امام صادق علیه السلام : اَلْبِرُّ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ (نيكوكارى روزى را زياد مى‏كند) , كتاب الزهد، ص ۳۳      

موسسه فـرق و ادیــان زاهـــدان

||| X

عرفان و تصوف یکی هستند و مغایرتی با یکدیگر ندارند

شنبه 17 شهریور ماه 97 17:28

عرفان و تصوف یکی هستند و مغایرتی با یکدیگر ندارند

حجت‌الاسلام سیدسلمان صفوی ضمن بیان نکاتی در زمینه عرفان و تصوف بیان کرد: عرفان و تصوف یکی است، اما با دو اصطلاح، مثل فلسفه و حکمت. لذا عرفان و تصوف متغایر نیستند که بر همدیگر فضیلت داشته باشند، مگر آن که «عرفان» به مباحث نظری ارجاع داده شود و «تصوف» به موارد عملی.

به گزارش مفاز؛ یکی از دانش‌هایی که در علوم اسلامی مورد توجه قرار گرفته «عرفان» است که البته از دیرباز تاکنون مورد توجه بوده و سیر تطور خاصی را طی کرده است، همچنان که «تصوف» مورد توجه بوده است.
به منظور آشنایی بیشتر با دانش «عرفان» و «تصوف»، با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسلمان صفوی، رئیس آکادمی مطالعات ایرانی لندن و عضو کنگره فیلسوفان اسکولاستیک ایتالیا گفت‌وگویی داشتیم.
صفوی از جمله فیلسوفان نوصدرایی، مولوی‌شناس، محقق ساختار مثنوی مولوی، برنده جایزه جهانی کتاب سال با عنوان «ساختار معنایی مثنوی معنوی» و نویسنده چهل کتاب به زبان انگلیسی و فارسی در حوزه فلسفه مقایسه‌ای و عرفان اسلامی است. همچنین وی دارای دکترا و فوق دکترا از دانشگاه لندن است که از سال ۱۳۷۶ در لندن زندگی می‌کند و برخی کتاب‌هایی که تألیف کرده به زبان‌های عربی، روسی، آلبانیایی و اندونزیایی ترجمه و منتشر شده است. در ادامه بخش اول این مصاحبه تفصیلی تقدیم علاقه‌مندان می‌شود؛


ایکنا؛ در ابتدا بفرمایید که عرفان و تصوف هر یک به چه معنا هستند؟ از چه زمانی آغاز شدند؟ و اکنون در چه وضعیتی قرار دارند؟


بر اساس مکتوبات تاریخی همچون «شرح گلشن راز» شبستری، عرفان اسلامی در اصطلاح عبارت است از: دانش به حضرت حق سبحانه و تعالی از حیث اسماء و صفت و مظاهر آن و احوال مبدأ و معاد و حقایق عالم و کیفیت بازگشت آنها به حقیقت واحد یعنی ذات احدیت و همچنین معرفت طریق سلوک و سفر بازگشت به حضرت حق از طریق تهذیب و پالایش نفس.
معرفت عرفانی از طریق کشف و شهود قلبی حاصل می‌شود، نـه با بحث و استدلال. حافظ شیرازی می‌فرماید: شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس/که نـه هر کو ورقی خواند معانی دانست.
آغاز عرفان اسلامی از زمان تنزیل وحی بر رسول الله و بعثت نبی اکرم(ص) است. بدین معنا که منشأ عرفان اسلامی؛ وحی و احوالات معنوی رسول الله(ص) است.
بر اساس کتب تخصصی، «تصوف» در اصطلاح عبارت است از: «خالی کردن قلب انسان از ماسوی الله». جنید بغدای می‌فرماید: «تصوف اصطفاست. هر که از ما سوی الله گزیده شد، صوفی است». صوفی از صفا مشتق شده و به معنای مصفا کردن وجود انسان به صفات الهی و منوّر نمودن قلب به نور خداوند است. بنا بر قول معروف؛ «اصحاب صفه» اولین طبقه صوفیان بودند. «اصحاب صفه» اصحاب فقیر نبی اکرم(ص) بودند که در مسجد النبی زندگی می‌کردند و همیشه در حال عبادت خدا و مهیای جهاد در رکاب رسول الله(ص) بودند.
بنا بر کتب تاریخی و مشهور شرح حال رجال معنوی دین نظیر «طبقات الصوفیه» اثر ابوعبدالرحمن محمد سلمی نیشابوری(قرن چهارم)، «حلیة الاولیاء» اثر ابونعیم اصفهانی(قرن چهارم)، «رساله قشیریه» اثر ابوالقاسم قشیری(قرن پنجم)، «کشف‌المحجوب» اثر هُجویری(قرن پنجم) و «تذکرة الاولیاء» اثر فریدالدین عطار نیشابوری(قرن ششم) به طور تاریخی تا دوره صفویه، طبقه «اولیاءالله» را «متصوفه» می‌خواندند.
پس از غلبه ظاهرگرایان و سپس اخباریون در دوره صفویه، اصطلاح عرفان و عرفا در ایران بیشتر به کار برده شد، اما در جهان اسلام اصطلاح «تصوف اسلامی» بر «عرفان اسلامی» غلبه دارد و به ویژه در ادبیات عربی اصطلاح عرفان چندان به معنای طبقه اولیاءالله از اویس قرنی تا امام خمینی نیست، بلکه اصطلاح «تصوف اسلامی» معمول و رایج است.
در ادبیات فارسی از اواسط دوره صفویه به خاطر حمله برخی متکلمین، فقها و اخباریون به صوفیه؛ اصطلاح «عرفان» رایج شد و اهل تصوف برای گریز از تکفیر و تفسیق آنها بیشتر از اصطلاح «عرفان» استفاده کردند، اما در مجامع طریقتی همچنان اصطلاح تصوف بر عرفان غلبه دارد.
در برخی موارد «عرفان» به جنبه نظری دانش معنویت اسلامی و «تصوف» به جنبه عملی دانش معنویت اسلامی اطلاق می‌شود. برای مثال کتاب «تذکرة الاولیاء» عطار مشتمل‌ است بر مقدمه و ۷۲ باب که هریک به زندگی، حالات، اندیشه‌ها و سخنان یکی از مشایخ تصوف مانند امام جعفرصادق(ع)، حسن بصری، ابراهیم ادهم، شقیق بلخی، معروف کرَخی، بایزید بسطامی، جنید بغدادی و منصور حلاج می‌پردازد.
امروز طریقت‌های تصوف در جهان اسلام زنده و فعال هستند و میلیون‌ها نفر بر اساس آن سیر و سلوک می‌کنند، مانند طریقت‌های «شاذلیه» و «خلوتیه» در مصر، «مولویه» و «بکتاشیه» در ترکیه و آلبانی، «قادریه» و «نقشبندیه» در بوسنی و آسیای مرکزی، «نعمت اللهیه»، «خاکساریه» و «ذهبیه» در ایران، «چشتیه» در هند، «رفاعیه» در عراق، «تیجانیه» در سنگال و «صفویه» در اروپا.
متصوفه در طول تاریخ نقش مهمی در مبارزه و جهاد با استعمار اروپایی در آفریقا و روسیه ایفا کرده‌اند، از قبیل نهضت شیخ شامل در روسیه و عمر المختار ملقب به شيخ الشهداء و شيخ المجاهدين و أسد الصحرا در لیبی و نهضت شیخ صفی‌الدین اردبیلی و امام خمینی در ایران.
امروز تصوف سد محکمی در مقابل وهابیت و افراط‌گری در جهان اسلام است. برخی چهره‌های معروف فرهنگی اروپا نیز از برجستگان تصوف اسلامی در غرب هستند، نظیر رنه گنون در فرانسه، مارتین لینگز در بریتانیا، تیتوس بورکهارت در سوئیس و ویلیام چیتیک و کبیر هلمینسکی در آمریکا. البته اخیراً برخی عرفان‌های کاذب و سکولار رایج شده که کلیه طرائق ریشه‌دار اسلامی با آنها مخالف‌اند. به طور تاریخی صوفیه همچون مولوی و حافظ خود نقاد برخی مدعیان عرفان و تصوف بوده‌ا‌‌ند. حافظ می‌فرماید: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد/ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.
در کتب معتبر عرفانی نظیر «اوصاف الاشراف» خواجه نصیرالدین طوسی، «فتوحات مکیه» و «فصوص الحکم» محی الدین، «مثنوی معنوی» جلال الدین محمد مولوی، «سیر و سلوک» بحرالعلوم، «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء» فیض کاشانی و «عرفان ثقلین؛ مبانی نظری و عملی عرفان و طریقت صفویه»، نشانه‌ها و مشخصات عرفان و تصوف اصیل اسلامی بیان شده است.
برای مثال «اوصاف الاشراف» که رساله‌ای به زبان فارسی در زمینه عرفان عملی است؛ مراحل سیر و سلوک را از ابتدای راه تا پایان بیان کرده است. «اوصاف الاشراف» کتابی است که به صورت کوتاه و مختصر به نگارش درآمده است. هر فصل‌ کتاب با یک آیه‌ از قرآن آغاز می‌شود و در مباحث به احادیث و آیات قرآن کریم استناد شده است.
این کتاب شش بخش دارد که همه بخش‌ها جز بخش آخر، از شش فصل تشکیل شده‌اند: بخش اول: آغاز حرکت؛ فصل‌ها: ایمان، ثبات، نیت، صدق، انابه، اخلاص. بخش دوم: موانع حرکت؛ فصل‌ها: توبه، زهد، فقر، ریاضت محاسبه، تقوی. بخش سوم: ویژگی‌های سالکان؛ فصل‌ها: خلوت، تفکر، خوف، رجا، صبر و شکر. بخش چهارم: مقدمات وصول؛ فصل‌ها: ‌ارادت، شوق، محبت، معرفت، یقین، سکون. بخش پنجم: ویژگی‌های اهل وصول: فصل‌ها: توکل، رضا، تسلیم، توحید، اتحاد، وحدت. بخش ششم: فناء.
برخی از کتب عرفان و تصوف اسلامی علاوه بر خانقاه‌ها، در حوزه‌های علمیه نیز برای افراد مستعد که درس خارج فقه و کلام فلسفه خوانده‌اند، توسط اساتید برجسته مانند علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی تدریس می‌شود. برخی از این کتب عبارتند از: «منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری، «فصوص الحکم» محی الدین، «تمهید القواعد» (کتابی در عرفان نظری به زبان عربی) اثر صائن الدین علی بن محمد ترکه اصفهانی عارف قرن هشتم و نهم، «مصباح الانس» ابن فناری(۸۳۴ – ۷۵۱ ق) و «شرح مفتاح الغیب» صدرالدین قونوی از شاگردان نامدار محی ‌الدین عربی.
امام خمینی نیز استاد برجسته عرفان و تصوف اسلامی بودند و کتب معتبر عرفان و تصوف اسلامی مانند «فصوص الحکم» محی الدین را قبل از تبعید به نجف در حوزه علمیه قم تدریس می‌کردند که البته با فشار برخی فقهای ظاهرگرا مواجه بودند. امام خمینی بر اساس مشرب محی الدین کتب متعدد عرفانی تالیف نمودند، مانند «شرح دعاى سحر»، «مصباح الهدایه الى الخلافة و الولایة»، «تعلیقه على الفوائد الرضویه» قاضی سعید قمی، «سر الصلوة»، «آداب الصلاة»، «چهل حدیث»، «تعلیقه بر فصوص الحکم» محی الدین و «تعلیقه بر مصباح الانس» فناری.
استاد عرفان امام خمینی عارف صمدانی آیت الله محمدعلی شاه آبادی بودند. امام خمینی در نامه به گورباچف؛ برای دعوت او به اسلام حقیقی، وی را به خواندن کتب محی الدین مؤسس عرفان و تصوف نظری و صدرالمتألهین مؤسس حکمت متعالیه دعوت نمودند.


ایکنا؛ آیا فصل مشترکی بین عرفان و تصوف و فلسفه وجود دارد؟ بین عرفان و تصوف کدام یک برتری دارد؟


بنا به قول مشهور فیلسوف می‌خواهد جهانی شود عقلی، همچون جهان عینی و عارف و صوفی می‌خواهند به لقاءالله واصل شوند. فلسفه و عرفان هر دو به دنبال معرفت و یقین هستند، اما از طریق فلسفه تنها می‌توان به مرتبه «علم الیقین» رسید، در حالی که سالک از طریق عرفان، به «عین الیقین» و «حق الیقین» واصل می‌شود.
بنا به قول مشهور فلسفه؛ علم حصولی و عرفان و تصوف؛ علم حضوری است. ابزار معرفت شناسی فلسفه؛ عقل است و ابزار معرفت شناسی عرفان؛ قلب. لذا فلسفه معرفتی است عقلی و عرفان معرفتی است قلبی. جنس دانشِ فلسفه از نوع دانستن است و جنس دانشِ عرفان و تصوف از نوع دیدن. شیخ صفی الدین اردبیلی پدر معنوی استقلال ایران می‌فرماید: «آخرین ساحت عقل، اولین ساحت عشق است». شیخ محمود شبستری در «گلشن راز» در این باره می‌سراید: بحث عقلی گر دُر و مرجان بود/آن دگر باشد که بحث جان بود.
البته در حکمت اشراق؛ سهروردی از حکیم متأله یاد می‌نماید که به مدد دو بال عقل منور و قلب منور پرواز می‌کند. «حکمت اشراقی» شهید شیخ شهاب الدین سهروردی و «حکمت متعالیه» صدرالمتألهین بسیار با عرفان ممزوج‌اند.
عرفان و تصوف یکی است، اما با دو اصطلاح، مثل فلسفه و حکمت. لذا عرفان و تصوف متغایر نیستند که بر همدیگر فضیلت داشته باشند، مگر آن که «عرفان» به مباحث نظری ارجاع داده شود و «تصوف» به موارد عملی.
در این صورت عمل الهی بر صرف علم برتری دارد. امروز عده‌ای متخصص مشغول به تدریس تاریخ عرفان یا کتب عرفانی شده‌اند و امر بر خودشان و عوام الناس مشتبه شده که آنها مردان الهی هستند، در حالی که «مقام قال» با «مقام حال» متفاوت است. دانستن با عمل و وصول به مقام «محاضره»، «مکاشفه»، «مشاهده» و «معاینه» از زمین تا آسمان اختلاف مرتبه دارد.
شیخ صفی الدین اردبیلی می‌فرماید: «محاضره؛ حضور دل است عندالله تعالی و مکاشفه؛ کشف اشیا و روشن شدن اسرار و صفات الهی است. مشاهده؛ دیدن حقیقت حق است و معاینه؛ مشاهده عینی حق حقیقت از نزدیک»(۱). حضرت حافظ می‌فرماید: نـه هر که چهره برافروخت دلبری داند/نـه هر که آینـــه سازد سکندری دانـد؛ هزار نکته باریک‌تر ز مـو این جاست/نـه هر که ســـر بتراشد قلندری دانـد.


ایکنا؛ در عالم تشیع علمای نامداری مانند آیت الله قاضی(ره) اهل سیر و سلوک بوده‌اند. آیا تنها راه خداشناسی، سلوک به این معناست که حجاب‌ها با یک سری دستورات کنار زده شوند و ملزم به مراقبت‌های خاص شویم؟


هدف معنوی نهضت انبیا؛ تزکیه نفس انسان و نشان دادن طریق پالایش نفس و سیر و سلوک الهی بوده است. براساس آیه: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الاُمّيّینَ رَسُولا ًمِنهُم يَتلُوا عَلَيهِم آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِم وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ وَ الحِكمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ» (سوره جمعه: آیه ۲): «اوست آن كس كه در ميان بى‏ سوادان فرستاده‏‌اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و آنان قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند».
در بین معارف اسلامی نظیر «کلام»، «اصول فقه»، «فقه»، «فلسفه»، «اخلاق»، «تاریخ»، «حدیث» و «تفسیر» علمی که متکفل تبیین تزکیه نفس بر اساس قرآن کریم و روایات است، دانشِ عرفان اسلامی است. از جمله بهترین کتب مختصر و مفصل عرفان اسلامی؛ «اوصاف الاشراف» شیخ طوسی و «المحجه البیضاء» فیض کاشانی است. تزکیه نفس که اساس دیانت است با حفظ یک سری الفاظ و علوم حصولی حاصل نمی‌شود. تزکیه نفس به معنای صیرورت الی الله تعالی، سفر و شدن نفس از تبتل است: «وَ اذكُرِ اسمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّل إِلَيهِ تَبتِيلاً»(سوره مزمل: آیه ۸) به مقام محمود: «وَ مِنَ اللَّيلِ فَتَهَجُّد بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَن يَبعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحمُودًا» و «اِرجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرضِيَّةً»(سوره فجر: آیه ۲۹).
در قرآن کریم به صراحت دستورات سیر و سلوک از قبیل تهجد، ذکر و ولایت از جانب حق تعالی آمده است. تزکیه نفس؛ خروج از ظلمت به سوی نور است: «اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور»(سوره بقره: آیه ۲۵۷)ِ. سلوک الی الله تعالی مسئله اصلی در عرفان و تصوف اسلامی است که مستقیماً از قرآن کریم اخذ شده است.
شيخ صفي‌الدين اردبیلی بر آيت «وَ مَن يَخرُج مِن بَيتِهِ مُهاجِراً إِلَي اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدرِکهُ الْمَوتُ فَقَد وَقَعَ أَجرُهُ عَلَي اللهِ»(سوره نساء: آیه ۱۰۰): «و هر گاه کسي از خانه خويش براي هجرت به سوي خدا و رسول او برون آيد و در سفر، مرگ او فرارسد اجر و ثواب او بر خداوند است». فرمود: «چون مرد سالک قدم طلب در راه نهد و در راه متوفي شود، هم حاجي باشد، هم جنگ‌جو و هم شهيد. اولاً حاجي است، چرا که به طلب کعبه حقيقي در راه خداي تعالي قدم نهاده است. «خوش است آييــن جانبــازي دريـن راه/چو رو با قبــــله روي تو باشــــــــد»؛ ثانياً جنگ‌جو است، چرا که در مخالفت با نفس خود جنگ کرده و در راه حق تعالي به محاربه نفس مشغول شده است. «زهـــي ســـرباز آن ميـــدان که او را/ظفـــر بر خود به نيـــروي تو باشــد»؛ ثالثاً شهيد است، چرا که در اشتياق دوست مرده است. «مَن ماتَ مِنَ العشقِ، فَقَد ماتَ شهيداً»: «هر که در عشق دوست بميرد شهيد است». «حيـــات تـازه يابـــد با شهـــادت/که قــربان ســر کـــوي تو باشــد».
هر که در اين راه گام نهد، ليکن به مقصد و نهايت امنيت خود نرسد، حق تعالي او را به نهايت آمال و مقصد مطلوبش مي‌رساند، اگر قدم از صوبِ صواب به طريقه طريقت منحرف نگردانيده باشد. «فَقَد وَقَعَ اَجرُهُ عَلَي اللهِ»: «اجر و ثواب او بر خداوند است»(۲). بین مسلمانی و مقام ایمانی تفاوت است. مقامات ایمانی و یقینی نیز مترتب‌اند. طریق تزکیه نفس را همچون هر طریق و دانش دیگر باید از استاد فراگرفت و گرنه مفید فایدت نخواهد شد. حافظ می‌فرماید: «قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن/ظلمات است بترس از خطر گمراهـی».
در عرفان؛ «ولایت» اساس سلوک است و امام علی(ع) سرسلسله اولیاء به شمار می‌روند. ولایت حضرت علی(ع) بر اساس قرآن کریم: «اِنِّما وَليُّكُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصلَّوهَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاهَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(سوره مائده: آیه ۵۵). همانا ولی امر شما تنها خداوند است و پیامبر او و مؤمنانی که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. بر اساس آیه مذکور همه طرایق صوفیه، حضرت علی(ع) را جانشین معنوی خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی(ص) می‌دانند.
زیــن سبب پیغمـبــر با اجـتـهــاد/نام خـــود وان علــی مـولا نهـاد؛ گفت هر کو را منــم مولا و دوست/ابـن عـم مـن علـی مـولای اوست»(۳). روزبهان بقلی در تقدیس و تکریم امام علی (ع) ایشان را «وصیِّ رئیس» یعنی وصی و جانشین حضرت محمد(ص) می خواند.

ذکر؛ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللهِ أَلا بِذِكرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوب» ‏(سوره رعد: آیه ۲۸). «ذکـر» یکی از اصول مهم طریقت و مأخوذ از قرآن کریم است. تمام اذکار طرق صوفیه بر اساس اسماءالحسنی است که در قرآن ذکر شده‌اند، مانند ذکر «الله»، «لا اله الا الله»، «لا اله الا هو»، «حی»، «قیوم»، «هو»، «سبحان الله»، «رب»، «الحمدلله»، «استغفرالله» و «ذکر یونسیه».
شیخ صفی الدین اردبیلی می‌فرماید: «اطمینان دل به ذکر است، اما نـه به مجرّد گفتن، بلکه به مواظبت بر آن نمودن تا به مذکور رسد. مثالش چنان است که تشنه‌ای در بادیه سراسیمه در طلب آب باشد. به مجرد ذکر آب، تشنگی از وی زایل نشود و تا به آب نرسد و آب نخورد، تشنه باشد. چون به مواظبت بر ذکر مشغول شود و دل را به محبّتِ حقّ تعالی گرم گرداند، تشنگی وصال بر وی غالب شود و در شوق و اضطراب درآید و تا او را وصول حاصل نشود و ذوق وصال نبخشد، اطمینان حاصل نشود»(۴).

ایکنا