امام علی علیه السلام : كُنْ سَمْحا ولا تَكُنْ مُبَذِّرا، وكُنْ مُقَدِّرا ولا تَكُنْ مُقَتِّرا؛ (بخشنده باش اما ولخرج مباش؛ و صرفه‏ جو باش ليكن خسيس مباش.) , نهج البلاغة ، حکمت 33      

موسسه فـرق و ادیــان زاهـــدان

||| X
راه راست  چرا از بهائیت برگشتم

راه راست چرا از بهائیت برگشتم

12:33 پنجشنبه 7 دی ماه 96

راه راست چرا از بهائیت برگشتم

توجه دادن به این مهم که خداوند بندگانش را به فطرتی [ 1] خدایی، خداخواه، پاك و بیغش، بل زیبا آفرید و او که به ارشادها و هدایتهاي فطرت تن نداد، در نازلترین مراحل هستی قرار گرفته، مسیر سقوط را طی نموده، به طور کلی از حقیقت وجودي خویش جدا میشود، بهترین روش معرفی این گونه آثار است که هدایت یافتگان، به غافلان فریب خورده، همان انسانهاي مظلومی که به دام فریبکاران خود فروخته گرفتار آمدهاند پیشکش نموده؛ به زبان حافظ شیرازي، گفتهاند: به بیابان فنا گم شدن آخر تا چند ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم همان مهمات پشت پرده، که دستور کار مسلک سازان است، و [ صفحه 22 ] کوشیدهاند پنهان بماند. همان موضوعاتی که در خاطرات و آثار هدایت یافتگان مطرح شده، میتواند کوکب هدایتی باشد که از غیب درخشیده است. اینگونه آثار در زندگی آنها که به بیراهه کشانده شدند و برخلاف میل باطنی در مسیر گمراهی و گمراه کردن ناآگاهان قرار گرفته، از بیرحمی و قشاوتی که به آن گرفتار شدهاند، بیزار؛ لکن راه فرار را بسته دیده، در انتظار دستی غیبی، دقیقه شماري میکنند، نقش بسزائی دارد. و چه بسا فریب خوردگان را چنان شجاعتی بخشد که موسی در مقابل فرعون دیده است. تاریخ گزارش میکند، موسی آنگاه که متوجه میشود فرعون انسانیت را در درون خود اسیر کرده و به بند کشیده، و انسانهایی را در بیرون، در درجه اول میرود اسیر درون فرعون را علیه فرعون بشوراند. و در حقیقت میرود فرعون فطري را که یک انسان و لااقل نیمهي باقی ماندهي یک انسان است، علیه فرعون فریبکار اجتماع، که دست نشاندهي فراعنه زر و زور میباشد بشوراند

چرا مسلمان شدم

چرا مسلمان شدم

13:00 یکشنبه 26 آذر ماه 96

چرا مسلمان شدم

قریب 25 سال از عمر خود را در داخل تشکیلاتی محدود و مسدود و در عین حال مستبد و با نفوذ گذراندم تشکیلاتی که از عناصر و عمال خویش در قالب دینداري و خدمت بهره کشی کرده و به آن مجال اندیشه و مطالعه و فرصت خود پروري نمی داد و کودکان را پیش از دبستان با کلاسهاي به اصطلاح مهد کودك و غیره چنان آموزش می داد که از همان اوان رشد و شکوفایی بذر نفرت و کدورت نسبت به اسلام در قلب آنان جوانه میزد و چون کرمهاي ابریشم دنیا را در همان پیله محدود بهائیت میدیدند و براي نوجوانان به سبب روح سرکش و کنجکاوشان با بهترین وجه امکانات رسیدن به خواسته ها و تمایلات غریضی را در اختیارشان گذاشته و انواع سرگرمی ها و کلاسها را براي شستشوي مغزشان به کار می گرفت نوجوانی که روح بلند پرواز و انعطاف پذیرش آماده یادگیري و نقش پذیري است با تشویقها و ترغیبهاي کاذب و با وعده و وعیدهاي کاذب اعتقاد تحمیل شده را برترین شدن گام بر می داشت و جوانان « خادم » و بهترین اعتقاد می دانست و در تلاش تشکیلاتی شدن و اصطلاح تحریف شده اش اینگونه ترتیب یافته و شکل می گیرد. محرومیت و محدودیت را به جان می خریدند چرا که با آن همه مسئولیت تشکیلاتی و مسمومیت ذهنی اگر چه خلاءها و کمبودهایی را احساس می کردند دیگر نه توان اعتراض داشتند و نه زبان ابراز، آنان براي پیشبرد اهداف تشکیلاتی تمامی قواي خود را به کار می گرفتند.