الگوی رفتاری بهائیت در این مقطع بخشی از یک سازوکار آزمودهشده است. بهائیت از رسانههای همسو، شبکههای اجتماعی هدایتشده، بیانیهها و گزارشهای حقوق بشری سفارشی و ارتباط با نهادهای بینالمللی استفاده میکند تا مرز میان اعتراض قانونی و اغتشاش سازمانیافته را محو کند.
در این روایتسازی، قانون، امنیت اجتماعی و حق جامعه عمداً حذف میشود و جای آن را مفاهیم احساسی و کلی از حقوق بشر میگیرد. نتیجه این فرایند، تطهیر اغتشاش و تبدیل آن به مطالبهای ظاهراً مدنی است؛ الگویی که در اغتشاشات اخیر نیز بهروشنی قابل ردیابی است و نیازمند واکاوی دقیق و مرحلهبهمرحله است.
البته که بهائیات در میدان نیز از خط دهندگان و عاملان اصلی آشوب و اغتشاش و تبدیل اعتراضات مردمی و کسبه به آشوب و نا امنی هستند که در یادداشتهای بعد به آن نیز خواهیم پرداخت.
وقتی بهائیت حقوق بشر را به سلاح اغتشاش تبدیل میکند
بهائیت در سالهای اخیر و بهویژه در اغتشاشات اخیر ایران و البته شلوغیهای این روزها، مفهوم حقوق بشر را از یک چارچوب حقوقی مشخص خارج و به ابزاری برای فشار سیاسی و بزککردن آشوب تبدیل کرده است (۱).
در ادبیات بهائی، حقوق بشر نه برای دفاع از حقوق واقعی انسانها، بلکه برای توجیه اغتشاش، ناامنی و بیثباتسازی بهکار میرود. این بازتعریف عامدانه، نقطه آغاز پروژه مشروعسازی اغتشاش است(۲).
در این الگو، بهائیت ابتدا حقوق بشر را از الزامات قانونی و مسئولیت اجتماعی تهی میکند. قانون، نظم عمومی و حق امنیت جامعه بهصورت هدفمند از روایت حذف میشود و جای خود را به مفاهیمی کلی، احساسی و بدون تعریف دقیق میدهد. بهائیت با تکیه بر این مفاهیم شناور، اغتشاش خیابانی را بهعنوان واکنشی طبیعی و حتی اخلاقی بازنمایی میکند؛ گویی هر اقدام خشونتآمیز، ذیل عنوان حقوق بشر قابل توجیه است.
این روایتسازی بهائی بهصورت هماهنگ در رسانههای همسو، شبکههای اجتماعی هدایتشده، بیانیههای تشکیلاتی و گزارشهای حقوق بشری سفارشی تکرار میشود. سپس همین روایتها از طریق ارتباط با نهادهای بینالمللی و شبکههای برانداز خارجنشین بازتولید میگردد تا اغتشاش داخلی به یک مسئله حقوق بشری جهانی تبدیل شود. بهائیت در این فرایند، خود را ناظر بیطرف جا میزند، در حالی که نقش فعال آن در جهتدهی به افکار عمومی قابل انکار نیست.
نتیجه این بازتعریف، قلب معناست؛ اغتشاش به مطالبه مدنی تبدیل میشود و عامل ناامنی در جایگاه قربانی مینشیند. این دقیقاً همان نقطهای است که حقوق بشر در روایت بهائیت، از ابزار دفاع از انسان به سلاحی علیه امنیت اجتماعی بدل میشود. افشای این سازوکار، شرط لازم برای خنثیسازی پروژه بهائیت در اغتشاشات آینده است.
تکنیک بهائی برای تطهیر آشوب، محو عامدانه مرز اعتراض و اغتشاش
بهائیت در اغتشاشات اخیر و شلوغیهای این روزهای کشور، یک گام جلوتر از روایت حقوق بشری حرکت کرد و مستقیماً به سراغ دستکاری مفاهیم رفت. در این مرحله، بهائیت تلاش میکند مرز میان اعتراض قانونی، نافرمانی مدنی و اغتشاش خشونتآمیز را بهصورت عامدانه محو کند. این تکنیک، مکمل پروژه مشروعسازی آشوب است و بدون آن، روایت حقوق بشری به نتیجه مطلوب نمیرسد.
در روایتسازی بهائی، اعتراض دیگر یک کنش تعریفشده با چارچوب قانونی نیست، بلکه به مفهومی سیال و بیمرز تبدیل میشود. بهائیت با حذف مؤلفههایی مانند خشونت، تخریب، ناامنی عمومی و تهدید جان مردم، اغتشاش را صرفاً بهعنوان «واکنش اجتماعی» بازنمایی میکند. در این چارچوب، هرگونه اقدام خیابانی، حتی اگر منجر به ناامنی گسترده شود، ذیل عنوان اعتراض یا نافرمانی مدنی قرار میگیرد(۳).
این جابهجایی مفهومی بهصورت هماهنگ در شبکههای اجتماعی هدایتشده، بیانیههای تشکیلاتی، روایتهای حقوق بشری و بازتابهای رسانهای همسو تکرار میشود. بهائیت با این روش، مخاطب را از تشخیص مرزها ناتوان میکند و قضاوت عقلانی را به واکنش احساسی بدل میسازد. نتیجه، تطهیر آشوب و عادیسازی اغتشاش در افکار عمومی است؛ فرایندی که در اغتشاشات اخیر بهوضوح قابل مشاهده است (۴).
در این روایت، قانون عمداً به حاشیه رانده میشود. حق جامعه برای امنیت، حق کسبوکار، آرامش عمومی و حتی حق اعتراض قانونی دیگران نادیده گرفته میشود. بهائیت با این حذف هدفمند، اغتشاش را نه یک اقدام مجرمانه، بلکه شکلی از کنش مشروع اجتماعی معرفی میکند. این دقیقاً همان نقطهای است که اغتشاش از معنا تهی و به مطالبه جعلی تبدیل میشود.
افشای این تکنیک، پیشنیاز مقابله با نقشآفرینی بهائیت در ناآرامیهای آینده است؛ زیرا تا زمانی که مرزها مخدوش بماند، آشوب همیشه امکان بازتولید خواهد داشت.
ربایش اعتراض اقتصادی توسط بهائیت، از مطالبه صنفی تا پروژه اغتشاش
اعتراضات اخیر کسبه و بازاریان، ریشه در مسائل واقعی اقتصادی، فشار معیشتی و نارضایتیهای صنفی دارد؛ واقعیتی که قابل انکار نیست. اما مسئله از جایی تغییر مسیر میدهد که بهائیت بهعنوان یک جریان سازمانیافته و فرصتطلب، وارد میدان روایتسازی میشود و تلاش میکند این اعتراض اقتصادی را به سمت اغتشاش، ناامنی و بحرانسازی سوق دهد(۵). بهائیت در این مرحله، نه مطالبه معیشتی را پیگیری میکند و نه دغدغه صنفی دارد، بلکه بهدنبال ربایش اعتراض و تغییر کارکرد آن است.
سازوکار بهائیت در این پروژه روشن است. ابتدا اعتراض اقتصادی بهعنوان «نارضایتی عمومی» بازتعریف میشود، سپس با تزریق گزارههای احساسی و تحریککننده، مرز میان مطالبه صنفی و کنش آشوبگرانه مخدوش میگردد. در این روایت، تجمع محدود صنفی بهسرعت به «خیزش اجتماعی» ارتقا داده میشود و هرگونه برخورد با اغتشاش، بهعنوان سرکوب معیشت مردم معرفی میشود. این همان نقطهای است که اعتراض از مسیر طبیعی خود خارج و وارد فاز ناامنی میشود.
بهائیت همزمان با این تغییر مسیر، پروژه کشتهسازی، بزرگنمایی درگیریها و تولید محتوای تحریکآمیز را فعال میکند. این محتواها بهصورت هماهنگ در شبکههای اجتماعی هدایتشده، بیانیههای بهظاهر حقوق بشری و گزارشهای سفارشی بازنشر میشود تا اعتراض اقتصادی، به بحران حقوق بشری تبدیل شود(۶). نتیجه این فرایند، فراهمکردن بستر فشار بینالمللی، موضعگیری مقامات خارجی و حتی دخالت مستقیم رئیسجمهور آمریکا در مسائل داخلی ایران است.
در این میان، مطالبه واقعی کسبه و بازاریان عملاً قربانی میشود. بهائیت نهتنها کمکی به حل مشکل اقتصادی نمیکند، بلکه با امنیتیکردن فضا، هزینه اعتراض صنفی را برای خود مردم افزایش میدهد. افشای این ربایش هدفمند، شرط ضروری برای حفظ اعتراض در مسیر واقعی و جلوگیری از تبدیل آن به ابزار اغتشاش است.
پروژه کشتهسازی بهائیت، سوختگیری حقوق بشری برای فشار خارجی
در موج اخیر اعتراضات اقتصادی کسبه و بازاریان، بهائیت یک فاز خطرناک و آشنا را فعال کرده است؛ فازی که میتوان آن را «پروژه کشتهسازی» نامید. در این الگو، بهائیت با سوءاستفاده از نارضایتیهای واقعی معیشتی، تلاش میکند هر تنش میدانی یا حادثه پراکنده را به تلفات هدفمند بازتعریف کند و از آن سوخت حقوق بشری برای فشار خارجی بسازد(۷). هدف این پروژه نه پیگیری مطالبات اقتصادی، بلکه تبدیل اعتراض محدود صنفی به بحران امنیتی و بینالمللی و همچننی تحریک قشر به اصطلاح خاکستری در داخل کشور است.
سازوکار بهائیت در این مرحله، مبتنی بر شتاب در روایتسازی است. پیش از روشنشدن ابعاد هر حادثه، روایتهای احساسی و یکطرفه تولید میشود؛ روایتهایی که در آن، علت، زمینه و نقش اغتشاشگران عمداً حذف میشود. بهائیت با بزرگنمایی تلفات، القای عمدیبودن خشونت و استفاده گزینشی از تصاویر و آمار، افکار عمومی را در وضعیت شوک نگه میدارد. در این روایت، اعتراض اقتصادی دیگر موضوع اصلی نیست؛ «کشته» به محور تبدیل میشود و همهچیز حول آن بازچینش میگردد.
این پروژه بهصورت هماهنگ در شبکههای اجتماعی هدایتشده، بیانیههای تشکیلاتی، گزارشهای حقوق بشری سفارشی و ارتباط با نهادهای بینالمللی بازنشر میشود. بهائیت تلاش میکند با القای تداوم خشونت و تولید تصویر بحران، مسیر را برای فشار خارجی هموار کند. نتیجه این روند، صدور بیانیههای جهتدار، فضاسازی رسانهای جهانی و حتی موضعگیری مستقیم مقامات خارجی، از جمله رئیسجمهور آمریکا، درباره مسائل داخلی ایران است(۸). در این مرحله، اعتراض اقتصادی عملاً ربوده شده و به ابزار مداخله خارجی تبدیل میشود.
نکته کلیدی اینجاست که پروژه کشتهسازی بهائیت، بیشترین ضربه را به خود معترضان اقتصادی وارد میکند. با امنیتیشدن فضا و بینالمللیشدن موضوع، امکان پیگیری مطالبات صنفی از بین میرود و هزینه اعتراض برای مردم افزایش مییابد. بهائیت در این میان، نهتنها مسئلهای را حل نمیکند، بلکه با بحرانسازی مصنوعی، اعتراض را به بنبست میکشاند.
افشای دقیق این پروژه، تنها راه قطع سوختگیری حقوق بشری بهائیت برای فشار خارجی است؛ پروژهای که اگر بهموقع شناخته نشود، هر اعتراض اقتصادی را به میدان اغتشاش و مداخله تبدیل میکند.
صادرات اغتشاش به بیرون مرزها، نقش بهائیت در فعالسازی فشار بینالمللی
بهائیت پس از منحرفکردن اعتراضات اقتصادی داخلی و سوقدادن آنها به سمت اغتشاش، وارد مرحلهای میشود که هدف آن دیگر افکار عمومی داخل نیست، بلکه مخاطب خارجی دارد. در این مرحله، اغتشاش از یک مسئله داخلی جدا و به پروندهای بینالمللی تبدیل میشود؛ فرایندی که بدون نقشآفرینی تشکیلاتی بهائیت عملاً امکانپذیر نیست(۹). بهائیت در این پروژه، نقش واسط و پیشران را میان آشوب داخلی و فشار خارجی ایفا میکند.
سازوکار این صادرات، مبتنی بر تغییر زبان و مخاطب است. آنچه در داخل کشور بهعنوان اعتراض اقتصادی یا حتی اغتشاش شناخته میشود، در بیرون مرزها با ادبیاتی کاملاً متفاوت بازنمایی میگردد. بهائیت با کنارگذاشتن زمینههای اقتصادی، نقش اغتشاشگران و خسارتهای اجتماعی، روایت را به شکلی تنظیم میکند که ایران بهعنوان ناقض حقوق بشر معرفی شود. در این روایت، اغتشاش نه نتیجه مداخله و تحریک، بلکه واکنشی طبیعی به «فشار ساختاری» جلوه داده میشود.
در ادامه، بهائیت این روایت پالایششده را به مجاری اثرگذار منتقل میکند؛ از ارتباطگیری هدفمند با فعالان حقوق بشری خارجنشین گرفته تا تغذیه محتوایی نهادهایی که مأموریت آنها صدور بیانیه و گزارش علیه ایران است. این مسیر بهگونهای طراحی شده که اغتشاش داخلی، در کوتاهترین زمان ممکن به موضوع جلسات، بیانیهها و موضعگیریهای رسمی در سطح بینالمللی تبدیل شود. نتیجه این روند، شکلگیری فشاری است که مستقیماً حاکمیت ملی را هدف میگیرد(۱۰).
نکته مهم اینجاست که بهائیت در این مرحله، نقش خود را پنهان میکند و در ظاهر، تنها یک «راوی نگران» باقی میماند. اما همزمانی روایتها، همپوشانی کلیدواژهها و جهتگیری واحد بیانیهها نشان میدهد که این فشار خارجی، محصول یک روند خودجوش نیست. ورود مقامات سیاسی خارجی، از جمله موضعگیریهای مستقیم رئیسجمهور آمریکا درباره تحولات داخلی ایران، خروجی نهایی همین مسیر طراحیشده است.
صادرات اغتشاش، اعتراض اقتصادی را بهطور کامل از کارکرد اولیهاش تهی میکند. مطالبه صنفی در این میان دفن میشود و جای آن را پروژهای میگیرد که نه به نفع مردم، بلکه در خدمت فشار سیاسی و امتیازگیری خارجی است. افشای نقش بهائیت در این مرحله، بهمعنای قطع زنجیرهای است که اغتشاش را از خیابانهای داخلی به اتاقهای تصمیمسازی بینالمللی منتقل میکند.
بهائیت و بازی دوگانه مظلومنمایی، اغتشاشگر در نقش قربانی
بهائیت پس از ربایش اعتراض اقتصادی و فعالسازی پروژه اغتشاش، وارد مرحلهای میشود که کارکرد آن نه تحریک میدانی است و نه فشار مستقیم خارجی، بلکه مدیریت تصویر ذهنی مخاطب است.
در این مرحله، بهائیت با اجرای یک بازی دوگانه، همزمان نقش کنشگر اغتشاش و قربانی مظلوم را ایفا میکند. این جابهجایی نقش، یکی از مؤثرترین ابزارهای بهائیت برای فرار از پاسخگویی و خنثیسازی قضاوت افکار عمومی است(۱۱).
در این الگو، عامل ناامنی بهصورت هدفمند از صحنه علت حذف میشود. اغتشاش، تخریب، تهدید امنیت عمومی و برهمزدن نظم اجتماعی از روایت کنار گذاشته میشود و بهائیت تمرکز را صرفاً روی پیامدها میبرد.
مخاطب با تصویری مواجه میشود که در آن، هیچ نشانی از اغتشاشگری دیده نمیشود؛ فقط فرد یا گروهی که «مورد ظلم واقع شده» معرفی میگردد. به این ترتیب، بهائیت موفق میشود مسیر تحلیل را از پرسش «چه کسی ناامنی ایجاد کرد» به احساس «چه کسی مظلوم است» منحرف کند.
نکته مهم اینجاست که این مظلومنمایی، تصادفی یا احساسی نیست. بهائیت با انتخاب گزینشی سوژهها، برجستهسازی خاص برخی چهرهها و حذف کامل زمینههای درگیری، روایت قربانیمحور میسازد. در این روایت، اغتشاشگر دیگر کنشگر فعال نیست، بلکه انسانی بیدفاع است که صرفاً بهدلیل «اعتراض» تحت فشار قرار گرفته است. این تکنیک، عملاً امکان داوری منصفانه را از مخاطب میگیرد و قضاوت را به واکنش عاطفی تقلیل میدهد.
این بازی دوگانه، پیامدهای مشخصی دارد. نخست، مسئولیت از دوش بهائیت برداشته میشود و نقش آن در تشدید بحران پنهان میماند. دوم، هرگونه اقدام برای بازگرداندن نظم و امنیت، بهعنوان ظلم بازنمایی میشود. سوم، افکار عمومی خارجی آماده پذیرش فشار سیاسی و حقوق بشری علیه ایران میگردد. به این ترتیب، مظلومنمایی بهائی، نه یک روایت انسانی، بلکه ابزاری برای استمرار بحران است(۱۲).
در نهایت، این تکنیک بیشترین آسیب را به جامعه میزند. زیرا با جابهجایی جای جلاد و قربانی، امکان تفکیک اعتراض واقعی از اغتشاش از بین میرود. افشای این بازی دوگانه، شرط لازم برای بازگرداندن عقلانیت به افکار عمومی و جلوگیری از تبدیل ناامنی به سرمایه مظلومنمایی بهائیت است.
جمعبندی: اعتراض مردم قربانی پروژه اغتشاش بهائیت
آنچه در روزهای اخیر در قالب اعتراضات اقتصادی کسبه و بازاریان شکل گرفت، در نقطه آغاز خود یک مطالبه واقعی و قابل فهم بود؛ مطالبهای که ریشه در فشار معیشتی و ناکارآمدیهای اقتصادی دارد و ذاتاً در چارچوب اعتراض صنفی تعریف میشود. اما این مسیر، در ادامه با ورود جریانهای فرصتطلب از جمله بهائیت، دچار انحراف شد و از کارکرد اصلی خود فاصله گرفت. جمعبندی مرحلهای این روند نشان میدهد که مسئله اصلی، نه اعتراض مردم، بلکه پروژهای است که تلاش میکند این اعتراض را به اغتشاش تبدیل کند.
در این پروژه، بهائیت با بهرهگیری از دستکاری مفاهیم، روایتسازی هدفمند و بهرهبرداری از فضای احساسی، اعتراض را از بستر صنفی جدا و آن را وارد چرخه بحرانسازی میکند. نتیجه این فرایند، محو شدن مرز میان مطالبه مشروع و کنش مخرب است؛ جایی که دیگر تشخیص خواسته واقعی مردم از عملیات آشوبساز دشوار میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که اعتراض مردمی قربانی میشود و هزینه آن به دوش همان معترضان میافتد.
تفکیک نهایی زمانی ممکن است که نقش بازیگران انحرافی بهصراحت دیده شود. اعتراض اقتصادی زمانی معنا دارد که به حل مسئله نزدیک شود، نه آنکه به ابزار فشار خارجی، کشتهسازی یا مظلومنمایی بدل گردد.
بهائیت در این میان، با امنیتیکردن فضا و بینالمللیسازی مصنوعی اعتراض، عملاً مسیر گفتوگو و پیگیری مطالبات را میبندد و جامعه را وارد چرخهای فرسایشی میکند که خروجی آن، نه بهبود وضعیت اقتصادی، بلکه تشدید تنش است.
در نهایت، بازگرداندن اعتراض به مسیر اصلی، تنها با آگاهیبخشی، شفافسازی نقش جریانهای مخرب و جلوگیری از تبدیل مطالبه صنفی به ابزار اغتشاش ممکن است. این نقطه پایان یک مرحله و آغاز ضرورت ورود به راهکارهای عملی است.
چگونه اعتراض اقتصادی را از چنگ پروژه بهائیت خارج کنیم
خروج اعتراض اقتصادی از مسیر اغتشاش، پیش از هر چیز نیازمند بازگرداندن آن به صاحبان واقعیاش است. اعتراض صنفی زمانی معنا دارد که حول مطالبه مشخص، نماینده معلوم و مسیر روشن شکل بگیرد. نخستین راهکار، تقویت آگاهی صنفی است؛ یعنی کسبه و بازاریان بدانند مطالبه اقتصادی چگونه پیگیری میشود و چه زمانی اعتراض از هدف خود منحرف میگردد. بهائیت دقیقاً از خلأ همین آگاهی استفاده میکند تا اعتراض را از دست صنف خارج و به پروژه آشوب تبدیل کند.
در گام دوم، نقش رسانه داخلی تعیینکننده است. سکوت رسانهای یا روایت مبهم، میدان را برای روایتسازی بهائیت باز میگذارد. رسانه باید بهصورت فعال، تفکیک روشنی میان اعتراض اقتصادی و اغتشاش ایجاد کند؛ بدون تخطئه مطالبه مردم و بدون بزککردن ناامنی. روایت دقیق، سریع و مستند از خواستههای صنفی، مانع آن میشود که بهائیت روایت جعلی خود را بهعنوان صدای معترضان جا بزند.
گام سوم، افشای صریح پروژه ربایش اعتراض است. افشا بهمعنای حمله احساسی یا کلیگویی نیست، بلکه شفافسازی نقش بازیگران انحرافی است. باید بهروشنی نشان داده شود که بهائیت چگونه از اعتراض اقتصادی عبور میکند، چگونه مفاهیم را جابهجا میکند و چگونه مسیر را به سمت اغتشاش و فشار خارجی میبرد. این افشاگری، نه علیه معترض، بلکه در دفاع از حق اعتراض واقعی است.
گام چهارم، خنثیسازی روایت مظلومنمایی است. هرجا اغتشاشگر در نقش قربانی ظاهر میشود، باید بلافاصله زمینهها، نقشها و پیامدها روشن شود. حذف زمینه، مهمترین ابزار بهائیت است؛ بازگرداندن زمینه، مؤثرترین پاسخ به آن. وقتی مخاطب بداند چه کسی اعتراض را منحرف کرده، روایت مظلومنمایی کارایی خود را از دست میدهد.
در نهایت اینکه حفظ کانالهای قانونی مطالبه، گفتوگو با نمایندگان صنفی و پاسخگویی شفاف، اعتراض را از دست پروژههای انحرافی خارج میکند.
بنابراین اعتراض اقتصادی با آگاهی صنفی، روایت دقیق رسانهای، افشای نقش بهائیت و خنثیسازی مظلومنمایی حفظ میشود. هرجا این چهار مؤلفه کنار هم قرار بگیرند، پروژه اغتشاش بهائیت زمینگیر خواهد شد.
منابع:
- خبرگزاری فارس، گزارشهای تحلیلی درباره اغتشاشات و روایتهای حقوق بشری
- پایگاه مشرق، بررسی الگوهای جنگ روایتها در ناآرامیهای اخیر
- خبرگزاری فارس، تحلیل مفهومی اعتراض، نافرمانی و اغتشاش در ناآرامیهای اخیر
- پایگاه مشرق، بررسی جنگ روایتها و تطهیر آشوب در اغتشاشات اخیر
- خبرگزاری فارس، گزارش تحلیلی درباره سوءاستفاده جریانهای معاند از اعتراضات صنفی
- پایگاه مشرق، بررسی پروژه کشتهسازی و فشار حقوق بشری در ناآرامیهای اقتصادی اخیر
- خبرگزاری فارس، گزارش تحلیلی درباره پروژه کشتهسازی و سوءاستفاده حقوق بشری جریانهای معاند
- پایگاه مشرق، بررسی نقش روایتهای حقوق بشری در فعالسازی فشار و موضعگیری خارجی
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، گزارش تحلیلی درباره نقش جریانهای فرقهای در بینالمللیسازی ناآرامیها
- روزنامه کیهان، بررسی پروژه فشار خارجی و پیوند آن با اغتشاشات داخلی
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بررسی الگوهای مظلومنمایی فرقههای انحرافی در ناآرامیها
- روزنامه کیهان، تحلیل جنگ روایتها و جابهجایی نقش قربانی و اغتشاشگر
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تحلیل روند انحراف اعتراضات صنفی توسط جریانهای فرقهای
- روزنامه کیهان، بررسی تفکیک اعتراض مشروع و اغتشاش در تحولات اجتماعی اخیر
















