پایگاه خبری مفاز- بعد از هر جنگی، آنچه باقی میماند فقط ساختمانهای ویران و فشار اقتصادی نیست. بخشی از مردم با اضطراب، سوگ، خستگی روانی، ترس از آینده و نیاز به آرامش دستوپنجه نرم میکنند. درست در همین نقطه است که جریانهای انحرافی مثل عرفان حلقه سر بلند میکنند؛ آن هم نه با چهره آشکار ضدیت با دین، بلکه با واژههایی نرم و فریبنده مثل آگاهی، آرامش، انرژی، درمان، اتصال و خودشناسی. خطر این جریانها در همین ظاهر آرامشان است. آنها نه با فریاد، که با لبخند وارد ذهن و زندگی آدمها میشوند.
عرفان حلقه از همان ابتدا تلاش کرد خودش را یک راه تازه برای معنویت و درمان معرفی کند، اما مسئله اینجاست که این جریان نه عرفان اصیل اسلامی است، نه علم پزشکی، نه روانشناسی معتبر و نه حتی یک مسیر روشن اخلاقی. اساس آن بر مفاهیمی مبهم مثل «شبکه شعور کیهانی»، «اتصال» و نقش واسطههایی به نام «مستر» بنا شده است. یعنی فرد به جای آنکه از مسیر ایمان، عقل، عبادت، اخلاق، مشورت علمی و مراجعه به متخصصان واقعی مشکلاتش را حل کند، خودش را به یک شبکه ادعایی و واسطههای فرقهای میسپارد. این همان نقطه انحراف است؛ جایی که شریعت، توکل، دعا، مشاوره درست و درمان علمی کنار زده میشود و یک نسخه مبهم به نام معنویت تحویل مردم داده میشود.
بعد از جنگها، چنین جریانهایی خطرناکتر هم میشوند، چون روی زخمهای تازه جامعه کار میکنند. کسی که عزیزی از دست داده، کسی که خانهاش آسیب دیده، کسی که دچار اضطراب شده یا آیندهاش را تیره میبیند، بیشتر از همیشه دنبال آرامش است و عرفان حلقه دقیقاً همین نیاز انسانی را شکار میکند. به جای آنکه انسان را به صبر مؤمنانه، امید اجتماعی، خانواده، مسجد، مشاور امین و درمان علمی وصل کند، او را به حلقهای میبندد که نه مبنای روشن دینی دارد و نه پشتوانه قابل اعتماد علمی. این معنویتفروشی است؛ تجارت با درد مردم، آن هم در لباسی شیک و شبهعلمی.
یکی از شگردهای این جریان، استفاده از زبان علمی بدون پایبندی به علم است. از انرژی، کیهان، شعور، آگاهی و درمان حرف میزند، اما همین که پای اثبات علمی و مسئولیتپذیری درمانی وسط میآید، همه چیز در مهِ ادعا گم میشود. این همان شبهعلم است؛ ظاهری مدرن دارد، اما در عمل ذهن مخاطب را از عقلانیت دور میکند. برای جامعهای که تازه از فشار جنگ عبور کرده، شبهعلم فقط یک خطای فکری نیست؛ میتواند جان، روان و ایمان مردم را درگیر کند. کسی که به امید درمان وارد چنین حلقههایی میشود، ممکن است از درمان واقعی عقب بماند، وابسته شود، دچار وسواس و ترس گردد یا احساس کند هر مشکل روحی و جسمیاش ناشی از نیروهای نامرئی است.
عرفان حلقه یک الگوی خطرناک از معنویت سکولار هم هست. در این الگو، خدا هست، اما شریعت کمرنگ میشود؛ معنویت هست، اما ولایت و عبادت و تکلیف غایب است؛ درمان هست، اما علم و مسئولیت حرفهای معلوم نیست؛ آرامش هست، اما ریشهاش نه ایمان، که اتصال به مفهومی ساختگی معرفی میشود. چنین جریانی آرامآرام انسان را از مرجعیت دینی، از روحانیت آگاه، از مسجد، از قرآن و از اهلبیت جدا میکند و به جای آن یک واسطه فرقهای مینشاند.
نکته مهمتر این است که این جریانها معمولاً خودشان را غیرسیاسی و صرفاً معنوی نشان میدهند، اما در بزنگاهها وارد میدان سیاسی و رسانهای میشوند. وقتی جامعه درگیر جنگ، التهاب یا فشار روانی است، همین جریانهای به ظاهر معنوی تلاش میکنند از رنج مردم برای ساختن روایت علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند. یعنی یک روز با ادعای درمان و آگاهی وارد میشوند و روز دیگر با ادبیات حقوق بشری، ضدیت سیاسی و مظلومنمایی رسانهای ظاهر میشوند. این همان چهره دوگانه فرقههاست: در ظاهر آرامش، در باطن جداسازی فکری و اجتماعی.
راه مقابله با عرفان حلقه فقط برخورد قضایی نیست، هرچند در موارد سوءاستفاده، دخالت امنیتی و آسیبزنی به مردم، قانون باید جدی باشد. مهمتر از آن، روشنگری فرهنگی است. باید به مردم گفت آرامش واقعی با فریب به دست نمیآید. جامعه بعد از جنگ به امید نیاز دارد، اما امید واقعی از ایمان، خانواده، اتحاد و همبستگی ملی، همدلی، مشاوره سالم، درمان علمی و معنویت اصیل اسلامی میآید، نه از حلقههای ساختگی و ادعاهای بیپایه.
عرفان حلقه روی زخم جامعه دست میگذارد، اما برای درمان نمیآید؛ برای جذب، وابستهسازی و تغییر مسیر معنوی انسان میآید. اینجاست که باید با صراحت گفت: معنویت بدون توحید، آرامش بدون حقیقت، درمان بدون علم و عرفان بدون شریعت، نه نجات است و نه روشنایی؛ سرابی است که انسان خسته را از راه درست دور میکند.

















