امام علی علیه السلام : العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائرِ عَلى سَرابٍ بِقِيعَةٍ، لا تَزيدُهُ سُرعَةُ سَيرِهِ إلاّ بُعدا؛ (كسى كه بدون بصيرت عمل كند، مانند كسى است كه به دنبال سراب بيابان راه پيمايد. او هر چه تندتر رود دورتر مى‏ افتد.) , امالی مفید: ص42، ح11      

موسسه فـرق و ادیــان زاهـــدان

||| X

مینا

09:28 سه شنبه 19 اردیبهشت ماه 96

پرسش :وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟

پاسخ اجمالى: عرفان و تصوف يك چيز است، لكن از دو جنبه مورد بحث قرار مغŒ گيرد. از جنبه اجتماعى به آن تصوّف مى‏گويند و از جنبه فرهنگى و علمى به آن عرفان مى‏گويند. تفاوت عرفان با اخلاق اين است كه: 1- عرفان درباره روابط انسان با خودش و جهان و خدا بحث مى‏كند. اما اخلاق ضرورتى نمى‏بيند به رابطه انسان با خدا بپردازد. 2- عرفان پويا و متحرك است و اخلاق ثابت و ساكن. 3- عناصر اخلاقى محدود است به معانى و مفاهيم اما عنصر عرفانى وسيع و گسترده است.[1] پاسخ تشريحى: عرفان از علومى است كه در دامن فرهنگ اسلامى زاده و رشد و تكامل پيدا كرد. درباره عرفان از دو جنبه مى‏توان بحث و تحقيق كرد. يكى از جنبه اجتماعى و ديگرى از جنبه فرهنگى. اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگى ياد شوند با عنوان \"عرفا\" و هرگاه با عنوان اجتماعى‏شان ياد شوند غالباً به عنوان \"متصوفه\" ياد مى‏شوند. عرفان به عنوان يك دستگاه علمى و فرهنگى داراى دو بخش است: بخش علمى و بخش نظرى. بخش علمى: عبارت است از آن قسمت كه روابط و وظايف انسان را با خودش و يا جهان و يا خدا بيان كرده و توضيح مى‏دهد. عرفان در اين بخش مانند اخلاق است، يعنى يك \"علم\" علمى است كه درباره \"چه بايد كرد\"ها بحث مى‏كند با اين تفاوت كه: اولاً: عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مى‏كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست. و حال آنكه همه سيستمهاى اخلاقى ضرورتى نمى‏بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستمهاى اخلاقى مذهبى اين بحث را مورد عنايت و توجه قرار مى‏دهند. ثانياً: سير و سلوك عرفانى همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيداست پويا و متحرك است، بر خلاف اخلاق كه ساكن است. يعنى در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدى و از منازل و مراحلى كه به ترتيب سالك بايد طى كند تا به سر منزل نهايى برسد. ثالثاً: عناصر روحى اخلاقى محدود است به معانى و مفاهيمى كه غالباً آنها را مى‏شناسند، اما عناصر روحى عرفانى بسى وسيع‏تر و گسترده‏تر است. بخش نظرى عرفان: بخش ديگر عرفان مربوط است به تفسير هستى. يعنى تفسير خدا و جهان و انسان، عرفان در اين بخش مانند فلسفه است و مى‏خواهد هستى را تفسير نمايد، بر خلاف بخش اول كه مانند اخلاق است و مى‏خواهد انسان را تغيير دهد. همچنانكه در بخش اول، با اخلاق تفاوتهائى داشت، در اين بخش با فلسفه تفاوتهائى دارد. نتيجه مى‏گيريم كه عرفان با تصوف تفاوتى ندارد، يك چيز است كه دو جنبه دارد. اما اخلاق با عرفان متفاوت است هم در روش و هم در هدف.[2] منابع جهت مطالعه بيشتر: 1- خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهرى (قم، جامعه مدرسين، 1362 ش) ص 596-563. 2- علامه طباطبايى، ترجمه الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى (قم، دفتر انتشارات اسلامى، 20 جلدى، چاپ پنجم، 1374) ج6 _ 262 تا 283. 3- عباسعلى عميد زنجانى، تصوف و عرفان (تهران، اميركبير، 1366) ص 412 تا 473. ________________________________________ [1] . برگرفته از كتاب شهيد مطهرى، آشنايى با علوم اسلامى، قسمت عرفان، درس اول، ص 186. [2] . آشنايى با علوم اسلام، شهيد مطهرى، قسمت عرفان، درس اول.