اخبار ویژه

هشدار نسبت به شیوه‌های پنهان جذب در فرقه‌های مخرب فرقه ها بنیان خانواده را هدف گرفته اند دشمن با فرقه‌های نوظهور، سبک زندگی را تغییر می‌دهد موشن‌گرافیک | لبوبو؛ بخریم یا نخریم؟ / بررسی یک ترند تازه در دنیای اسباب‌بازی‌ها کرسی آزاد اندیشی بررسی عملکرد بهائیت در جنگ ترکیبی ۱۲روزه برگزاری کارگاه نقد بهائیت عروسک‌های «مرتضی» و «مرضیه»؛ قداست در مشت بازار سرگرمی وقتی نام عیسی را خرج می‌کنند، اما روح انسان را می‌کشند بهائیت و اغتشاش، چگونه حقوق بشر به ابزار مشروع‌سازی آشوب تبدیل می‌شود عرفان حلقه؛ وعده‌ی رهایی یا دام فریب؟ حکمِ لواط در مسیحیت تبدیل اعتراضات صنفی به آشوب خیابانی توسط فرقه ضاله بهائیت/ شبکه رسانه‌ای اغتشاشات پاساژ محور را چه کسی هدایت می‌کند؟ + عکس پیچیدگی منافع بهائیان و خاندان پهلوی «زهد، اگر در چارچوب قرآن باشد نور است، اما وقتی به طبقه و فرقه بدل شود، سایه ای تاریک بر وحدت امت می اندازد…» تصوف چقدر اسلامی است؟

4
تصوف و ریشه‌های غیر اسلامی (۱)

تصوف چقدر اسلامی است؟

  • کد خبر : 84830
  • 16 دی 1404 - 11:20
تصوف چقدر اسلامی است؟
تصوف معمولاً به‌عنوان یک جریان کاملاً اسلامی معرفی می‌شود، اما بررسی تاریخی نشان می‌دهد خاستگاه این جریان از همان آغاز محل مناقشه بوده است. پرسش اصلی این است که آیا تصوف محصول طبیعی درون سنت اسلامی است یا جریانی که در بستر تماس مسلمانان با فرهنگ‌ها و اندیشه‌های غیر اسلامی شکل گرفته و به‌تدریج صورت‌بندی دینی پیدا کرده است؟

در منابع تاریخیِ سده‌های نخست، تصوف نه به‌عنوان یک مکتب روشن دینی، بلکه به‌صورت مجموعه‌ای از گرایش‌های پراکنده زاهدانه ظاهر می‌شود که به‌تدریج و هم‌زمان با گسترش تماس مسلمانان با فرهنگ‌های بیگانه، صورت‌بندی فکری و هویتی پیدا می‌کند.

تصوف چگونه وارد بدنه دین شد؟

در سده‌های نخست اسلامی، آنچه بعدها «تصوف» نام گرفت، نه به‌عنوان یک جریان دینی مستقل، بلکه در قالب رفتارهای فردی و گرایش‌های زاهدانه پراکنده بروز پیدا کرد.

زهد در این دوره، واکنشی اخلاقی به رفاه‌طلبی برخی طبقات و فاصله گرفتن از ساده‌زیستی صدر اسلام بود. اما این زهد اولیه هنوز هویت مشخص، آموزه مدون یا جایگاه رسمی در ساختار دین نداشت و بیشتر به انتخاب‌های شخصی افراد محدود می‌شد.

نقطه تغییر زمانی رخ داد که این گرایش‌های فردی به‌تدریج زبان مشترک، مفاهیم خاص و شبکه انسانی پیدا کردند. از این مرحله به بعد، تصوف از یک رفتار اخلاقی به یک گفتمان تبدیل شد.

مفاهیمی مانند فقر، ریاضت، خلوت، کشف و شهود وارد فضای دینی شدند و به‌تدریج به‌عنوان نشانه‌های دینداری برتر معرفی گردیدند. همین جا بود که تصوف آرام‌آرام از حاشیه به متن نزدیک شد و خود را نه در برابر دین، بلکه در دل دین تعریف کرد (۱).

ورود تصوف به بدنه دین بدون اصطکاک نبود. از همان ابتدا، میان فقها و جریان‌های زاهدانه تنش شکل گرفت. فقه، دین را بر مدار شریعت، تکلیف و نظم اجتماعی می‌فهمید، در حالی که تصوف در حال حرکت به سمت تجربه فردی و اولویت دادن به باطن بر ظاهر بود.

با این حال، تصوف برای بقا ناچار شد خود را در قالب واژگان دینی بازتعریف کند و از مفاهیم اسلامی برای مشروعیت‌بخشی به خود بهره بگیرد. همین فرایند، آن را به‌تدریج به بخشی از فضای دینی تبدیل کرد، هرچند همواره محل مناقشه باقی ماند.

نکته کلیدی اینجاست که تصوف از مسیر اجماع دینی یا تأیید رسمی وارد بدنه دین نشد، بلکه از طریق عادت‌سازی اجتماعی و بازتعریف مفاهیم دینی جا افتاد.

وقتی الگوهای رفتاری صوفیانه به‌عنوان نشانه تقوا و معنویت معرفی شدند، جامعه دینی ناخواسته آن‌ها را پذیرفت، حتی اگر پشتوانه فقهی روشنی نداشتند. به این ترتیب، تصوف نه با اثبات، بلکه با تکرار و نفوذ تدریجی، جای خود را در ذهن و عمل دینداران باز کرد و به مسئله‌ای تبدیل شد که دیگر نمی‌شد نادیده‌اش گرفت (۲).

زهد اسلامی یا ریاضت وارداتی؟

زهد در سنت اسلامی از ابتدا به‌معنای بی‌اعتنایی به دنیا در چارچوب شریعت تعریف می‌شد، نه گریز از جامعه و نه فرار از مسئولیت. زاهدِ مسلمان کسی بود که دل‌بستگی افراطی به دنیا نداشت، اما در متن زندگی اجتماعی، تکلیف‌مدار و مقید به احکام دینی باقی می‌ماند. این زهد، نه بدن‌محور بود و نه مبتنی بر آزار نفس، بلکه اخلاقی و کنترلی بود و قرار بود انسان را در مسیر اطاعت دقیق‌تر از دین نگه دارد.

اما آنچه به‌تدریج در جریان تصوف شکل گرفت، فاصله معناداری با این الگو داشت. ریاضت صوفیانه بر سخت‌گیری بدنی، تحقیر نیازهای طبیعی و تقدیس رنج استوار شد.

گرسنگی‌های طولانی، شب‌زنده‌داری‌های افراطی، عزلت‌گزینی و ترک خانواده به‌عنوان ابزار سلوک معرفی شدند. این الگو بیش از آنکه ادامه طبیعی زهد اسلامی باشد، شباهت آشکاری با رهبانیت مسیحی داشت؛ جریانی که قرن‌ها پیش از اسلام، ترک دنیا و آزار بدن را راه نجات می‌دانست (۳).

تفاوت مهم در اینجاست که زهد اسلامی هیچ‌گاه به قطع رابطه با شریعت منجر نمی‌شد، اما ریاضت صوفیانه به‌تدریج خود را فراتر از فقه تعریف کرد. وقتی رنج کشیدن، معیار قرب تلقی شد، التزام به قواعد دینی اهمیت ثانویه پیدا کرد. در این نقطه، تجربه شخصی جای قانون را گرفت و سلوک فردی بر نظم دینی ترجیح داده شد. این جابه‌جایی، تصوف را از یک گرایش اخلاقی به یک مسیر مستقل و مسئله‌دار تبدیل کرد.

ریاضت صوفیانه فقط یک انتخاب فردی نبود، بلکه به‌عنوان الگوی دینداری تبلیغ شد. زهد معتدل که با زندگی اجتماعی سازگار بود، در سایه این الگو کم‌رمق شد و دینداری سخت‌گیرانه و منزوی، نشانه معنویت عمیق معرفی گردید. همین جاست که پرسش از «اسلامی بودن» این ریاضت جدی می‌شود؛ زیرا در منابع اسلامی، نه تقدیس رنج بدنی دیده می‌شود و نه توصیه به گسستن از زندگی عادی مؤمنان.

به این ترتیب، تصوف با جایگزین کردن ریاضت وارداتی به‌جای زهد اسلامی، یکی از نخستین فاصله‌های ساختاری خود با دین را رقم زد. فاصله‌ای که در ادامه، فقط اخلاق فردی را تغییر نداد، بلکه مسیر دینداری را از شریعت‌محوری به تجربه‌محوری سوق داد و زمینه تعارض‌های عمیق‌تر را فراهم کرد (۴).

چرا تصوف از همان ابتدا با فقه مسئله داشت؟

از همان مراحل اولیه شکل‌گیری تصوف، نسبت آن با فقه محل تنش بود، نه به‌دلیل یک سوءتفاهم مقطعی، بلکه به‌خاطر تفاوت در منطق فهم دین. فقه بر پایه شریعت، قانون‌مندی و نظم تکلیف‌محور استوار است و دین را مجموعه‌ای از احکام الزام‌آور برای سامان‌دادن به زندگی فردی و اجتماعی می‌فهمد. در مقابل، تصوف به‌تدریج به سوی تجربه فردی، سلوک شخصی و اولویت دادن به حالات درونی حرکت کرد؛ مسیری که با چارچوب فقهی سازگار نبود.

ریشه این تعارض در تعریف «دینداری» نهفته است. فقیه، دینداری را در التزام عملی به احکام می‌بیند، اما صوفی، آن را در کیفیت حال و باطن می‌سنجد. وقتی معیار دینداری از عملِ قابل سنجش به تجربه غیرقابل ارزیابی منتقل می‌شود، فقه به حاشیه رانده می‌شود. در همین نقطه است که تصوف، ناخواسته یا آگاهانه، خود را فراتر از داوری فقهی تعریف می‌کند و این آغاز یک شکاف ساختاری است (۵).

این تعارض با شکل‌گیری مفاهیمی مانند کشف، الهام و علم لدنی تشدید شد. تصوف مدعی شد که سالک می‌تواند به معرفتی دست یابد که از مسیر قواعد فقهی عبور می‌کند. چنین ادعایی، جایگاه فقه را به‌عنوان مرجع تنظیم دین تضعیف می‌کرد. وقتی تجربه شخصی به منبع معرفت تبدیل شود، قانون دینی به امری ثانویه فروکاسته می‌شود و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که فقه نمی‌تواند با آن کنار بیاید.

نکته مهم این است که این تعارض از ابتدا واکنش فقها را برانگیخت. بسیاری از عالمان دینی، تصوف را نه به‌خاطر زهد، بلکه به‌دلیل عبور از چارچوب شریعت نقد کردند. آن‌ها خطر را در این می‌دیدند که دین از نظم عمومی خارج و به امر سلیقه‌ای و فردی تبدیل شود. به همین دلیل، تقابل فقه و تصوف یک نزاع تاریخی ساده نبود، بلکه جدالی بر سر مرجعیت دین و نحوه زیست دینی به شمار می‌رفت (۶).

در نتیجه، مسئله تصوف با فقه یک اختلاف فرعی یا اخلاقی نبود. تصوف از همان ابتدا با تغییر نقطه ثقل دینداری، فقه را به چالش کشید و همین ویژگی، آن را به جریانی مسئله‌دار در تاریخ دین تبدیل کرد.

تصوف در چه فضایی رشد کرد؟

تصوف در بستری رشد کرد که عناصر اصلی آن از پیش در سنت‌های غیر اسلامی شکل گرفته بودند و سپس با پوشش واژگان اسلامی بازتولید شدند. این فضا، نه صرفاً یک «تماس فرهنگی» خنثی، بلکه میدان انتقال الگوهای آماده‌ای بود که پیش‌تر در رهبانیت مسیحی، آیین‌های شرقی و فلسفه یونانی صورت‌بندی شده بودند. تصوف دقیقاً در همین نقطه، به‌جای پالایش دینی، به جذب و هضم این الگوها روی آورد.

در مناطق شام و مصر، رهبانیت مسیحی منبع مستقیم الگوی زهد افراطی بود. عزلت‌گزینی، ترک ازدواج، تحقیر بدن و تقدیس رنج، عناصر مرکزی رهبانیت بودند که بدون واسطه وارد رفتار صوفیانه شدند. این‌ها نه از قرآن آمده بودند و نه از سنت فقهی مسلمانان، بلکه انتقال روشن یک مدل دینیِ ازپیش‌ساخته بودند که در محیط پیرامونی تصوف حضور فعال داشت. تصوف این الگو را گرفت، اصطلاحات اسلامی بر آن نشاند و به‌عنوان سلوک معنوی عرضه کرد (۷).

در شرق جهان اسلام، تصوف از آیین‌های هندی و بودایی الگوی «تهی‌سازی نفس» و «خاموش‌کردن اراده» را اقتباس کرد. مفاهیمی مانند رهایی از خواست، بی‌تفاوتی به رنج و نفی میل، مستقیماً از سنت‌های ریاضتی شرق آمده بودند.

این مفاهیم در تصوف با واژه‌هایی مانند فنا، ترک نفس و بی‌خودی بازخوانی شدند، اما محتوا همان بود. اینجا دیگر بحث شباهت نیست، بلکه انتقال معناست؛ معناهایی که هیچ پشتوانه‌ای در الهیات اسلامی ندارند.

از سوی دیگر، نوافلاطونیسم منبع شهودگرایی افراطی و عقل‌گریزی تصوف بود. با ترجمه آثار یونانی، الگوی معرفت مبتنی بر اشراق و تجربه درونی وارد فضای اسلامی شد. تصوف این الگو را به‌طور کامل پذیرفت و عقل فقهی را کنار زد. نتیجه، دینی بود که به‌جای قانون، بر حال تکیه می‌کرد و به‌جای شریعت، تجربه شخصی را مرجع می‌دانست.

بنابراین، تصوف در فضایی رشد کرد که عناصر اصلی آن از بیرون دین تأمین شده بود. این جریان نه ادامه طبیعی اسلام، بلکه محصول اقتباس هم‌زمان از رهبانیت مسیحی، ریاضت شرقی و شهودگرایی یونانی است؛ اقتباسی که به‌جای تصحیح، به‌نام دین تثبیت شد و یک انحراف ساختاری را رقم زد (۸).

آیا تصوف یک جریان درون‌دینی خالص بود؟

پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز نیازمند دقت مفهومی است. تصوف در تاریخ اسلام با زبان دینی سخن گفته، از آیات و روایات استفاده کرده و خود را در نسبت با دین تعریف کرده است. همین واقعیت باعث شده برخی آن را یک جریان کاملاً درون‌دینی بدانند. اما درون‌دینی بودن صرفِ زبان و ارجاع، به‌معنای خلوص خاستگاه نیست. مسئله اصلی این است که آیا تصوف در شکل‌گیری مفاهیم، روش‌ها و معیارهای خود فقط از منابع اسلامی تغذیه کرده یا عناصر بیرونی را نیز وارد ساختار دینی کرده است.

اگر به سیر تکوین تصوف نگاه شود، روشن است که این جریان نه از مسیر اجماع دینی شکل گرفت و نه محصول یک روند رسمی درون فقه و کلام بود. تصوف ابتدا در حاشیه زیست دینی ظاهر شد، سپس با برجسته‌سازی برخی رفتارها و تجربه‌ها، خود را به‌تدریج در متن جا داد. این مسیر، برخلاف جریان‌های اصیل درون‌دینی، از نهادهای مرجع دین عبور نکرد و بیشتر بر جذابیت اجتماعی و تأثیرگذاری روانی تکیه داشت. همین شیوه ورود، نخستین تردید را درباره خلوص درون‌دینی آن ایجاد می‌کند.

از سوی دیگر، معیارهای تصوف برای سنجش دینداری با معیارهای رایج دینی تفاوت داشت. در حالی که دین رسمی بر شریعت، التزام عملی و نظم تکلیف‌محور تأکید می‌کرد، تصوف معیار را به تجربه درونی، حال شخصی و سلوک فردی منتقل کرد. این جابه‌جایی معیار، نه از دل فقه بیرون آمد و نه پشتوانه روشنی در سنت دینی داشت. این‌جا هنوز نمی‌توان حکم قطعی به غیر اسلامی بودن داد، اما می‌توان گفت تصوف در حال فاصله‌گرفتن از چارچوب‌های پذیرفته‌شده درون‌دینی بود.

نکته مهم‌تر، انعطاف‌پذیری تصوف در جذب مفاهیم بیرونی است. جریانی که خاستگاه خالص درون‌دینی داشته باشد، معمولاً در برابر عناصر ناسازگار مقاومت می‌کند. اما تصوف، به‌ویژه در مراحل اولیه، آمادگی بالایی برای جذب الگوهای غیر اسلامی نشان داد و آن‌ها را با پوشش دینی بازتفسیر کرد. این ویژگی، پرسش از خلوص درون‌دینی را تقویت می‌کند، بدون آنکه هنوز حکم نهایی صادر شود.

بنابراین، در این مرحله از پرونده می‌توان به یک نتیجه روشن رسید. تصوف را نمی‌توان به‌سادگی یک جریان درون‌دینی خالص دانست، اما برای اثبات غیر اسلامی بودن آن نیز باید به بررسی دقیق‌تر ریشه‌ها پرداخت. همین وضعیت میان‌مرزی است که ضرورت ادامه این پرونده را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد چرا ادعای خلوص دینی تصوف، دست‌کم، محل تردید جدی است (۹)(۱۰).

چرا خاستگاه تصوف محل مناقشه است؟

مناقشه درباره خاستگاه تصوف از جایی آغاز شد که این جریان، بدون عبور از مسیرهای پذیرفته‌شده مشروعیت دینی، وارد میدان دینداری شد.

در تاریخ اسلام، جریان‌هایی که خاستگاه درون‌دینی داشتند، معمولاً از یکی از سه مسیر روشن عبور می‌کردند، فقه، کلام یا اجماع عملی علما. تصوف اما در هیچ‌یک از این مسیرها صورت‌بندی نشد. نه فقه آن را بنیان گذاشت، نه کلام آن را تعریف کرد و نه اجماعی بر سر حدود و ثغور آن شکل گرفت. همین خلأ ساختاری، نخستین دلیل مناقشه‌برانگیز شدن خاستگاه تصوف بود.

نکته مهم‌تر این است که حتی درون خود تصوف نیز تعریف واحدی از این جریان وجود نداشت. از همان قرون نخست، صوفیان درباره چیستی تصوف، هدف سلوک و معیار دینداری اختلاف نظر جدی داشتند.

هر شیخ، الگوی خاص خود را معیار می‌دانست و مرجع واحدی برای داوری وجود نداشت. این تکثر افسارگسیخته، در یک جریان درون‌دینی خالص انتظار نمی‌رود. وقتی هویت یک جریان به تجربه‌های شخصی گره می‌خورد، طبیعی است که اختلاف و مناقشه به جزء لاینفک آن تبدیل شود.

از سوی دیگر، واکنش عالمان دینی به تصوف یکدست نبود و همین ناهمگونی، ریشه مسئله را عمیق‌تر می‌کند.

برخی علما به‌شدت با تصوف مخالفت کردند، برخی به نقد محدود بسنده نمودند و برخی سکوت اختیار کردند. این تنوع واکنش، نشانه اختلاف سلیقه ساده نیست، بلکه بیانگر تردید جدی نسبت به خاستگاه و اعتبار دینی تصوف است. اگر تصوف یک جریان درون‌دینی روشن و شفاف بود، چنین پراکندگی در مواجهه رخ نمی‌داد (۱۱).

عامل دیگر مناقشه، ناتوانی تصوف در ارائه معیار داوری دینی است. در فقه، حکم با ضابطه سنجیده می‌شود و در کلام، عقیده با استدلال. اما در تصوف، معیار اصلی حال و تجربه درونی است؛ امری که نه قابل سنجش است و نه قابل ارزیابی عمومی. وقتی معیار داوری شخصی و غیرقابل بررسی می‌شود، اختلاف به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل می‌گردد. این ویژگی، تصوف را از جریان‌های درون‌دینی مبتنی بر قانون و عقل متمایز می‌کند.

در نتیجه، خاستگاه تصوف نه به‌خاطر یک عامل خاص، بلکه به‌دلیل مجموعه‌ای از ابهام‌های ساختاری محل مناقشه است.

نبود مسیر مشروعیت روشن، اختلاف درونی، واکنش‌های متضاد علما و فقدان معیار داوری مشترک، همگی نشان می‌دهند که تصوف از آغاز در موقعیتی قرار داشته که امکان اجماع دینی درباره آن فراهم نبوده است. این وضعیت، تصوف را به جریانی تبدیل کرد که همواره میان پذیرش و طرد در نوسان بوده و همین نوسان، پرسش از خاستگاه آن را زنده نگه داشته است (۱۲).

این یادداشت نشان داد تصوف از همان آغاز با ابهام در خاستگاه، معیار مشروعیت و نسبت با دین روبه‌رو بوده و به همین دلیل محل مناقشه باقی مانده است. ادامه این پرونده به بررسی ریشه‌های فکری تصوف می‌پردازد؛ از نقش رهبانیت مسیحی در ریاضت صوفیانه تا تأثیر آیین‌های شرقی و نوافلاطونیسم، تا روشن شود این جریان چگونه شکل گرفت و چرا ادعای خلوص درون‌دینی آن قابل دفاع نیست.

 

منابع

۱. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی در تاریخ اسلام، قم، نشر علم

۲. عبدالحسین زرین‌کوب، ارزش میراث صوفیه، تهران، امیرکبیر

۳. رسول جعفریان، تاریخ تصوف و جریان‌های زاهدانه در اسلام، قم، نشر علم

۴. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، عرفان، تهران، صدرا

۵. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی در تاریخ اسلام، قم، نشر علم

۶. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، عرفان، تهران، صدرا

۷. رسول جعفریان، تاریخ تصوف و جریان‌های زاهدانه در اسلام، قم، نشر علم

۸. عبدالحسین زرین‌کوب، جست‌وجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر

۹. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی در تاریخ اسلام، قم، نشر علم

۱۰. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، عرفان، تهران، صدرا

۱۱. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی در تاریخ اسلام، قم، نشر علم

۱۲. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، عرفان، تهران، صدرا

لینک کوتاه : https://mafaz.ir/?p=84830
  • نویسنده : پایگاه خبری مفاز | پایگاه تخصصی نقد و بررسی ادیان و فرق انحرافی
  • منبع : مفاز
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.