیت الزاماً مذهبی نیست. کودک ممکن است برای یادگیری زبان، موسیقی، نقاشی یا شرکت در یک برنامه سرگرمی وارد محیط شود. مسئله از جایی آغاز میشود که یک فعالیت عادی آموزشی، بدون شفافیت کافی درباره پشتوانه فکری یا تشکیلاتی آن، به بستری برای ایجاد ارتباط بلندمدت و انتقال تدریجی یک نظام اعتقادی تبدیل شود.
این تفاوت مهمی است. اگر خانوادهای بهائی فرزند خود را آگاهانه برای آموزش اعتقادات بهائی به یک کلاس متعلق به همان جامعه بفرستد، تکلیفش روشن است. نکته مهمتر آنجایی است که خانواده مسلمان کودک را برای یک خدمت عمومی آموزشی ثبتنام کند، اما در کنار آن، ارتباط دیگری با کودک شکل بگیرد.
قانونگذار ایرانی هم به همین دلیل آموزش پیش از دبستان را صرفاً نگهداری از کودک نمیبیند. در اساسنامه سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک، نظارت بر محتوا، مربی، بازی، محصولات فرهنگی و برنامههای آموزشی این دوره بهصراحت از وظایف حاکمیت دانسته شده و یکی از اهداف آن «تکوین و تعالی هویت اسلامی ـ ایرانی» کودک عنوان شده است.
بنابراین حساسیت نسبت به حضور تشکیلاتی در حوزه کودک را نباید به یک مهدکودک یا یک پرونده خاص تقلیل داد. مسئله مهمتر، تغییر شکل تبلیغ است؛ تبلیغی که میتواند از قالب سخنرانی و بحث اعتقادی بیرون بیاید و در لباس فعالیت آموزشی، هنری و ارتباط روزمره ظاهر شود.
حال که در آستانه سال تحصیلی جدید هستیم و بازار ثبتنام در مهدکودکها، پیشدبستانیها و کلاسهای مختلف رونق گرفته، بهترین زمان برای یک تلنگر جدی است؛ تلنگری که هم خانوادهها را به پرسشگری بیشتر درباره هویت فکری و تشکیلاتی مراکزی که فرزندشان را به آن میسپارند دعوت کند و هم نهادهای مسئول را به نظارت دقیقتر و شفافسازی بیشتر در این عرصه حساس وا دارد.
کودک ایرانی، با هویت اسلامی و ملیاش، مهمترین سرمایه این سرزمین است. خانوادهها حق دارند بدانند چه کسی، با چه محتوایی و با چه پشتوانه فکری در حال تربیت فرزندشان است و این حق، جز با شفافیت مراکز آموزشی، نظارت جدی نهادهای متولی و هوشیاری والدین میسرنخواهد شد.

















