امام صادق علیه السلام : اَلْبِرُّ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ (نيكوكارى روزى را زياد مى‏كند) , كتاب الزهد، ص ۳۳      

موسسه فـرق و ادیــان زاهـــدان

||| X

مینا

09:28 سه شنبه 19 اردیبهشت ماه 96

پرسش :وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟

پاسخ اجمالى: عرفان و تصوف يك چيز است، لكن از دو جنبه مورد بحث قرار مغŒ گيرد. از جنبه اجتماعى به آن تصوّف مى‏گويند و از جنبه فرهنگى و علمى به آن عرفان مى‏گويند. تفاوت عرفان با اخلاق اين است كه: 1- عرفان درباره روابط انسان با خودش و جهان و خدا بحث مى‏كند. اما اخلاق ضرورتى نمى‏بيند به رابطه انسان با خدا بپردازد. 2- عرفان پويا و متحرك است و اخلاق ثابت و ساكن. 3- عناصر اخلاقى محدود است به معانى و مفاهيم اما عنصر عرفانى وسيع و گسترده است.[1] پاسخ تشريحى: عرفان از علومى است كه در دامن فرهنگ اسلامى زاده و رشد و تكامل پيدا كرد. درباره عرفان از دو جنبه مى‏توان بحث و تحقيق كرد. يكى از جنبه اجتماعى و ديگرى از جنبه فرهنگى. اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگى ياد شوند با عنوان \"عرفا\" و هرگاه با عنوان اجتماعى‏شان ياد شوند غالباً به عنوان \"متصوفه\" ياد مى‏شوند. عرفان به عنوان يك دستگاه علمى و فرهنگى داراى دو بخش است: بخش علمى و بخش نظرى. بخش علمى: عبارت است از آن قسمت كه روابط و وظايف انسان را با خودش و يا جهان و يا خدا بيان كرده و توضيح مى‏دهد. عرفان در اين بخش مانند اخلاق است، يعنى يك \"علم\" علمى است كه درباره \"چه بايد كرد\"ها بحث مى‏كند با اين تفاوت كه: اولاً: عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مى‏كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست. و حال آنكه همه سيستمهاى اخلاقى ضرورتى نمى‏بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستمهاى اخلاقى مذهبى اين بحث را مورد عنايت و توجه قرار مى‏دهند. ثانياً: سير و سلوك عرفانى همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيداست پويا و متحرك است، بر خلاف اخلاق كه ساكن است. يعنى در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدى و از منازل و مراحلى كه به ترتيب سالك بايد طى كند تا به سر منزل نهايى برسد. ثالثاً: عناصر روحى اخلاقى محدود است به معانى و مفاهيمى كه غالباً آنها را مى‏شناسند، اما عناصر روحى عرفانى بسى وسيع‏تر و گسترده‏تر است. بخش نظرى عرفان: بخش ديگر عرفان مربوط است به تفسير هستى. يعنى تفسير خدا و جهان و انسان، عرفان در اين بخش مانند فلسفه است و مى‏خواهد هستى را تفسير نمايد، بر خلاف بخش اول كه مانند اخلاق است و مى‏خواهد انسان را تغيير دهد. همچنانكه در بخش اول، با اخلاق تفاوتهائى داشت، در اين بخش با فلسفه تفاوتهائى دارد. نتيجه مى‏گيريم كه عرفان با تصوف تفاوتى ندارد، يك چيز است كه دو جنبه دارد. اما اخلاق با عرفان متفاوت است هم در روش و هم در هدف.[2] منابع جهت مطالعه بيشتر: 1- خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهرى (قم، جامعه مدرسين، 1362 ش) ص 596-563. 2- علامه طباطبايى، ترجمه الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى (قم، دفتر انتشارات اسلامى، 20 جلدى، چاپ پنجم، 1374) ج6 _ 262 تا 283. 3- عباسعلى عميد زنجانى، تصوف و عرفان (تهران، اميركبير، 1366) ص 412 تا 473. ________________________________________ [1] . برگرفته از كتاب شهيد مطهرى، آشنايى با علوم اسلامى، قسمت عرفان، درس اول، ص 186. [2] . آشنايى با علوم اسلام، شهيد مطهرى، قسمت عرفان، درس اول.