به گزارش پایگاه خبری مفاز، هويت انسان به روح اوست و روح ساكن عالم غيت است. از اين رو اگر چه اكنون در جهان ملموس مادي هم آغوش تن خاكي به سرمي برد، اما ناآرام و جوياي اصل خود و خواهان بازگشت به وطن خويش در عالم ملكوت است. از همين جاست كه ميل به خيال و توهم براي تصوير پردازي عالمي ديگر او را به خلق آثاري تخيلي و رويايي از دنيايي مرموز، اسرارآميز و ناشناخته واداشته و توگويي روح او در اين جهان محسوس نمي گنجد و با دنياي مادي محض راضي نميشود. هم از اين رو بشر هيچ گاه از رويا جدا نشده و اگر راهي به سوي معنويت آسماني و الاهي نيابد در برخي از پديده هاي زميني و بشري مانند هنر و سنتهاي معنوي گريزگاهي به سوي عالم غيب يا دستكم لحظاتي خاطرهانگيز از آن را ميجويد.
كوئيلو هم مثل ميليونها نفر از اهالي عصر مدرن آواي روح را در فراق از وطن خويش شنيده و از معدود كساني است كه آن را جدي گرفته و براي التيام درد هجران او كاري كرده است. ولي اي كاش او هم مثل ميلياردها بشري كه نالة روح را ميشنوند و كاري نميكنند، خاموش ميماند و دست به كاري نميزد. اي كاش نام خدا و ياد عالم غيب از راه آثار او به فرهنگ عمومي انسان امروزي باز نميگشت. و اي كاش نويسنده اي چيره دست نبود يا دست كم از خدا و معنويت نمي نوشت. زيرا اين خدايي كه در آثار كوئيلو زنده شده؛ همان خداي ناتوان و خطاكاري است كه در آثار نيچه مرد و رابطه با عالم غيبي كه به نام جادو مطرح ميكند، همان خرافات و توهماتي است كه در دوران رونسانس مردمان را از دينداري و معنويت گرايي ملول و رميده ساخت.
كوئيلو ميكوشد با طرح مسئلة سحر و جادو به مصاف با رنج نيازهاي معنوي بشر برود. به گمان او اگر بعدي جادوي و سحرآميزي به زندگي اضافه كنيم مشكل ارزش و معناي زندگي حل ميشود. و شور و نشاط به زندگي پوچ غمزدگان تمدن غرب باز ميگردد. در اين نوشته ميكوشيم تا چيستي سحر و جادو در انديشه و آثار كوئيلو را پاسخ گفته، نسبت آن را با معناي زندگي بكاويم. و كاستي ها و كژي هاي انديشة او را بررسي كنيم.
از اين رو مقاله در دو فصل تدوين شده است فصل نخست به شرح و تبيين انديشه هاي پائولو كوئيلو ميپردازد و فصل دوم به طرح نقدها اختصاص يافته است.

















