اخبار ویژه

بهائیت؛ از مرکزیت حیفا تا جاسوسی در جنگ رمضان اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی نشست نقد و بررسی فرقه ضاله بهائیت و تفکر انحرافی انجمن حجتیه روز گذشته با حضور حجت‌الاسلام امیدعلی صوفی در دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد. فرقه ها بنیان خانواده را هدف گرفته اند دشمن با فرقه‌های نوظهور، سبک زندگی را تغییر می‌دهد کرسی آزاد اندیشی بررسی عملکرد بهائیت در جنگ ترکیبی ۱۲روزه روش‌های مجاب‌سازی فیزیولوژیک؛ وقتی فرقه‌ها با بدن شما ذهنتان را تسخیر می‌کنند به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام تهدیدات فرقه‌ها برای ایران؛ از گسست خانوادگی تا ابزار نفوذ نرم / یادداشت امیدعلی صوفی وقتی تورات بهانه ای برای ظلم می شود! دشمن ترین دشمنان شما در قرآن چه کسانی هستند؟ یادداشت/حمایت فراماسونری و غرب از فرقه‌های انحرافی نظر برخی دانشمندان جهان درمورد امام حسین (ع) قرآن؛ معیار حق و باطل در برابر تروریسم

11
مادرِ بهائیت؛

اسلامِ بی‌جهاد؛ نخستین محصول آزمایشگاه فرقه‌سازی انگلیس

  • کد خبر : 84725
  • 10 دی 1404 - 8:43
اسلامِ بی‌جهاد؛ نخستین محصول آزمایشگاه فرقه‌سازی انگلیس
اولین فرقه‌سازیِ هدفمندِ استعمار انگلیس، تلاشی برای حذف اسلام نبود؛ آزمایشی بود برای ساخت «اسلامِ بی‌جهاد». آزمایشی که موفق شد و بعدها مسیرش، مستقیم به فرقه‌هایی مثل بهائیت ختم شد.

نخستین تجربه فرقه‌سازیِ استعمار انگلیس با ظهور قادیانیه رقم خورد؛ جریانی که قرار بود اسلام را از عنصر جهاد تهی کند و به‌عنوان یک الگوی موفق، مسیر تولد فرقه‌های بعدی، از جمله بهائیت، را هموار سازد.

وقتی انگلیس فهمید اسلام را نمی‌شود حذف کرد

تجربه استعمار انگلیس در سرزمین‌های اسلامی خیلی زود یک واقعیت را روشن کرد؛ اسلام با سرکوب نظامی از بین نمی‌رود. هر بار که انگلیس کوشید با زور، مالیات، تبعید و اعدام با اسلام مواجه شود، واکنش اجتماعی شدیدتر شد و مقاومت دینی شکل ریشه‌دار‌تری گرفت.

در هند مستعمره، این واقعیت بیش از هر جای دیگر خود را نشان داد؛ جایی که اسلام نه فقط یک باور فردی، بلکه موتور هویت و مقاومت اجتماعی بود (۱).

در این نقطه، استعمار مسیرش را عوض کرد. هدف دیگر حذف اسلام نبود، بلکه تغییر کارکرد آن بود. انگلیس به این جمع‌بندی رسید که اگر نتوان دین را نابود کرد، باید آن را بازطراحی کرد؛ اسلامی که عبادت داشته باشد، اما جهاد نداشته باشد، مناسک داشته باشد، اما توان بسیج اجتماعی نداشته باشد. این تغییر زاویه نگاه، نقطه آغاز پروژه فرقه‌سازی بود (۲).

اینجا بود که فرقه به‌عنوان ابزار استعمار تعریف شد؛ نه یک انحراف اتفاقی، بلکه یک طراحی حساب‌شده. قادیانیه در همین فضا متولد شد؛ جریانی که اسلام را از عنصر مقاومت تهی می‌کرد و آن را با نظم استعماری سازگار نشان می‌داد. این تجربه برای انگلیس یک موفقیت راهبردی بود و نشان داد می‌توان با دین کار کرد، بدون آنکه هزینه جنگ مستقیم پرداخت شود (۳).

مسیر انتخاب‌شده در هند متوقف نماند. همین منطق بعدتر در قالب‌های پیچیده‌تر تکرار شد و نهایتاً به فرقه‌هایی چون بهائیت رسید؛ فرقه‌هایی که دیگر فقط جهاد را حذف نمی‌کردند، بلکه کل پیوند دین با سیاست و هویت مستقل را هدف می‌گرفتند (۴).

هندِ مستعمره؛ آزمایشگاه فرقه‌سازی امپراتوری انگلیس

هند برای امپراتوری انگلیس فقط یک مستعمره اقتصادی نبود، یک میدان آزمایش ایدئولوژیک هم به شمار می‌رفت.

جامعه متکثر مذهبی، جمعیت گسترده مسلمانان و سابقه مقاومت دینی، این سرزمین را به بهترین بستر برای آزمودن شیوه‌های جدید استعمار تبدیل کرده بود. انگلیس در هند به این نتیجه رسید که مدیریت دین، کم‌هزینه‌تر و ماندگارتر از سرکوب مستقیم آن است (۵).

در چنین فضایی، ایده فرقه‌سازی شکل گرفت. استعمار به‌جای درگیری با اسلام مقاوم، تصمیم گرفت نسخه‌ای دستکاری‌شده از آن تولید کند؛ اسلامی که در ظاهر دینی بماند، اما در عمل هیچ تهدیدی برای سلطه نداشته باشد.

قادیانیه دقیقاً در همین بستر متولد شد و به نخستین تجربه موفق فرقه‌سازی هدفمند انگلیس تبدیل شد. این فرقه نه محصول اختلافات طبیعی مذهبی، بلکه نتیجه یک محاسبه سیاسی بود (۶).

هند مستعمره نقش آزمایشگاه را ایفا کرد؛ جایی که انگلیس دید می‌توان با ساخت یک فرقه، مفاهیم کلیدی اسلام را تغییر داد، جهاد را از معنا تهی کرد و اطاعت از حاکم استعمارگر را عادی جلوه داد.

موفقیت این تجربه برای انگلیس یک پیام روشن داشت؛ دین اگر درست مهندسی شود، می‌تواند به ابزار ثبات استعمار تبدیل شود.

این الگو در هند متوقف نماند. فرقه‌سازی به‌عنوان یک راهبرد، بعدها در جغرافیاهای دیگر تکرار شد و با تغییر فرم و ادبیات، به جریان‌هایی مانند بهائیت رسید؛ جریان‌هایی که حاصل همان آزمایش اولیه بودند، اما با دامنه و کارکرد گسترده‌تر (۷).

مسئله اصلی انگلیس با اسلام: جهاد

برای استعمار انگلیس، مشکل اصلی با اسلام نه در عبادات فردی بود و نه در مناسک دینی؛ مسئله دقیقاً از جایی آغاز می‌شد که اسلام به یک نیروی اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌گردید.

تجربه میدانی انگلیس در هند، مصر و دیگر سرزمین‌های اسلامی نشان داد آنچه می‌تواند سلطه استعمار را به چالش بکشد، مفهوم جهاد است؛ جهادی که فقط به معنای جنگ مسلحانه نیست، بلکه روح مقاومت، مسئولیت جمعی و ایستادگی در برابر سلطه را تولید می‌کند (۸).

انگلیس به‌خوبی دریافته بود تا زمانی که جهاد در متن اندیشه اسلامی زنده است، اسلام قابلیت بسیج اجتماعی دارد. به همین دلیل، تمرکز استعمار نه بر نفی کلی دین، بلکه بر خلع سلاح مفهومی آن قرار گرفت.

جهاد باید از معنا تهی می‌شد، یا به یک امر تاریخی و منسوخ تقلیل پیدا می‌کرد، یا به‌عنوان عامل خشونت و بی‌نظمی معرفی می‌شد. این تغییر معنا، پیش‌نیاز هر نوع مهندسی دینی بود (۹).

در همین چارچوب، فرقه‌سازی اهمیت پیدا کرد. قادیانیه با نفی جهاد و تقدیس اطاعت از حاکم، دقیقاً به نقطه‌ای حمله می‌کرد که برای انگلیس خطرناک بود.

حذف جهاد، اسلام را از یک نیروی مقاوم به یک باور بی‌خطر تبدیل می‌کرد؛ الگویی که بعدها در فرقه‌هایی مانند بهائیت، با گستره و کارکردی وسیع‌تر، ادامه یافت.

قادیانیه؛ اولین فرقه در پروژه «اسلامِ بی‌جهاد» انگلیس

قادیانیه نقطه‌ای بود که پروژه فرقه‌سازی استعمار انگلیس از مرحله ایده به اجرا رسید. این فرقه در اواخر قرن نوزدهم و در بستر هندِ تحت سلطه بریتانیا شکل گرفت؛ زمانی که انگلیس به‌دنبال راهی برای مهار اسلامِ مقاوم، بدون ورود به جنگ‌های فرسایشی بود.

قادیانیه نه حاصل یک اختلاف کلامی طبیعی، بلکه پاسخ مستقیم به مسئله‌ای امنیتی بود؛ چگونه می‌توان اسلام را نگه داشت، اما خطر آن را خنثی کرد.

در این پروژه، جهاد به‌عنوان کانون تهدید شناسایی شد. قادیانیه با بازتعریف مفاهیم بنیادین، جهاد را از متن دین حذف و اطاعت از حاکم مستقر را به یک وظیفه دینی تبدیل کرد. این جابه‌جایی مفهومی، دقیقاً همان چیزی بود که استعمار انگلیس به آن نیاز داشت؛ اسلامی که با سلطه کنار می‌آید و مقاومت را انحراف می‌داند. به همین دلیل، قادیانیه برای انگلیس یک مسئله امنیتی نبود، بلکه یک ابزار امنیتی محسوب می‌شد (۱۰).

اهمیت قادیانیه در این است که اولین تجربه موفق «اسلامِ بی‌جهاد» را ارائه داد. انگلیس در این فرقه دید که می‌توان با ساخت یک جریان دینی، بدون سرکوب گسترده، جامعه مسلمان را از درون مهار کرد. این تجربه، الگوی فرقه‌سازی را تثبیت کرد و نشان داد حذف جهاد، مقدمه حذف سیاست و استقلال دینی است.

همین الگو بعدها توسعه یافت. قادیانیه آغاز راه بود و مسیر طراحی‌شده، در قالب‌های پیچیده‌تر، به فرقه‌هایی مانند بهائیت رسید؛ جریانی که دیگر فقط جهاد را حذف نمی‌کرد، بلکه کل پیوند دین با هویت مستقل و کنش اجتماعی را هدف قرار می‌داد (۱۱).

اسلامِ مطلوب انگلیس چگونه طراحی شد؟

اسلامی که انگلیس به‌دنبال آن بود، نه دینی حذف‌شده و نه بی‌نام‌ونشان، بلکه اسلامی بازطراحی‌شده بود؛ دینی که بماند، اما کار نکند. این طراحی از تغییر ظاهری آغاز نشد، بلکه مستقیماً سراغ معنا رفت.

مفاهیم کلیدی اسلام، به‌ویژه جهاد، مقاومت و مسئولیت اجتماعی، یا حذف شدند یا به‌گونه‌ای تفسیر شدند که هیچ نسبتی با مقابله با سلطه نداشته باشند. در این الگو، دین باید فردی، آرام و سازگار با نظم موجود باشد، نه محرک کنش جمعی (۱۲).

انگلیس برای پیشبرد این پروژه، به‌جای دخالت مستقیم، از سازوکار درون‌دینی استفاده کرد. تولید رهبران دینی جدید، بازتعریف مرجعیت، و ایجاد قرائت‌هایی که اطاعت از حاکم مستقر را فضیلت معرفی می‌کردند، بخش اصلی این طراحی بود.

قادیانیه دقیقاً در همین چارچوب شکل گرفت؛ جریانی که با دستکاری مفاهیم اعتقادی، اسلام را از عنصر هزینه‌ساز آن تهی می‌کرد و به یک باور بی‌خطر تبدیل می‌ساخت.

در این مدل، دین نه دشمن استعمار، بلکه مکمل آن بود. عبادت مجاز بود، اما اعتراض نه؛ دعا پذیرفته می‌شد، اما ایستادگی نه. این طراحی به انگلیس نشان داد که می‌توان بدون لشکرکشی، جامعه مسلمان را مدیریت کرد. نتیجه این تجربه، تثبیت یک الگوی موفق بود که بعدها در قالب‌های گسترده‌تر تکرار شد.

اسلام مطلوب انگلیس در قادیانیه متوقف نماند. همین منطق، با تغییر ادبیات و ساختار، به فرقه‌هایی چون بهائیت رسید؛ فرقه‌هایی که دیگر فقط جهاد را حذف نمی‌کردند، بلکه دین را از هرگونه پیوند با سیاست و هویت مستقل جدا می‌ساختند (۱۳).

چرا این فرقه برای انگلیس تهدید امنیتی نبود؟

در منطق امنیتی استعمار انگلیس، تهدید آن جریانی بود که توان برهم‌زدن نظم موجود را داشته باشد، نه هر جریان دینی. معیار اصلی، قابلیت بسیج اجتماعی و تولید مقاومت بود.

قادیانیه از همین زاویه بررسی شد و نتیجه برای انگلیس روشن بود؛ این فرقه نه‌تنها ظرفیت اعتراض نداشت، بلکه به مهار اعتراض کمک می‌کرد. حذف جهاد از دستگاه فکری قادیانیه، آن را از هرگونه پتانسیل تقابل با استعمار خالی کرده بود (۱۴).

برای انگلیس، امنیت فقط به معنای نبود خشونت نبود، بلکه ثبات بلندمدت اهمیت داشت. قادیانیه با ترویج اطاعت از حاکم مستقر و بی‌اعتبار کردن مقاومت دینی، عملاً بخشی از کار امنیتی استعمار را از درون جامعه انجام می‌داد.

در چنین وضعی، سرکوب این فرقه نه منطقی بود و نه ضروری. جریانی که خود مانع شکل‌گیری مقاومت می‌شود، هزینه امنیتی ندارد.

نکته مهم این است که بی‌خطر بودن قادیانیه اتفاقی نبود. این فرقه دقیقاً مطابق نیاز استعمار طراحی شده بود؛ دینی با مناسک، اما بدون مسئولیت اجتماعی. همین ویژگی باعث شد قادیانیه برای انگلیس نه یک مسئله، بلکه یک راه‌حل تلقی شود. این تجربه بعدتر مبنای توسعه فرقه‌هایی قرار گرفت که کارکرد امنیتی‌شان حتی فراتر رفت و به نمونه‌هایی مانند بهائیت انجامید؛ فرقه‌هایی که دیگر فقط بی‌خطر نبودند، بلکه به تثبیت نظم مطلوب استعمار کمک می‌کردند (۱۵).

فرقه‌سازی؛ راه‌حل انگلیس به‌جای جنگ با مسلمانان

برای انگلیس، جنگ با مسلمانان همیشه پرهزینه بود؛ نه فقط از نظر نظامی، بلکه از حیث مشروعیت. هر درگیری مستقیم، استعمار را در موضع متجاوز قرار می‌داد و اسلام را به محور همبستگی اجتماعی تبدیل می‌کرد. تجربه هند نشان داد که هر گلوله، مقاومت را گسترده‌تر می‌کند و هر سرکوب، دین را سیاسی‌تر. همین‌جا بود که استعمار به یک راه‌حل کم‌هزینه‌تر رسید؛ به‌جای حذف دشمن، باید او را از درون خنثی کرد (۱۶).

فرقه‌سازی دقیقاً پاسخی به همین نیاز بود. در این مدل، استعمار دیگر مقابل مسلمانان نمی‌ایستاد، بلکه درون جامعه دینی شکاف ایجاد می‌کرد.

فرقه نه با زور، بلکه با معنا عمل می‌کرد؛ مفاهیم را جابه‌جا می‌کرد، اولویت‌ها را تغییر می‌داد و دشمن را از بیرون به درون منتقل می‌ساخت. نتیجه این فرآیند، جامعه‌ای بود که انرژی‌اش صرف اختلافات درونی می‌شد، نه مقابله با سلطه.

انگلیس در این مسیر به یک مزیت مهم رسید؛ فرقه‌ها بدون پرچم استعمار عمل می‌کردند. آن‌ها خود را دینی معرفی می‌کردند، اما خروجی‌شان دقیقاً همان چیزی بود که استعمار می‌خواست؛ بی‌عملی، انفعال و سازگاری با وضع موجود. این الگو به‌مراتب مؤثرتر از لشکرکشی بود، چون هم هزینه کمتری داشت و هم واکنش کمتری برمی‌انگیخت (۱۷).

فرقه‌سازی به‌عنوان راه‌حل، به قادیانیه محدود نماند. این تجربه به استعمار آموخت که می‌توان پروژه را توسعه داد؛ از حذف جهاد به حذف سیاست، از مهار مقاومت به بازتعریف هویت. بهائیت در این چارچوب نه یک اتفاق جداگانه، بلکه مرحله پیشرفته‌تر همان راه‌حل بود؛ فرقه‌ای که کار جنگ را بدون جنگ، و کار سلطه را بدون استعمار علنی انجام می‌داد.

از این آزمایش چه الگویی متولد شد؟

نتیجه تجربه قادیانیه برای انگلیس فقط مهار یک جریان مذهبی نبود، بلکه دستیابی به یک الگوی عملیاتی بود؛ الگویی که نشان می‌داد می‌توان بدون جنگ و هزینه نظامی، جهت حرکت یک جامعه دینی را تغییر داد.

این الگو بر یک اصل ساده استوار بود؛ تغییر معنا، پیش از تغییر رفتار. استعمار دریافت اگر مفاهیم کلیدی اسلام جابه‌جا شوند، کنش اجتماعی مسلمانان نیز به‌تدریج دگرگون می‌شود (۱۸).

در این الگو، فرقه نقش واسطه را بازی می‌کرد. نه حذف کامل دین در دستور کار بود و نه تقابل آشکار با باورهای عمومی. دین حفظ می‌شد، اما کارکردش تغییر می‌کرد. جهاد از یک مسئولیت فعال به یک مفهوم بی‌اثر تبدیل می‌شد، مقاومت جای خود را به انفعال می‌داد و دین از عرصه عمومی به حوزه فردی عقب رانده می‌شد. این فرمول، هم کم‌هزینه بود و هم پایدار، چون از درون جامعه عمل می‌کرد.

اهمیت این الگو در قابلیت تکرار آن بود. قادیانیه به انگلیس ثابت کرد که فرقه‌سازی یک اقدام موردی نیست، بلکه یک روش است. روشی که می‌تواند در جغرافیاهای مختلف و با ادبیات‌های متفاوت بازتولید شود. تنها کافی بود عناصر ثابت حفظ شوند؛ حذف مقاومت، بی‌اعتبارسازی کنش سیاسی و بازتعریف اطاعت به‌عنوان فضیلت دینی.

این الگو بعدها توسعه پیدا کرد. در مراحل بعدی، دیگر صرفاً جهاد هدف قرار نگرفت، بلکه پیوند دین با سیاست و هویت مستقل نیز به چالش کشیده شد. فرقه‌هایی مانند بهائیت در همین چارچوب قابل فهم‌اند؛ نه به‌عنوان یک اتفاق مجزا، بلکه به‌عنوان نسخه تکامل‌یافته الگویی که نخستین‌بار در هندِ مستعمره آزمایش شد (۱۹).

اسلامِ بی‌جهاد؛ مادرِ اسلامِ بی‌سیاست

اسلامِ بی‌جهاد صرفاً یک قرائت محدود یا یک تجربه تاریخی مقطعی نبود، بلکه پایه مفهومی پروژه‌ای گسترده‌تر شد که در نهایت به اسلامِ بی‌سیاست انجامید.

حذف جهاد، نخستین گام برای خارج‌کردن دین از عرصه کنش اجتماعی بود؛ زیرا جهاد در سنت اسلامی فقط به معنای نبرد نظامی نیست، بلکه چارچوبی برای مسئولیت‌پذیری، مقابله با ظلم و دفاع از هویت جمعی به شمار می‌رود. با حذف این مفهوم، اسلام از یک نیروی فعال به یک باور خنثی تبدیل شد.

در این مسیر، استعمار انگلیس دریافت که سیاست‌زدایی از دین، بدون عبور از مرحله جهادزدایی ممکن نیست. دینی که جهاد ندارد، توان ایستادگی ندارد و دینی که توان ایستادگی ندارد، به‌تدریج از سیاست هم جدا می‌شود. اسلامِ بی‌جهاد، به‌طور طبیعی به اسلامی تبدیل می‌شود که در آن اعتراض، مطالبه‌گری و مقاومت جایگاهی ندارد و دین به حوزه مناسک فردی محدود می‌ماند (۲۰).

قادیانیه نخستین نمونه عملی این زنجیره بود. در این فرقه، با حذف جهاد، مسیر برای پذیرش سلطه و کنارآمدن با وضع موجود هموار شد. این تجربه نشان داد که سیاست‌زدایی از اسلام، نه با ممنوعیت مستقیم، بلکه با تغییر معنا ممکن است. وقتی دین از درون خلع سلاح شود، دیگر نیازی به حذف بیرونی آن نیست.

همین منطق بعدها توسعه یافت. اسلامِ بی‌سیاست، ادامه طبیعی اسلامِ بی‌جهاد بود؛ اسلامی که نه در برابر استعمار موضع داشت و نه در پی ساخت هویت مستقل بود. در این چارچوب، فرقه‌هایی مانند بهائیت قابل تحلیل‌اند؛ جریان‌هایی که با عبور کامل از جهاد و سیاست، دین را به امری سازگار با نظم مسلط تبدیل کردند و پروژه آغازشده در هند مستعمره را به مرحله‌ای پیشرفته‌تر رساندند (۲۱).

بهائیت؛ نسخه ارتقایافته الگوی فرقه‌سازی انگلیس

بهائیت را نمی‌توان صرفاً ادامه یک اختلاف اعتقادی یا یک جریان مذهبی مستقل دانست، این فرقه در امتداد الگویی شکل گرفت که پیش‌تر در هندِ مستعمره آزموده شده بود.

تجربه قادیانیه به استعمار انگلیس آموخت که می‌توان با مهندسی معنا، دین را از عنصر مقاومت تهی کرد، اما این الگو محدودیت‌هایی داشت. قادیانیه هنوز در چارچوب اسلام تعریف می‌شد و ظرفیت گسترش جهانی نداشت. بهائیت دقیقاً در پاسخ به همین محدودیت‌ها متولد شد.

 

در الگوی جدید، دیگر هدف فقط حذف جهاد نبود، بلکه عبور کامل از شریعت و سیاست دنبال می‌شد. بهائیت دینی را پیشنهاد داد که نه مسئولیت اجتماعی داشت و نه تعهد سیاسی، دینی که می‌توانست با هر نظم مسلطی سازگار شود. این ویژگی، آن را به گزینه‌ای مناسب برای پروژه استعمار تبدیل کرد؛ فرقه‌ای که نه تنها تهدید امنیتی نبود، بلکه به تثبیت نظم مطلوب کمک می‌کرد (۲۲).

تفاوت بهائیت با نمونه‌های اولیه در همین ارتقا نهفته است. اگر قادیانیه اسلام را بی‌جهاد می‌خواست، بهائیت دین را بی‌سیاست می‌خواست. اگر قادیانیه اطاعت از حاکم را توصیه می‌کرد، بهائیت هرگونه تقابل با ساختار قدرت را بی‌معنا جلوه می‌داد. این جابه‌جایی، پروژه فرقه‌سازی را از سطح مهار مقاومت به سطح بازتعریف هویت دینی ارتقا داد.

در این چارچوب، جایگاه بهائیت در نظم جهانی جدید معنا پیدا می‌کند. فرقه‌ای فراملی، سازگار با استعمار نو و همسو با نظم صهیونیستی، که محصول نهایی یک مسیر طولانی است. مسیری که از نخستین آزمایش انگلیس در هند آغاز شد و با بهائیت به مرحله بلوغ رسید؛ نه به‌عنوان یک تصادف تاریخی، بلکه به‌عنوان نتیجه منطقی یک الگوی طراحی‌شده (۲۳).

 

منابع

۱. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، قم، نشر علم

۲. غلامرضا جلالی، استعمار و فرقه‌سازی در جهان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۳. احمد رهدار، دین، قدرت و استعمار، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

۴. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت، ریشه‌ها و پیامدها، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

۵. خسرو شاکری، اسلام و استعمار در هند، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

۶. غلامرضا جلالی، استعمار و فرقه‌سازی در جهان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۷. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت، ریشه‌ها و پیامدها، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

۸. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، قم، نشر علم

۹. غلامرضا جلالی، استعمار و فرقه‌سازی در جهان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۱۰. غلامرضا جلالی، استعمار و فرقه‌سازی در جهان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۱۱. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت، ریشه‌ها و پیامدها، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

۱۲. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، قم، نشر علم

۱۳. غلامرضا جلالی، استعمار و فرقه‌سازی در جهان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۱۴. غلامرضا جلالی، استعمار و فرقه‌سازی در جهان اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۱۵. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت، ریشه‌ها و پیامدها، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

۱۶. غلامرضا جلالی، استعمار نو و مهندسی اجتماعی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۱۷. رسول جعفریان، دین و سیاست در عصر استعمار، قم، نشر علم

۱۸. غلامرضا جلالی، استعمار نو و مهندسی اعتقادی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۱۹. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت، زمینه‌ها و کارکردها، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

۲۰. رسول جعفریان، دین و سیاست در تاریخ معاصر ایران، قم، نشر علم

۲۱. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت و سیاست‌زدایی از دین، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

۲۲. غلامرضا جلالی، استعمار نو و مهندسی اعتقادی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۲۳. عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، بهائیت، ریشه‌ها و کارکردهای سیاسی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی

لینک کوتاه : https://mafaz.ir/?p=84725
  • نویسنده : پایگاه خبری مفاز | پایگاه تخصصی نقد و بررسی ادیان و فرق انحرافی
  • منبع : مفاز
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.